احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۵۸ مطلب با موضوع «بین الملل» ثبت شده است

قدرت ملی و امنیت ملی دو روی یک سکه و دارای نسبت مستقیمی هستند، به طوری که قدرت ملی میسر نمی گردد مگر با وجود امنیت ملی و امنیت ملی پایدار نمی ماند مگر به پشتوانه ی قدرت ملی.

از این روی برای تشخیص مناسبات و راهبرد امنیتی ایران در خاورمیانه می بایست از یک سو به منابع قدرت مادی و معنوی خود (فرصت ها) توجه داشت و از سوی دیگر به منابع قدرت دشمن (تهدیدات) نگریست. آنگاه است که با تشخیص نقاط تهدید-فرصت خط و راهبرد سیاسی امنیتی کشور خود به خود نمایان می گردد.

اگر چه "تهدیدات" جمهوری اسلامی به سان فرصت های آن گسترده ای وسیع دارد به نحوی که از مقسم "مرز" به داخلی و خارجی و از مقسم "ماهیت" به سیاسی، فرهنگی، بهداشتی، اقتصادی و نظامی تقسیم می شود و از این روی بیان راهبرد جامع نیاز به بازشناسی مبسوط تمام عناصر مذکور دارد، اما جای اشکال نیست اگر به صورت موردی به بررسی راهبردهای سیاسی نظامی آمریکا در خاورمیانه پرداخته و رویکرد متقابل ایران را متقابلا بررسی نماییم.

شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه که کاندولیزا رایس، وزیر خارجه بوش پسر، آن را درد زایمان خاورمیانه ی جدید نامید، آغازی بود بر پایان استراتژی جنگ مستقیم و زمینی محور آمریکایی-اسرائیلی که مسبوق بود به تجربیات جنگ ناکام افغانستان (حمله در 2001) و عراق (حمله در 2003) و لطمات سنگین به اقتصاد و حیثیت آمریکا در این دو جنگ؛ تجربیاتی که بازنگری کاخ سفید را در تغییر رویکرد و راهبرد خاورمیانه ای اش سبب شد. به طوری که اکنون از یک طرف جنگ نیابتی، جایگزین رویارویی مستقیم شده و از طرف دیگر حضور پیاده نظام از دستور کار خارج شده و نیروی هوایی جایگزین نیروی زمینی گشته است.

شاهد مثال هر دو مورد آنکه آمریکای پیشدار در تهاجمات نظامی، با وجود اعلام جنگ به دولت سوریه، در دقیقه ی 90 با واسطه قرار دادن روسیه و پیش کشیدن طرح خلع سلاح شیمیایی پا را از معرکه ی درگیری مستقیم پس کشید و مدیریت میدانی جنگ را به هم پیمانان منطقه ای خود _ترکیه و عربستان_ واگذار نمود و اکنون هم که در قالب ائتلاف ضد داعش به دخالت پرداخته، ضمن تأکیدی چندباره بر عدم دخیل نمودن نیروی زمینی، تنها جنگنده ها و پهپادهای خود را وارد نبرد کرده است. البته پیداست که آمریکا سعی دارد با یکی به نعل و یکی به میخ زدن در جنگ و هدف قرار دادن نیروهای داعش از یک سو و انهدام زیر ساخت های سوریه از سوی دیگر، همزمان به فرسایش داعش و سوریه پرداخته و ضمن تقویت ارتش آزاد، این جریان وابسته را وارث نهایی درگیری های سوریه سازد.

اما سوال اینجاست که چه چیزی موجب شد آمریکا از نقش تدارک چی سیاسی و رسانه ای، به ایجاد کننده ی ائتلاف نظامی علیه داعش _و در واقع داعش و اسد_ برسد؟

بی تردید پاسخ به فرمول "موج و صخره" _اگر موج صخره را در هم نکوبد لاجرم به عقب بازگشت می کند_ و نقش مقاومت منطقه با محوریت ایران باز می گردد. به نحوی که با فرسایشی شدن جنگ سوریه و افزایش احتمال بازگشت عناصر اروپایی داعش به کشورهای خود، آمریکا و اروپا خود را ناچار به مقابله با داعش دیدند و إن لا در صورت پیشروی و پیروزی داعش، چنین تهدیدی (عقب نشینی و بازگشت) برای غرب به وجود نمی آمد.

نکته ی دیگر در راهبرد خاورمیانه ای واشنگتن آنکه آمریکا بر خلاف رویه ی گذشته اش که با تغییر یا تثبیت رأس هرم قدرت در کشورهای هدف، منافع خود را دنبال می نمود، چند سالی است که با سرمایه گذاری بر روی قاعده ی هرم، به تنیدن بافت های اجتماعی مشغول است تا از این طریق کشور هدف را به صورت پایدار و بنیادین در جبهه ی مطلوب نگه دارد و این درسی است که شاید از سرنگونی بن علی (تونس)، علی عبد الله صالح (یمن) و حسنی مبارک (مصر) گرفته باشد. این در حالی است که ایران از ابتدا به همین شیوه به افزایش نفوذ خود و ارتقای گروه ها و نهضت های هماهنگ با خود می پرداخت و اینگونه بود که با اتکا به قرابت ایدئولوژیک _اعم از دینی یا سیاسی_ به سرمایه گذاری بر روی حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، حزب الله در لبنان، سپاه بدر، سپاه صدر، مجلس اعلا و حزب الدعوه در عراق، ائتلاف شمال در افغانستان، انصار الله در یمن و جمعیت الوفاق در بحرین پرداخت تا اینگونه با هزینه‌ی کمتر و حضوری کم رنگ تر، نتایج پایدار تری به دست آورد. کما اینکه ایران به جز پیروزی در تحمیل شکست به پروژه ی سرنگونی نظام سوریه و با پیروزی 89 درصدی اسد در مشارکتی 74 درصدی در انتخابات، از پیروزی های اخیر جبهه ی مقاومت در برابر آمریکا و عربستان رونمایی کرده که عبارتند از پیروزی گروه های ضد آمریکایی در عراق به نحوی که از 328 کرسی پارلمان حداقل 250 کرسی آن در اختیار گروه های مبارز است، به ریاست اجرایی (نخست وزیری) رسیدن _رساندن_ عبد الله عبد الله در افغانستان با پشتوانه ی آراء  نیمی از مردم، پیروزی مقاومت فلسطین در جنگ 50 روزه و در نهایت توفق مقاومت یمن بر دولت و تحقق خواسته های انصار الله در تغییر و تعیین نخست وزیر بر اساس توافق نامه ی مصوب با دولت.

جمع بندی آنکه طرح آمریکایی تجزیه و تصرف نظامی خاورمیانه، یکبار و اول بار با حمله ی آمریکا و ناتو به همسایه ی شرقی ایران در 2001 و متعاقب آن و پیرو ماجرای 11 سپتامبر تهاجم آمریکا و انگلیس به همسایه ی غربی ایران در 2003 کلید خورد که با زمین گیر شدن آمریکا در این کشورها و مدیریت سیاسی-امنیتی ایران، آمریکا با تلفات بسیار و زائل شدن حیثیت نظامی و سیاسی به دلیل مطرح شدن مسائلی چون شکنجه گاه ابو غریب و با صرف 3000 میلیارد دلار هزینه ی بی حاصل که بحران اقتصادی آمریکا را رقم زد، بدون داشتن حتی یک پایگاه نظامی و در حالی که بعثی ها ساقط شده و شیعیان طرفدار ایران قدرت را در دست گرفتند، ناگزیر به خروج از عراق شدند.

اما در خیز دوم در 2006، جنگ 33 روزه با عاملیت اسرائیل و مدیریت آمریکا کلید زده شد تا در صورت پیروزی اسرائیل و شکست و نابودی حزب الله، نوبت به دیگر موانع حمله به ایران (سوریه و مقاومت فلسطین) رسیده و در نهایت با انهدام ایران، رویای آمریکایی خاورمیانه بزرگ یا در ترجمان عبری اش، رویای نیل تا فرات، محقق گردد که چنین نشد. 

این بار نیز همان پروژه با یک تغییر راهبرد، توسط گروه بزرگی از تکفیری ها در شام در جریان است با چند تفاوت: 1- به جای دولت، یک جریان مذهبی اجتماعی عامل جنگ است 2- ماهیت این جنگ به خلاف گذشته یک جنگ داخلی جهان اسلام است 2- بر اساس ظاهر سازی صورت گرفته، آمریکا و اسرائیل ردی در آتش افروزی از خود بر جای نگذاشته اند و حتی اعلام می دارند آنان نیز از ناحیه ی داعش مورد تهدید اند 3- نقش آمریکا یک نقش پشتوانه ای بوده و حتی در مدیریت میدانی آن نیز با دولت های مرتجع منطقه می باشد 4- حضور فعلی و آتی آمریکا در این نبرد بدون استفاده از نیروی زمینی است و 5- این حضور هوایی نیز به صورت جمعی و اصطلاحا ائتلافی است و بر خلاف جنگ 2003 و 2006 فعلا از سوی آمریکا تک روی ای در آن دیده نشده است.

وقتی سخن از پیچ بزرگ تاریخی به میان می آید، اذهان متوجه گردنه ای می شود که عبور موفق یا ناموفق از آن، شرایط را به کلی دگرگون کرده یا از دگرگونی های اساسی جلوگیری می نماید. شاید طی سه دهه ی گذشته بتوان سه پیچ سرنوشت ساز جهان را که بازی با حاصل جمع صفر و به تعبیر دیگر به سود یک جبهه و به ضرر جبهه ی دیگری است، به این شرح نام برد:

1- پیروزی انقلاب اسلامی ایران (1357)

2- فروپاشی شوروی (1370)

3- پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه (1385) که فاز اول اجرای طرح خاورمیانه ی جدید بود

4- پیروزی محور مقاومت در سوریه و حلب (1395) که فاز دوم اجرای طرح خاورمیانه ی جدید است.

سوال این است که در اوایل دهه ی چهارم انقلاب و دهه ی دوم قرن 21م چه شرایطی در حال وقوع است و نسبت شرایط فعلی با موقعیت ایران چیست؟

در شرایطی که دشمن به موازات تهاجم فرهنگی، بر تحریم ها و مسائل اقتصادی تمرکز ویژه کرده و در صدد است تا دولت و ملت را به زانو در آورد، مختصاتی برای شرایط سیاسی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی کشورهای مخالف جمهوری اسلامی ایران وجود دارد که گذر زمان را به ضرر آنان و به نفع ما قرار می دهد. به عبارت دیگر در شرایطی که

1- تعداد صفرهای بدهی های داخلی و خارجی دولت آمریکا (به عنوان ستون خیمه ی استکبار و فرمانده جبهه ی دشمنی با ایران) از شمارش خارج شده

2- صادرات چین به ارزش 2.2 تریلیون دلار بر آمریکا به ارزش 1.5 تریلیون دلار پیشی گرفته

3- نارضایتی های مردمی در آمریکا و مشکلات و معضلات فرهنگی اجتماعی بیش از گذشته سر باز کرده و خشونت آشکار و عیان حاکمیت را به نمایش گذاشته

4- حکام مرتجع و وابسته به غرب در جهان اسلام (تونس، مصر، لیبی و یمن) سرنگون گشته اند

5- جنگ پنهانی میان نوادگان آل سعود برقرار است و آینده ی حکومت سعودی را با بحران مواجه کرده 

6- پایه های حکومت بحرین بر آتش زیر خاکستر قرار دارد و مردم مترصد فرصت سرنگونی رژیم آل خلیفه هستند

7- گروه های اسلامی اطراف اسرائیل به مرور مسلح تر گشته و دولت فلسطین هر روز اعتبار بین المللی بیشتری کسب می کند و اسرائیل در میان دوستان خود نیز منزوی گردیده

8- قدرت نظامی و خصوصا موشکی ایران به پشتوانه ی بالاترین ضریب رشد علمی در جهان، به صورت تصاعدی رشد می کند

9- روسیه به عنوان حریفی قدر رسماً رو در روی آمریکا قرار گرفته و شمارش معکوس جنگ آغاز شده

10- اتحادیه ی اروپا بیش از پیش به مرز فروپاشی نزدیک گشته

11- با مقاومت ستودنی سوریه و عراق در برابر داعش، و حمایت بی دریغ ایران از هم پیمانان خود، و در نتیجه شکست و سرخوردگی داعشی ها، خطر بازگشت عناصر تکفیری به اوطان خود و آغاز بحران های امنیتی در کشورهای عربی و غربی وجود دارد

12- نسخه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی لیبرال دموکراسی، در اروپا و خصوصا آمریکا بی اثر گشته و بحران جهانی اقتصاد، بیکاری های گسترده در اروپا، نارضایتی ها و شورش های پراکنده ی اجتماعی و بحران هویت و فقدان معنویت را برای مردم مغرب زمین به ارمغان آورده

و به طور خلاصه در شرایطی که در عرصه ی خارجی زمان به نفع ماست، پیروزی در عرصه ی داخلی و مقاومت در برابر فشار سنگین اقتصادی با نسخه ی شفا بخش اقتصاد مقاومتی در کنار مقابله با تهاجم گسترده ی فرهنگی، شرایط عبور موفق از این پیج بزرگ تاریخی را میسر کرده و شیب شرایط را به نفع جهان اسلام و به طور خاص جبهه ی مقاومت و در رأس آن جمهوری اسلامی ایران ایجاد، و طلیعه ی معادلات جدیدی را در عرصه ی روابط بین الملل پدیدار کرده است.

می دانیم که عبد العزیز بن عبد الرحمن (مؤسس حکومت نوین سعودی) وصیت کرده بود که تا کسی از فرزندان پسر زنده است، حکومت نباید به نوادگان برسد و اینگونه بوده که از بعد مرگ وی تاکنون، پادشاهی از برادری به برادر دیگر رسیده است.

در این میان اما عبد الله، پادشاه مقبور سعودی، برای انتقال قدرت به فرزندش متعب، سلمان (وزیر دفاع وقت) را ولیعهد خویش ساخت و مقرن (وزیر اطلاعات وقت و کوچکترین برادر) را در اقدامی بدیع و بی سابقه جانشین سلمان قرار داد و این انتصاب را به تصویب شورای بیعت (شورایی مرکب از بزرگان دینی و سیاسی که خود عبد الله آن را تأسیس نموده بود تا ضمن اعطای مقبولیت و مشروعیت به حکام وقت، در تایید آنان نیز مشارکت نمایند) رساند به طوری که طبق مصوبه‌ی این شورا، هیچ نهادی اعم از پادشاهی فعلی یا بعدی و حتی خود شورا نیز حق عزل و تغییر مقرن را نداشته باشند.

عبد الله اینگونه با انتخاب کوچکترین برادر به عنوان جانشین ولی عهد، راه را بر پادشاهی دیگر برادران بست و اجازه‌ی عرض اندام به فرزندان آنان را  نداد تا از آن طرف با روی کار آمدن مقرن، وی نیز متعب بن عبد الله (فرزند ارشد عبد الله و وزیر گارد ملی) را به عنوان جانشین و ولی عهد خویش برگزیند.

اما با در دست گرفتن سکان سلطنت توسط سلمان (پادشاه کنونی)، وی ضمن انتخاب فرزندش محمد به عنوان وزیر دفاع (سمتی که خود سلمان تا قبل ار سلطنت توأم با ولیعهدی بر عهده داشت)، از یک سو مقرن را وادار به استعفا کرد (چیزی که در مصوبه‌ی شورای بیعت پیش بینی نشده بود) و از سوی دیگر محمد بن نائف (وزیر کشور و فرزند ولیعهد سابق) را به شرط قرار دادن محمد بن سلمان به جانشینی ولیعد، ولیعد و جایگزین مقرن نمود.

در حال حاضر محمد بن نایف (ولیعهد و وزیر کشور کنونی و فرزند ولیعهد سابق) و محمد بن سلمان (جانشین ولیعهد و وزیر دفاع کنونی و فرزند پادشاه) دو مدعی اصلی حکمرانی بعد از سلمان بن عبد العزیز می باشند و در مرتبه‌ی بعدی نیز متعب بن عبد الله (وزیر گارد ملی کنونی و فرزند پادشاه سابق) و بندر بن سلطان (سفیر اسبق عربستان در آمریکا، وزیر اطلاعات اسبق، رئیس شورای عالی امنیت ملی سابق و فرزند ولیعهد اسبق) از داعیه داران جانشینی ملک سلمان هستند.

آنچه از کالیفرنیا باید بدانیم و همان محمل اصلی انگیزه های استقلال خواهی است شامل این موارد می شود:
ایالت کالیفرنیا هم مرز کشور مکزیک و اقیانوس آرام، سومین ایالت بزرگ آمریکا و پر جمعیت ترین آن است (عامل جغرافیای سیاسی).
کالیفرنیا همچنین قدرتمندترین ایالت آمریکا از نظر اقتصادی است و همواره به تنهایی جزء 10 اقتصاد برتر جهان بوده است (عامل اقتصادی).
این موارد اما آتش زیر خاکستری بود که به انضمام دو موضوع دیگر اعتراضات و تظاهرات گسترده و دنباله داری را پس از پیروزی ترامپ در خصوصا لس آنجلس، بزرگترین شهر این ایالت و دومین شهر پرجمعیت آمریکا بعد از نیویورک، سبب شده است.
اول آنکه رأی کالیفرنیا همواره، یکپارچه و به طور سنتی با دموکرات ها بوده (عامل سیاسی) و دیگر آنکه این ایالت از مهاجرپذیرترین ایالات آمریکاست (عامل جامعه شناسانه) به طوری که بزرگترین جمعیت ایرانی خارج از ایران را نیز در خود جای داده و از آنجایی که نه دموکرات ها و نه مهاجران کمترین تمایلی به سکان داری ترامپ ندارند، این موضوع سبب هم افزایی انگیزه های سیاسی اجتماعی با اقتصادی گشته که خود استقلال خواهی در این ایالت را به بالاترین حد رسانده است.

شهید زکزاکی

چه کسی باور می کند دولت جباری که از قتل عام در روز روشن ابایی ندارد، رهبر شیعیان نیجریه را بدون اطمینان از مرگ زودرس آزاد نماید؟

#بیوتروریسم

مهره‌ی سوخته

به گزارش خبرگزاری رویترز «دفتر موسوم به "پاداش برای عدالت" در وزارت امور خارجه آمریکا، جایزه یافتن ابوبکر البغدادی، سرکرده‌ی داعش را به 25 میلیون دلار رساند».

نگرانم از اینکه با تند شدن سیب پیروزی جبهه مقاومت در سوریه، آمریکا در اقدامی نمادین، با به هلاکت رساندن این مهره‌ی سوخته، خود را قهرمان مبارزه با تروریسم و منجی سوریه معرفی نماید.


پیامد یک ترور

ترور سفیر روسیه به دست یک پلیس ترک، آن هم در آستانه ی برگزاری نشست سه جانبه‌ی وزرای خارجه ی ایران، روسیه و ترکیه در مسکو، انفعال ترک ها و همگرایی توأم با اجبار و اکراه آنان با ایران و روسیه را سبب خواهد شد، حداقل در مواضع شفاهی و تا مدتی.

با توجه به افزایش گمانه زنی ها در خصوص حذف ترامپ با آراء الکترال کالج ها:

اگر ترامپ همان اول حذف می گردید، با توجه به اینکه نتیجه‌ی انتخابات را نمی پذیرفت، حتما از سوی هواداران سرسخت و نژاد پرستش آشوب به پا می شد، همچنان که پس از پیروزی وی، مخالفانش مدتی به تظاهرات برخاستند.

اما اتفاقی افتاد آن بود که وی با وجود آراء کمتر، بر اساس سیستم الکترال کالج و آراء مفروض وی، برنده اعلام شد و از رقیب انتخاباتی اش کلینتون تا رئیس جمهورِ برگزار کننده‌ی انتخابات، اوباما، نیز به ترامپ تبریک گفتند.

به هر حال درحالی که ترامپ با گوشت و خون از نتایج انتخابات و سیستم الکترال کالج دفاع کرده است، این امکان وجود دارد که بخشی از الکترال های وی در حرکتی برنامه ریزی شده رأی خود را به سبد کلینتون بریزند تا استثنائی بر استثناء انتخابات آمریکا رقم بخورد.

همانطور که می دانیم اگرچه پیروزی یک کاندیدا با رأی کمتر و الکترال کالجِ بیشتر مسبوق به سابقه بوده اما رأی معکوس تعداد معتنابه ای از الکترال کالج ها سابقه نداشته است.