احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

مشکل کجاست؟

می دانیم ایران در شرایط وخیم اقتصادی به سر می برد، آنچنان که رکورددار رکود، بیکاری و گرانی هستیم.

می دانیم که کشور با برنامه ریزی های خارجی و عوامل خرابکار داخلی و صد البته بستر نارضایتی عمومی و مضیقه شدید مالی مردم، مستعد انفجار و عصیان است.

می دانیم که مفسدان دانه درشت اعم از اختلاس گران، متصرفان املاک نجومی، ابربدهکاران بانکی و رانت خواران ارزی، غارتگرانی هستند که اعدام شان التیامی است بر زخم جانکاه فقر و فساد و تبعیض، و مصادره اموالشان سرجمع چند ده هزار میلیارد تومان به بیت المال باز می گرداند. رقمی که برای تأمین اعتبار چند صد پروژه عمرانی در مناطق محروم کشور و ایجاد میلیون ها شغل کافی است.

با این وجود حتما برای بسیاری از دردمندان و دغدغه مندان این سؤال پیش آمده است که چرا مثلا رهبری با وجود تمایل مردم، شخصا ورود نمی کنند تا نظام با یک تصفیه درونی، پاک سازی و در برابر طوفان حوادث بیمه شود؟


توضیح این پرسش به ظاهر ساده، اگرچه قدری دشوار است، اما مختصرا در پاسخ باید گفت مردم «گمان» می کنند پای کار مبارزه با مفاسد هستند و نه تنها تضمینی به همراهی عموم در مبارزه با فساد نیست، بلکه همین زخم خوردگان وضع موجود، با شروع جنجال های سیاسی رسانه ای جریان نفاق، به دفاع از آنان برخواهند خاست و باز نتیجه خشم و عصیان خواهد بود، اینبار به دلایلی دیگر!


تصور کنید بخواهند خانه های چند ده میلیاردی و‌ اموال چند هزار میلیاردی مسئولان دولت «تانزانیا» را مصادره کنند.

واکنش این افراد چه خواهد بود؟ اموال حرام شان را تقدیم بیت المال خواهند کرد یا آنچه را نامشروع به دست آورده اند، نامشروع نیز حفظ خواهند کرد؟

واکنش هواداران شان که ده ها میلیون نفر را در سراسر کشور شامل می شود چه خواهد بود؟

واکنش اساتید دانشگاه، نمایندگان مردم در مجلس و دیگر صاحب منصبان، سلبریتی ها و‌ برخی روحانیون چه؟

اصلا موضع همین وزیر اطلاعات عضو خبرگان را ببینید که در واکنش به صرف انتشار لیست دریافت کنندگان ارز دولتی گفته بود «نباید فضا را برای فعالان اقتصادی ناامن کرد»!

توییت زیباکلام و‌ انبوه لایک هواداران را نظاره کنید که در این آشفته بازار سکه و‌ ارز گفته «مگر خریدار دو تن سکه خلافی کرده که بازداشت شده است».


تیتر روزنامه ها و‌ رسانه های همدست و همسو را در فردای برخورد با مفسدان تصور کنید:

- بازگشت به عصر بگیر‌وببند

- پایان جمهوریت

- از بی قانونی تا دیکتاتوری

- برخورد جناحی با فساد

- مرگ قانون

- زوال سرمایه

- روزی روزگاری حقوق بشر

- تسویه حساب سیاسی به نام مبارزه با فساد اقتصادی

- چرا از خود شروع نمی کنید؟

- ضرب و‌ شتم فعالان اقتصادی در بازداشتگاه

- اعترافات اجباری دریافت کنندگان ارز در سیمای حکومتی

- التهاب در بازار

- اعلام نگرانی فعالان اقتصادی از برخوردهای غیرقانونی


آیا تردیدی دارید که اینبار نیز تزویر به کمک زر و زور خواهد آمد؟ اگر آری، به این دو نمونه به عنوان مشتی از خروار توجه کنید:

۱. مهدی هاشمی بعد از طی پروسه قضایی، به جرم مفاسد مالی اثبات شده خود، راهی زندان می شود تا مجازات قانونی را سپری کند، اکبر هاشمی حتی پس از محکومیت قطعیِ دست‌پرورده خود، از فرزند مفسدش تمام قد دفاع می نماید و خیانت وی را «خدمت» معرفی می کند. هاشمی رفسنجانی اندکی بعد کاندیدای خبرگان رهبری می شود و با وجود پرونده سیاهش در ترویج اشرافی گری و حمایت از مفسدان، به مدد حمایت های BBC بالاترین رأی را در تهران به خود اختصاص می دهد.

۲. مفاسد مالی ح.ف بر همه مبرهن است. اسناد تخلفات روحانی از جمله دریافت ملکی نجومی در شهرک غرب به ثمن بخس در مناظره زنده تلویزیونی به رؤیت عموم می رسد، اما او با رأیی بالاتر دوباره بر مسند قدرت می نشیند!

چرا؟ چون دستگاه تزویر گفته بود علی رغم کارنامه سیاه روحانی، بهتر است وی انتخاب گردد تا جنگ نشود و دلار به پنج هزار تومان نرسد! بماند که مگر قرار بود جنگ شود؟! و بماند که دلار به دو برابر آنچه مردم را از آن می ترساندند رسیده است.


با این اوصاف واقعا می توان به جنگ مفسدانی رفت که مردم خود مستقیم یا غیرمستقیم برسرکار آورده اند و پشت سر شان به صف شده اند؟

هنوز که هنوز است به واسطه القائات رسانه های معاند، عده ای علت مشکلات اقتصادی را نه در حیف و ‌میل بیت المال و سوء مدیریت مسئولان منتخب خود و‌ رانت و فساد افسارگسیخته در دولت، که به سبب حضور نظامی ایران در سوریه و کمک محدود به لایه های دفاع منطقه ای کشور می پندارند و دست از حمایت بی دریغ و بی دلیل خود از قبیله محبوب خویش نمی کشند!

به اینان چه می توان گفت جز «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز».


farsnews.com/news/13970419000303

عملیات فریب

فایل PDF مجموعه مطالب اینجانب با عنوان «عملیات فریب» در حوزه سواد رسانه

bayanbox.ir/info/1305243302062959881

خز و خرس

۱. حکایت معروفی است که فردی به امید گرفتن خزی شناور بر آب به رودخانه زد اما بیرون نیامد. همراهش که دید رفیقش نمی تواند از آب خارج شود از او ‌پرسید چرا از رود بیرون نمی آیی؟ که غریق پاسخ داد من خواستم خز را بگیرم، خرس من را گرفته!

۲. بسیاری از چهره های سرشناس صفحاتی را برای عرضه عقاید و احیانا «اندیشه»های خود در شبکه های اجتماعی ایجاد کرده اند تا مخاطب را نیز همراه و همنظر خویش گردانند اما در عمل اسیر بازخوردهایی می شوند که از واکنش «مخاطب» به مطالب خود می گیرند و اینجاست که باید گفت به جای گرفتن خز، اسیر خرس شده اند.

۳. حال این مخاطبِ بیش‌فعال و همیشه در صحنه کیست که با نظرات بی پروای خود، چهره ها را به سمت و سوی مطلوب سوق داده و بعضا وادار به اتخاذ مواضع ضد حاکمیتی می کند؟

این طیف از دو گروه تشکیل شده است؛ جمعیتی از فعالان خودجوش فضای مجازی و جماعتی سازمان یافته با ID های فارسی و IP های عموما سعودی (ارتش سایبری عربستان) و در مرتبه بعد اروپایی (اعضای سازمان مجاهدین).

تکلیف جماعت اخیر مشخص است؛ افرادی با اکانت های عموما جعلی و اسامی مستعار و دارای تصاویری نامربوط و بعضا متعلق به مشاهیر غربی.

دسته اول که از طبقه متوسط به بالای شهری با سلایق فرهنگی سیاسی خاص هستند نیز متولیان صفحات اجتماعی پربازدید را به نوبه خود به بیراهه می برند، زیرا نفرات و سروصدای شان در فضای مجازی به مراتب بیشتر است از جمعیت و وزن شان در عرصه حقیقی.

۴. اما آنچه به چشم چهره های هنری، ورزشی و سیاسیونی که به واسطه زندگی های اشرافی، ارتباط مستقیم خود با توده های مردم را قطع کرده اند می آید، نه زندگی حقیقی عموم جامعه که لایک، ریشیر و کامنت افرادی است که مسئولان «مردم»شان می پندارند و رسم «مردم داری» را نیز در هم جهت شدن با نظر و سلیقه آنان و اتخاذ مواضع همسو در توییتر، تلگرام و اینستاگرام می یابند.

۵. باید توجه داشت که فرق است میان «آنچه نظر مردم است» و «آنچه که مردم گمان می کنند نظر مردم است».

ممکن است عموم جامعه بر عقیده ای باشند و در عین حال نیز گمان کنند اکثریت مردم خلاف آن را معتقدند و اینگونه است که «تصویر»ها مغلوب «تصور»ها می گردد؛ زیرا اقلیتی به مدد ذره‌بین فضای مجازی، اکثریت و بزرگتر از آنچه هستند جلوه می کنند؛ موضوعی که در حال حاضر به جد با آن مواجهیم و به معضلی فرهنگی-سیاسی و حتی امنیتی برای کشور بدل گشته است.


ریشه های اسلام ستیزی در غرب

پیروزی انقلاب اسلامی از یک سو، و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به تبع آن پایان جنگ سرد (1989) از سوی دیگر، سبب شد تا در دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده، اسلام، به جای کمونیسم و خاورمیانه به جای شوروی، تهدیدی برای منافع نامشروع این کشور تلقی شود. جنگ تحمیلی علیه ایران، اقدامات براندازانه، تحریم ها و فعالیت های گسترده در رابطه با «اسلام ستیزی» نیز ناشی از همین تحولات بین المللی و احساس خطر آمریکا به عنوان سردمدار استکبار جهانی از «بیداری اسلامی» است. از این رو برای جلوگیری از صدور انقلاب و بیداری ملت ها و در نتیجه استقلال و نفی سلطه توسط آنها، فاز اول پروژه اسلام ستیزی پس از انقلاب آغاز شد و تالیف کتاب «آیات شیطانی» توسط سلمان رشدی در 1367، نیز در این راستا بود که با حکم تاریخی امام خمینی(ره) (25 بهمن 67) مواجه شد.

اما با ورود به هزاره سوم میلادی و روی کار آمدن رئیس جمهور نومحافظ کار، جرج بوش، در انتخابات سال2000، و در راستای اجرای سیاست های خاورمیانه ای جدید و نقشه راه، فاز دوم پروژه اسلام ستیزی با حادثه 11سپتامبر 2001 کلید خورد و با انتصاب آن به «القاعده» به عنوان مسلمانان ساکن در خاورمیانه، حمله به افغانستان (2001) و سپس عراق (2003) مشروعیت یافت. از این رو در سال های اخیر هجمه عظیم تبلیغات و عملیات روانی علیه اسلام، و تلاش گسترده غرب مبنی بر «اسلام هراسی» علاوه بر مشروعیت بخشیدن به فعالیت های نظامی در خاورمیانه و تداوم حضور در آن و نیز دریافت مجوز جنگ های آتی از افکار عمومی برای حمله به سایر کشورهای اسلامی هدف دیگری را نیز دنبال می کند و آن جلوگیری از روند رو به رشد اسلام گرایی خصوصا در کشورهای اروپای غربی است. چنانچه دین اسلام به عنوان تنها مکتب سعادت بشری در 15سال اخیر با رشد 235درصدی در دنیا مواجه بوده و هم اکنون 57میلیون از جمعیت یک میلیارد و 600میلیون نفری مسلمانان، در اروپا زندگی می کنند که به گفته محققان در صورت ادامه این روند، اروپا در 50 سال آینده قاره ای مسلمان نشین خواهد شد.

بنابراین، کشورهای اروپایی و آمریکا سعی دارند تا با مخدوش نشان دادن چهره اسلام و عناصر آن مانند: پیامبر(ص)، قرآن و مسلمانان؛ نه تنها از فروپاشی تمدن سست بنیان غرب جلوگیری کنند که مقدمات روانی جنگ جهانی پیش رو (موسوم به جنگ جهانی چهارم) را که هانتینگتون وقوع آن را پیش بینی و از آن به «برخورد تمدن ها» یادکرده است، نیز فراهم آورند. آنچه قابل توجه است آنکه در این طرح نیز تقریبا همه کشورهای اروپایی قرارگرفته اند تا هزینه های سیاسی- اقتصادی ناشی از اهانت ها، بر تعداد کشورهای هتاک تقسیم شود و امکان تحریم طولانی مدت کالاهای کشورهای اهانت شده به دلیل تعداد آن عملاغیرممکن شود.

نکته مهمی که در تدوین فاز جدید پروژه اسلام ستیزی وجود دارد این است که صهیونیسم بین المللی سعی در «کیش و مات» کردن مسلمانان در برابر این توطئه ها دارد؛ چنانچه اگر بخواهیم حکم امام(ره) نسبت به سلمان رشدی را تسری دهیم، عملا آب به آسیاب دشمن ریخته ایم و ادعای آنان را تصدیق کرده ایم؛ و اگر نسبت به این اهانت ها منفعلانه برخورد کنیم، با سکوتمان تبلیغات دشمن را تایید کرده ایم. پس بهترین راهی که جمعیت یک میلیارد و 600 میلیونی مسلمان می تواند انجام دهد، اعتراض های پی درپی، مبارزات فرهنگی و تحریم کالاهای کشورهای هتاک است. همچنین باید گوش به فرمان رهبر انقلاب بود و مواظب باشیم تا نسبت به صلح حسنی (مقام معظم رهبری) و قیام حسینی (امام خمینی) در مواجهه با این هتاکی ها شبهه ای به خود راه ندهیم.

شماره 19062 به تاریخ 29/1/87، صفحه 12 (دریچه)

magiran.com/npview.asp?ID=1603407

 

صفرهای اسکناس

سال گذشته شاهد نامه رئیس جمهور به شورای عالی پول و اعتبار مبنی بر بررسی حذف صفرهای ریال بودیم و پیشنهاد اولیه آن بود تا سه صفر از انتهای عدد مندرج در اسکناس ها به صورت کم رنگ نوشته شود تا در مرد م آمادگی دیدن اسکانس های 10000، 20000 و 50000 ریالی به صورت 10، 20 و 50 ریال، به وجود آید.

در جامعه ما که از هر پدیده ای برای گران فروشی استفاده می شود بهانه و عاملی برای توهم تورم و گرانی وجود نداشته باشد. نظر به محاسن این کار و تجربه دو کشور همسایه، افغانستان و ترکیه به ترتیب در حذف 3 و 6 صفر از واحد پولشان؛ توصیه می شود تا:

اولاً حال که بنا به تغییر اسکناس و تقبل هزینه آن است، عکس پشت اسکناس 1000 ریالی که تصویری از «مسجد القبه» است و اشتباهاً در اثر تبلیغات گسترده و جهانی صهیونیست ها به جای «مسجدالاقصی» انگاشته می شود، اصلاح شود.

ثانیاً: هر چهار صفر برداشته شود، تا 1 ریال ارزشی تقریباً معادل یک دلار پیدا کند که بهتر است بدین صورت عمل شود: مانند بسیاری از کشورها که از واحد پول دو نرخی استفاده می کنند، ما هم ریال و تومان را در کنار هم به کار گیریم.

به این صورت که تومان را با قیمت عرفی آن حفظ کرده و رسمیت بخشیم. و اسکناس ها و مسکوکاتی که کمتر از 10000 ریال اند را با تومان قیمت گذاری کنیم.

به این ترتیب اولاً راه برای برداشتن صفر دیگرِ اسکناس، (صفر چهارم) باز می شود. ثانیاً معیار و میزانی که «تومان» است و در تغییرات، ثابت مانده، برای هضم تغییر شکل پول، وجود خواهد داشت.

به طور مثال اکنون اسکناس سبز 10000 ریالی که عرفاً از آن به هزار تومانی تعبیر می شود به این صورت درآید که با حذف چهار صفر، و ده هزار برابر کردن ارزش ریال، هر 10000 ریال به 1 ریال تغییر شکل -و نه ارزش- می دهد که عملاً معادل 1000 تومان خواهد بود.

برای مقادیر کمتر از 10000 ریال کنونی نیز واحد دوم (تومان) به صورت رسمی-و نه عرفی- درج شود. به طوری که اسکناس 1000 ریالی کنونی، 100 تومان و سکه 500 ریالی 50 تومان شود. 

بدین صورت اگر قیمت کالایی به عنوان مثال اکنون 55000 ریال باشد، آن موقع با این تغییرات رسماً پنج ریال و پانصد تومان، و عرفاً 5500 تومان خواهد بود.

شماره 19085 به تاریخ 25/2/87، صفحه 6 (اقتصادی) 

magiran.com/npview.asp?ID=1620990

 

ایران و جنگ سرد جدید

1- به دلیل افزایش نفوذ ایران در منطقه و دگردیسی خاورمیانه و کشورهایی چون عراق، ترکیه، افغانستان و لبنان؛ و به تبع آن کوتاه شدن دست آمریکا از منطقه و نیز به جهت انحراف افکار عمومی مردم جهان و خصوصاً آمریکا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری از ناکامی های اشغال عراق و تحمیل هزینه 3000 میلیارد دلاری بر مردم این کشور؛ تلاش برای دست یابی به منطقه گازخیز قفقاز جنوبی را(1)، می توان در کنار سایر دلایل نظیر نزدیکی به مرزهای روسیه و سود حاصل از فروش سلاح به کشورهای منطقه توسط پنتاگون؛ از اهداف آمریکا در پشت نقاب «ساکاشویلی» دانست.

2- جای شک نیست که علی رغم میل جمهوری اسلامی ایران مبنی بر عدم وقوع جنگ در منطقه که تماماً توسط آمریکا و اسرائیل طراحی می شود(2)، آنچه تاکنون در این رابطه اتفاق افتاده به سود ایران تمام شده و از دلایل آن می توان به دوری روسیه از غرب و در نتیجه نزدیکی به ایران، بی اعتباری بیشتر ایالات متحده مبنی بر عدم التزام به حمایت از هم پیمانان در مواقع نیاز و نیز انحراف مسیر تبلیغاتی دشمن از فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران به جنگ گرجستان و تبعات آن؛ اشاره نمود.

3- مناقشه روسیه و غرب که یادآور دوران جنگ سرد است، تاکنون (که فقط حدود دو ماه از آغاز آن گذشته) هزینه های زیادی را برای مسکو درپی داشته(3). با این حال حرکت سریع و زیرکانه روسیه در دفاع از اوستیای جنوبی(4)، معادله موردنظر «برد-باخت» آمریکا را به «باخت -باخت» و به ضرر هر دو کشور آمریکا و روسیه مبدل کرده که تجهیز سوریه به سامانه دفاع موشکی در برابر اسرائیل و ایجاد پایگاه نظامی از دلایل آن است(5). نکته قابل توجه که هدف نگارش این مقاله می باشد این است که، خلاف نظر سایرین که معتقدند ادامه تنش میان روسیه و غرب همچنان به نفع ایران خواهد بود؛ به عقیده نگارنده، واشنگتن گذشته از وقوف یا عدم وقوف به عکس العمل مسکو نسبت به حمله گرجستان به اوستیای جنوبی) در صدد است با فرصت سازی و بهره برداری از این چالش، معادله مذکور را به «برد-برد» میان روسیه و آمریکا، علیه ایران مبدل سازد. چنانچه به غیر از جمهوری اسلامی ایران که استراتژی اش را بر پایه ایدئولوژی شیعی پایه ریزی نموده است، رفتار سیاسی کشورها منطبق بر «منافع ملی» و «منافع حیاتی»شان می باشد که روسیه هم از این قاعده مستثنا نیست. از این رو این احتمال وجود دارد که با بالابردن تنش ها و افزایش فشار بر مسکو از طریق تحریم های غیرمصوب، محاصره نظامی و حتی درگیری خفیف با ناتو، آمریکا با افزودن «چماق» به «هویج»های قدیم و جدید خود، و سپس با ارائه بسته پیشنهادی به روسیه شامل بازگشت اوضاع به حالت سابق و لغو تحریم ها و ضمیمه آن با سایر مشوق ها، و تهدید ضمنی به ادامه درگیری ها در صورت ممانعت از پذیرش آن؛ بر سر برنامه هسته ای ایران با روسیه معامله نماید. در این صورت این معامله مسلماً در ازای رای مثبت مسکو به تحریم ایران در شورای امنیت سازمان ملل نخواهد بود، چرا که تا بوده چنین بوده(6). بلکه فراتر از آن و به احتمال زیاد در ازای شراکت روسیه با آمریکا و عدم رای منفی و حتی رای مثبت این کشور در شورای امنیت در محکومیت ایران و حمله به کشورمان خواهد بود.

 

پاورقی:

1- زبیگنیو برژینسکی: گرجستان برای آمریکا دسترسی به نفت و گاز جمهوری آذربایجان، دریای خزر و آسیای مرکزی را میسر می سازد.

2- چنانچه 1000 کارشناس نظامی اسرائیلی در آماده سازی نیروهای گرجستان برای حمله به پایتخت اوستیا نقش داشته اند و دو وزیر دفاع و امور صلح در گرجستان یهودی می باشند. همچنین سخنگوی ارتش روسیه از کشف و ضبط یک زرادخانه بزرگ سلاح های ساخت آمریکا در شهر «سناکی» در غرب گرجستان خبر داد.

3- از جمله: توقف مذاکرات راهبردی اروپا با روسیه، قطع رسمی روابط دیپلماتیک گرجستان با روسیه، فرستادن ناو به دریای سیاه توسط ناتو، اعلام تجدید نظر استرالیا مبنی بر فروش اورانیوم و کیک زرد به مسکو و نیز محکومیت روسیه توسط بوش در مجمع عمومی سازمان ملل.

4- هراس افکنی میان جمهوری های سابق شوروی مبنی بر عدم پیوست به ناتو و عدم پذیرش طرح سپر موشکی، از مهمترین انگیزه های مسکو برای درگیری با تفلیس است چنانچه اگر اوکراین و گرجستان نیز به پیمان ناتو بپیوندند، روسیه از جانب مرز غربی خود تقریباً محاصره خواهد شد.

5- احتمال فروش موشک های اس-300 به ایران و حمایت صریح تر از برنامه فضایی و هسته ای کشورمان در همین راستا است.

6- در آخرین روز ریاست جمهوری آقای پوتین، این کشور با امضای وی به جمع کشورهای تحریم کننده ایران پیوست.

شماره 19203 به تاریخ 21/7/87، صفحه 12 (سیاسی)

magiran.com/npview.asp?ID=1718392

 

آفت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه امروز

از آنجایی که مقدار حساسیت مردم نسبت به جامعه، رابطه مستقیم با خلق و خوی انقلابی دارد، و نظر به اندیشه شهید آیت الله دکتر بهشتی مبنی بر اینکه: انقلاب وقتی مرده است که مردم نسبت به یک دیگر بی تفاوت شوند و با توجه به اینکه «امر به معروف و نهی از منکر» میزان و معیاری است برای سنجش حساسیت؛ از مقدار عمل به این  دو واجب، می توان به درجه انقلابی بودن و هوشیاری افراد پی برد.

اکنون در جامعه ما، بارزترین معضل عاملان آن، عدم توجه به قیدها و تبصره ها و مهمترین مشکل کسانی که از این کار شانه خالی می کنند، درست نشناختن این مهم است به نحوی که آفت امر به معروف «به من چه مربوط» و آفت نهی از منکر «مملکت پلیس دارد» است.

به عقیده شهید مطهری، این دو فرع از فروع ده گانه دین (امر به معروف و نهی از منکر) مهمترین فروع و ضامن بقای سایر واجبات است و به همین دلیل است که امیر مومنان علی(ع) می فرمایند: همه کارهای خوب و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر چون قطره ایست در دریای عمیق. و نیز: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید وگرنه اشرار بر شما مسلط می شوند. هشداری که به دلیل کم توجهی به آن، شاید اکنون تاحدی به حقیقت پیوسته باشد.

شماره 19508 به تاریخ 19/8/88، صفحه 6 (معارف)

magiran.com/npview.asp?ID=1981961


 انتخابات مجلس و امنیت کشور

آنچه در سخنان مقام معظم رهبری درخطبه نماز عید مشهود بود، نگرانی از چالشی است که انتخابات مجلس پیش رو می تواند برای امنیت کشور در برداشته باشد و دراین مطلب تلاش برتبار شناسی آن هشدار است.

1- مسلماً وقتی دو واژه «انتخابات» و «امنیت» درکنار هم می آید، اذهان خواسته و ناخواسته متوجه حواشی بعد از انتخابات 88 می شوند و اینکه چگونه منافع دشمنان بیرونی و خواص آلوده با هم گره می خورد و کینه توزان و نیز فریب خوردگان داخلی نقش پیاده نظام پروژه تقلب در انتخابات (گام اول براندازی) را برعهده می گیرند. در بررسی این واقعه و علل و «عوامل» آن سخن ها گفته و قلم ها زده شده و لازم به تکرار آن نیست. ضمن اینکه روشنگری های صورت گرفته از دو سال گذشته تاکنون و ان شاءالله تا اسفند 90 و ما بعد آن، به نظر می رسد جایی برای تکرار این سیاست نخ نما شده باقی نمی گذارد و دیگر خیز برداشتن رسانه ای دشمنان و پادوهای داخلی آنان بر تهدید «تحریم» و تهمت «تقلب» و در نتیجه ایجاد زمینه ذهنی برای زیر سوال بردن نتیجه و دست آوردهای انتخابات اثر و جایگاهی نخواهد داشت. چرا که اثر آن واکسیناسیون سیاسی هنوز پا برجاست و البته احتیاط شرط عقل، و غفت موجب ندامت است.

2- خود مشغولی مسئولان، توجه حواس کاندیداهای آتی (نمایندگان و مدیران فعلی) به حوزه های انتخابیه مدنظر، نمایش های سیاسی عوام پسند و تخصیص نا بجا و بعضاً غیر ضروری منابع مالی به حوزه های انتخابیه، آن هم بدون در نظر گرفتن اولویت ها، خطری جدی است که اقتصاد کشور را تهدید می کند و با توجه به سایه سنگین تحریم ها، امنیت اقتصادی کشور را نشانه رفته است. در این زمینه لازم است دولت محترم بسیار زودتر از موعد مقرر لایحه بودجه سال 91 را تقدیم مجلس کند تا هم لایحه دولت و هم تغییرات مجلس، فرصت نظارت عمومی را پیدا کند و خدایی نکرده نمایندگان محترم «ضیق» وقت را بهانه سهل انگاری نکنند و تعطیلات نوروز فرصت نقد را از مصوبه سلب نکند، دراین میان صدا و سیما به عنوان رسانه ای که بالاترین ضریب نفوذ را میان مردم دارد نقش بسیار مهمی را می تواند درکنترل اعمال خلاف مصلحت درمقوله بودجه داشته باشد.

3- زد و خوردهای جناح های مختلف و سران کشور که با نزدیکی به موعد انتخابات قاعدتاً بیشتر هم خواهد شد، علاوه بر اینکه موجب سلب اعتماد عمومی و دلسردی مردم می شود،خطر بزرگی را پیش روی کشور قرار می دهد که با ذکر یک نمونه عینی شرح آن خواهد گذشت.

سال 59 و در زمان ریاست جمهوری بنی صدر درحالی که شهیدان رجایی و بهشتی، نخست وزیر و رئیس دستگاه قضای وقت بودند، حضرت امام با علمی که به خائن بودن طیف بنی صدر و خادم بودن همراهان رجایی و بهشتی داشتند، با این حال توصیه مدام و موکدشان وحدت و همدلی میان مردم و خصوصاً مسئولان بود. بله، وحدت و همدلی با یکدیگر و سکوت در مقابل خائنی به نام ابوالحسن بنی صدر. درنگاه اول شاید این سخن قابل هضم نباشد، اما وقتی عنصر خارجی آن روزگار، یعنی رژیم بعث عراق و تحرکات مرزی صدام را به عنوان مولفه ای دراین معادله درنظر بگیریم، آن هنگام دیگر تردیدی در درستی توصیه های امام نمی ماند. صدامیان که انقلاب، تبعات و نیز حوادث تلخ و دشمن ساخته آن را سبب ضعف کشور دیده بودند، با مشاهده اختلافات به وجود آمده در بالاترین سطوح نظام، مهر تصویب بر ایده پلید خود زدند و علیه کشور آتشی برافروختند که تر و خشک را با هم می بلعید.

حتی در نمونه ای دیگر و در بحبوحه جنگ تحمیلی، آیت الله خامنه ای، رئیس جمهور وقت، به توصیه امام حاضر به حضور مجدد میرحسین موسوی برمسند نخست وزیری شدند. چرا که تغییر نخست وزیر و کولی بازی هایی که درشکست امروزه از موسوی دیدیم، آن روز بسیار برای کشورگرانتر می بود و معلوم نبود که آن زمان و در شرایط شکننده بتوانیم هم زمان از پس جبهه کفر خارجی و جبهه نفاق داخلی برآییم.

اینک خاورمیانه آبستن حوادث عجیبی است و به قول آقا «دنیای اسلام هم در این ماه های اخیر، حوادث بزرگی را دارد از سر می گذراند»، درحالی که دولت های تغییر یافته و حکومت های تازه برافراشته، به ایران نظام برخاسته از انقلاب اسلامی، به عنوان یک مدل قابل الگو گیری می نگرند، نباید با وجود و مخصوصاً بروز اختلافات، دلسردی از این رویکرد را سبب شد. امروز قدرت های استکباری با توجه به سرعت بالای ایران در دستیابی به فناوری های نوین و افزایش اقتدار منطقه ای، خود را آماده قماری بزرگ در برخورد با ایران می کنند: «یا امروز یا هیچ وقت». ائتلاف بزرگ کشورهای غربی و عربی وتدارک برخورد نظامی - در صورت شکست پروژه براندازی- با سوریه مطابق الگوی جنگ 33روزه طراحی شده:«اول متحدان ایران سپس ایران بدون متحد». اظهارات اخیر رئیس جمهور عیاش و سبک سر فرانسه نیز ترجمه فرانسوی سخنان سران آمریکا و اسرائیل است؛ از تحریم های به خیال خودشان «فلج کننده» آمریکا گرفته تا بزرگ ترین مانور عمومی تاریخ رژیم صهیونیستی. آیا مجموعه دولت، مجلس، قوه مقننه و شهرداری از وضعیت امروز بی اطلاع اند؟«هر که مالک تر، ساکت تر». 

شماره 20020 به تاریخ 20/6/90، صفحه 12 (سیاسی) 

magiran.com/npview.asp?ID=2354410


* دریافت فایل PDF متن فوق: bayanbox.ir/info/1130172531393668113

 ** دو مقاله نیز از اینجانب در سنین چهارده و پانزده سالگی در صفحه مدرسه کیهان منتشر شد که در این آدرس قابل رؤیت است: ahmadghadiri.ir/post/397

اولین مقالات

اولین مقاله ام در چهارده سالگی در صفحه ی «مدرسه» کیهان با موضوع «تجمل گرایی» به چاپ رسید. متن زیر دومین مقاله اینجانب است که یک سال بعد در همان صفحه منتشر شد و چندی پیش آن را به طور اتفاقی در نت یافتم که دلیل نگارش آن احتمالا حوادث 18 تیر باشد. با هم بخوانیم:

از آنجا که جوانان، پرانرژی ترین و آسیب پذیرترین قشر جوامع هستند، دشمن تمام نیروی خود را صرف جذب آنان به طرف بی بندوباری و فرهنگ غلط غرب می کند تا با پذیرش ارزشها و هدفهای کوتاه و پایان پذیر آنان، دست از آرمانهای بلند و الهی و جاویدانشان بکشند و تمام نیرو و قدرت و همچنین عقل و خردشان را به دست دشمن بسپارند تا دشمن از آنان، آن طور که برای رسیدن به اهداف پلیدشان از جمله نابودی اسلام وسلطه بر جهان می خواهد و لازم می داند استفاده کند.

با توجه به نکات بالا، به خوبی در می یابیم که چرا اخیرا عده ای از جوانان سرسپرده که اکثر قریب به اتفاق آنان را اراذل و اوباش تشکیل می دادند، دست به تحرکاتی به قصد ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران زده و با توجه به اظهاراتشان هم در می یابیم که آنها از غرب و بوسیله ماهواره و شبکه های ضدانقلاب هدایت می شدند. سئوال این است که آیا این حرکت ها که طی چند شب در مناطق مختلف تهران انجام شد، گواهی بر ضرر ماهواره برای جامعه ما نبود و این امر حتی با وجود قانون منع استفاده از ماهواره، دلیلی بر جمع آوری ماهواره از میان مردم نیست!

اگر هست پس چرا قوه مجریه که مسئول اجرای قوانین است با وجود ارگانهای قوی و نیرومندی مانند سپاه پاسداران بسیج و نیروی انتظامی، کاری از پیش نمی برد و باعث قطع رابطه جوانان با فرهنگ غرب و نجات آنها از غوطه ور شدن در فساد و تباهی بیشتر در میان آنان نمی شود آیا این موضوع نیازی به پیگیری ندارد؟

من شخصا به عنوان یک دانش آموز بسیجی و بیزار از فرهنگ غرب، خواستار پیگیری فوری این موضوع از سوی مسئولین مربوطه هستم و البته با جرات و اطمینان می توانم بگویم که بسیاری از مردم، نوجوانان و جوانان با نظر من و قانون اجرا نشده موافق بوده و حاضر به همکاری و اجرای این قانون بوده و هستند.

جدال احسن

این روزها بخشی از مصاحبه حسین دهباشی با شهرام رستمی (رئیس سابق ستاد ارتش و جانشین اسبق فرماندهی نیروی هوایی) دست به دست می گردد که وی در اظهاراتی عجیب مدعی سهوی بودن انهدام هواپیمای مسافربری ایرانی توسط ناو آمریکایی شده است.

t.me/iranoralhistory/1482

پاسخ مستند و مستدل در رد اظهارات آقای رستمی را البته حبیب احمد زاده منتشر نموده است که برای اهل تحقیق کافی و مکفی است.

t.me/iranoralhistory/1488 

اینجانب نیز در پست قبلی مطلبی در بررسی ابعاد حقوقی و سیاسی قضیه منتشر کرده ام که عنوانی مناسب تر از «برجام» برای فرجام آن نیافتم که البته چون ختم ناخوشایند پرونده منتسب به دولت و شخص آقای هاشمی است، آن را «برجام هاشمی» عنوان نهادم.

t.me/GhadiriNetwork/1354

اما آنچه مایلم اکنون نقل و شما را به شنیدم آن دعوت کنم به هفته گذشته اختصاص دارد و آن اینکه آقای دکتر محمد شریف، استاد اخراجی دانشگاه علامه در زمان آقای شریعتی، در کلاس درس «مکاتب حقوق بین الملل» در تبیین نظام ناعادلانه بین المللی، از جمله به قضیه ایرباس اشاره و بیان کردند «زمانی که سریاز بودیم، به ما یاد می دادند چگونه با چشم غیر مسلح، هواپیماهای میگ، فانتوم و میراژ را در آسمان از هم تشخیص دهیم، حال مسخره است که آمریکایی ها با آن همه تجهیزات ادعا می کنند هواپیمای مسافربری را با جنگنده اشتباه گرفته اند!».

برجام هاشمی!

1. ناو آمریکایی وینسنس به طور غیرقانونی وارد آب های سرزمینی ایران (که جزئی از قلمروی کشور ساحلی و در نتیجه تحت حاکمیت آن است)[1] می شود.
2. این ناو در تاریخ 12 تیر 67 برابر با 3 جولای 1988 با شلیک دو فروند موشک، هواپیمای ایرانی ایرباس را که از بندر عباس عازم دوبی بود هدف قرار می دهد و هر 290 سرنشین آن را قتل عام می کند.
3. جمهوری اسلامی ایران دادخواستی در ماه می 1989 به دیوان بین المللی دادگستری (ICJ) تسلیم نمود. به رغم اعتراض آمریکا دیوان روز 12 سپتامبر 1994 را برای رسیدگی به موضوع تعیین کرد اما در نهایت قضیه ی ایرباس در دیوان مورد رسیدگی قرار نگرفت! زیرا ایران با آمریکا توافق نمود تا اختلاف خود را با وجود دست برتر در دیوان، خارج از آن حل و فصل کند. ایران دادخواست خود را از دیوان استرداد می کند تا آمریکا نیز مبلغی را به عنوان جبران خسارت و به صورت بدون قبول مسئولیت (exgratia) به بازماندگان کشته شدگان پرداخت کند و این درحالی است که پیگیری در دیوان متضمن جبران کامل خسارت و همزمان تعیین مقصر و به تبع آن مجرم، نزد افکار عمومی می بود. به هر حال در پی چنین توافقی بود که دیوان در 22 فوریه ی 1996 دستور داد دعوی ایرباس از فهرست دعاوی آن حذف شود[2].
4. مطابق توافق ایران با ایالات متحده، آمریکا پذیرفت تا به بازماندگان هر مسافر ایرانی کشته شده غیر شاغل 150 هزار دلار و به مسافران کشته شده ی شاغل 300 هزار دلار به عنوان دیه و سایر هزینه ها پرداخت کند. همچنین توافق شد این مبلغ که در مجموع رقمی حدود 69 میلیون دلار (240 هزار دلار میانگین پرداختی به خانواده ی هر قربانی) بود از طریق سفارت سوئیس به طور مستقیم به بازماندگان قربانیان پرداخت و قیمت هواپیما نیز به خود دولت پرداخت شود[3].
6. جالب آنکه خانواده قربانیان برای دریافت پول خون عزیزان شان لازم بود تا به امارات رفته و هزینه را شخصا دریافت نمایند که این چیزی جز تحقیر دولت ایران نبود که آمریکا آن را امین در پرداخت دیه به بازماندگان نمی دانست و جالب تر آنکه پرداخت دیه به بازماندگان مطابق احوال شخصیه آمریکا بود، نه ایران. یعنی اینکه آمریکا تعیین می کرد به چه افرادی این مبالغ تعلق می گیرد و به چه افرادی تعلق نمی گیرد[4].
8. 21 دسامبر 1988 (حدود 3 ماه بعد از انهدام هواپیمای مسافر بری ایران) وقتی بوئینگ متعلق به شرکت هواپیمایی پان آمریکن، بر فراز آسمان لاکربی اسکاتلند منفجر شد و سرنشینان آن جان باختند، ‌واشنگتن بابت هر آمریکایی 11 میلیون دلار از لیبی غرامت گرفت[5]. و این یعنی قیمت جان هر ایرانی 46 برابر کمتر از جان هر آمریکایی در دولت هاشمی رفسنجانی برآورد شده بود، آن هم بدون انتساب مسئولیت به دولت جنایتکار آمریکا.
9. در سال 1990 "ویل راجرز" مدال لژیون لیاقت را از دستان جورج هربرت واکر بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا، به خاطر رفتار شایسته و انجام خدمات برجسته بین تاریخ آوریل 1987 تا مه 1989 (زمان شلیک به هواپیمای ایرانی) به عنوان افسر فرماندهٔ ناو وینسنس دریافت می‌کند[6]...

[1] حقوق بین الملل عمومی، محمد رضا ضیائی بیگدلی
[2] حقوق بین الملل عمومی، حیدر پیری
[3] همان
[4] تقریرات درس دکتر محمد رضا ضیائی بیگدلی
[5] فارس نیوز، سید یاسر جبرائیلی
[6] ویکیپدیا

منافقین میوه گردهمایی پاریس را در ایران چیدند: تیراندازی و آشوب در خرمشهر. شعار به عقب برنمی گردیم را یادتان هست؟ بازگشتیم به دهه شصت و‌ قیام مسلحانه مجاهدین خلق. علی برکت الله!


عملیات روانی سنگینی که با ادعای مضحک #تشنه_کشی حول درگیری مسلحانه منافقین در خرمشهر آغاز کرده اند و علی رغم اتمام غائله، همچنان ادامه می دهند، بیانگر تلاش برای رساندن موضوع به #محرم و ضربه زدن به انقلاب از خاستگاه خویش است؛ پروژه ای که در ۸۸ هم پیاده شد و در خروش ۹ دی به کما رفت.


وقتی به محدوده جغرافیایی شلوغی ها نگاه می کنید، از ماجرای اغتشاش چند روزه به نبود یک عروسک در برنامه کلاه قرمزی، تا تخریب لوله آب در پی شایعه هماهنگ ضد انقلاب و متعاقب آن شورش ناشی از شوری آب، متوجه می شوی استان نفت خیز خوزستان هدف اصلی است، آن هم در آستانه اعمال تحریم نفتی کشور.

🔸پیام مخاطب:

آقای قدیری عزیز

این طرح استیضاح روحانی پوست موز زیر پای نظامه.

اعتراضات دی ماه ۹۶ بهشون ثابت کرده کلید واژه معیشت پتانسیل اعتراضات تحول خواهانه و دموکراسی طلبانه ی سال ۸۸ رو نداره.

حالا می‌خوان اعتراضات رو با دو بال معیشت و آزادی به کف خیابان بیارن.

خشونت از طرف معیشت طلبان و مدیریت توسط دموکراسی خواهان.

علاوه بر اون رفتن روحانی برای مردم نشانه ای از ضعف جمهوری اسلامی هست و آغازی بر دومینوی سقوط.

در مرحله بعد مسئولیت با رهبری خواهد بود و حمله به سنگر آخر.

به نظر بنده موندن روحانی و کار کشیدن ازش به هر نحوی به مراتب عقلانی تر هست تا کنار گذاشتنش و تبعات احتمالیش من جمله شلوغ شدن دانشگاه ها و ایجاد ذهنیت کودتا توسط سپاه.


🔹پاسخ اینجانب:

چرخش روحانی به ادبیات انقلابی، صرفا تاکتیکی و برای خام کردن اصولگرایان و رهایی از مهلکه استیضاح است.

روحانی دیگر پایگاه اجتماعی ندارد که کسی برای بقای او به خیابان بریزد.

الان جامعه نیاز به امید دارد و دولت نیاز به پاکسازی و تغییر راننده، که هر دو هدف با استیضاح روحانی محقق می شود.

ضمنا ذهنیت کودتا توسط سپاه هم محلی از اعراب ندارد، چراکه پیشتاز بحث استیضاح، اصلاح طلبان اند، نه نظامیان و نه حتی اصولگرایان.

بماند که هدف اصلاحات فرار از روسیاهی حمایت های گسترده از روحانی در دو دوره انتخابات و نجات اعتبار نداشته و سرمایه اجتماعی خویش است.

البته منکر طرح دشمن برای ضربه زدن به هر بهانه و در هر شرایطی، اعم از بقا یا فنای روحانی نیستم.