احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۷، ۲۰:۵۳ - خاتمی فر
    چه عجب

۶۴ مطلب با موضوع «بین الملل» ثبت شده است

1- روحانی در مناظره دوم به طور تلویحی قدرت #موشکی ایران را زیر سوال می برد.

2- به فاصله کمتر از 48 ساعت از اظهارات روحانی، محمد بن سلمان، جانشین ولیعهد و وزیر دفاع رژیم سعودی از تلاش عربستان برای کشاندن جنگ #سوریه به داخل مرزهای ایران سخن می گوید.

3- روحانی به موازات تبلیغ #کنسرت، همچنان بر طبل #جنگ هراسی می کوبد و عوامل ستادی و رسانه های ضد انقلاب حامی او، توان نظامی و موشکی را مانع رفع تحریم ها بر می شمارند.

4- ترامپ در اولین سفر خارجی اش به عربستان که مصادف می شود با پیروزی پر ابهام روحانی در انتخابات، توافقی به ارزش 460 میلیارد دلار با آل سعود به امضا می رساند که فقط سهم فروش #تسلیحات در آن، 110 میلیارد دلار است.

5- ترامپ در اجلاس #مشترک با سران عرب در ریاض، ایران را مرکز و عامل اصلی #تروریسم می نامد و خواهان #انزوای هرچه بیشتر جمهوری اسلامی است.

6- سران عرب در بیانیه پایانی اجلاس #متفقا ایران را محکوم می کنند.

7- در حین برگزاری یک #کنسرت در منچستر #انگلیس، انفجار مهیبی رخ می دهد که منجر به کشته شدن 22 نفر می شود که #داعش مسئولیت آن را بر عهده می گیرد.

تنها 48 ساعت پس از سخنان ضد امنیت ملی روحانی در مناظره دوم و متلک پرانی به توان دفاعی و موشکی کشور، جانشین ولیعهد و وزیر دفاع عربستان از تلاش این کشور برای کشاندن جنگ سوریه به داخل مرزهای ایران خبر داد!

ایران و دگردیسی حماس

حماس با تغییر منشور خود، مرزهای 1967 اسرائیل را به رسمیت شناخت.

آیا عربستان و اسرائیل با تطمیع حماس، قصد دادن پاس گل به روحانی در انتخابات را دارند؟

قبلا پیش بینی کرده بودم روحانی برای نجات خویش از شکست، دست به انتحار سیاسی خواهد زد.


پی نوشت اول:

تکلیف کمک های ایران در این سال ها چه می شود؟

1. کمک های ایران در این سال ها، حماس را به عنوان یکی از عوامل بازدارنده حمله نظامی اسرائیل به ایران بدل نمود. منفعت و امنیت ملی هر کشوری ایجاب می کند همیشه برای تضعیف دشمنان، به گروه های مخالف آنان کمک های مالی و نظامی شود. همچنان که آمریکا روزی برای مقابله با ایران از صدام حمایت می کند و روزی در دو مقطع زمانی صدام را سرکوب و دستگیر می نماید.

2. مواضع حماس هیچگاه در تطابق کامل با مواضع جمهوری اسلامی ایران نبوده و گواه این مطلب حضور نیروهای حماس در جبهه مقابل سوریه است، از این روی ایران به موازات تقویت این جریان، جهاد اسلامی را نیز برای مقابله با اسرائیل و تعدیل حماس تقویت کرده است.

3. به رسمیت شناختن مرزهای 1967، چندان از سطح تنش حماس با اسرائیل نخواهد کاست، زیرا اسرائیل اکنون با شهرک سازی های گذشته و حال در ورای مرزهای مذکور، فریاد سازمان فتح را نیز بلند کرده و بعید است اسرائیل حتی حاضر به رفع و حتی تعدیل محاصره غزه شود.

بنابراین به نظر می رسد خالد مشعل نیز همچون عرفات در حال تکرار تجربه شکست خورده سازش و پدید آوردن یک برجام فلسطینی است که بیشترین نفع را از منظر تبلیغاتی و سیاسی نصیب نتانیاهو در اسرائیل و روحانی در ایران خواهد کرد.


پی نوشت دوم:

در یک ماه اخیر، دو اتفاق بی سابقه نسبت به مسئله فلسطین رخ داده است: 

1- به رسمیت شناختن قدس غربی به پایتختی اسرائیل توسط روسیه و

2- به رسمیت شناختن مرزهای 1967 اسرائیل توسط حماس.

آیا روحانی در مناظره پیش رو روند شناسایی اسرائیل را تکمیل خواهد کرد؟

به عقیده اینجانب، آری.


مطلب مرتبط: انتخابات و انتحار سیاسی روحانی ahmadghadiri.ir/post/95

معامله‌ی کثیف

اینکه پوتین در ازای به رسمیت شناختن قدس به پایتختی اسرائیل چه امتیازی از نتانیاهو گرفته هنوز مشخص نیست، اما با توجه به همکاری های مستمر فعلی و آتی ایران با روسیه، قطعا از سوی جهان اسلام متهم به اهمال در برابر خیانت به آرمان قدس خواهیم شد.

فعلا بزرگترین سوال این است که آیا ارتباطی میان سفر فروردین روحانی به مسکو با تصمیم پوتین وجود دارد یا خیر؟

رسوایی پشت رسوایی

کمیسیون اقتصادی اجتماعی سازمان ملل برای آسیای غربی (ESCWA) برای اولین بار در گزارشی اعلام کرد «اسرائیل رژیمی آپارتاید برپا کرده که کل مردم فلسطین را تحت سیطره خود درآورده است».

بلافاصله نیکی هیلی، نماینده آمریکا در سازمان ملل، خواستار پس گرفتن گزارش مذکور شد. ضمن آنکه آمریکا همزمان سازمان ملل را به خروج خود از شورای حقوق بشر و کاهش بودجه سازمان ملل تهدید نمود.

متعاقبا آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در دو اقدام موازی از یک سو دستور باز پس گیری گزارش کمیسیون مذکور را صادر کرد و از سوی دیگر نیز اولین گزارش خود به شورای امنیت را به موضوع خلع سلاح حزب الله اختصاص داد.

در پی دستور گوترش مبنی در باز پس گیری گزارش کمیسیون اقتصادی اجتماعی آسیای غربی، ریما خلف، دبیر کمیسیون مذکور، در اعتراض به دستور دبیرکل سازمان ملل از سمت خود استعفا داد و اعلام نمود «از توسل اسرائیل و ایالات متحده به ارعاب برای دفاع از سیاست‌ها و اقدامات غیر قانونی‌شان شگفت‌زده نشده است».

1) ایالات متحده‌ی مکزیک با در اختیار داشتن 15.7 میلیارد بشکه ذخایر نفتی، نهمین دارنده‌ی بزرگ نفت جهان است که پس از کانادا، با صادرات روزانه 1.5 میلیون بشکه نفت به آمریکا، بیشترین نیاز نفتی این کشور را تامین می کند. (1) از این روی آمریکا درصدد است تا به موازات تلاش برای خصوصی سازی صنعت نفت مکزیک (سپردن آن به دست شرکت های چند ملیتی آمریکا) و حفظ و تشدید وابستگی این کشور به آمریکا (2)، ذخایر آن را نیز _که مهمترین منبع درآمد ارزی این کشور به شمار رفته و 40% بودجه سالیانه‌ی آن را تشکیل می دهد_ به عاملیت مافیای مخدر تصاحب نماید.


2) قاچاقچیان مواد مخدر که وجود آن برای دولت مکزیک، سال ها است به یک بحران دامنه دار تبدیل شده (3)، معظلات بزرگی را برای این کشور به وجود آورده است. از جمله اینکه به دلیل جنایت گسترده، اکنون مکزیک پیشتاز آدم ربایی در جهان است و در 6 سال اخیر حدود 9 هزار نفر قربانی اقدامات باندهای قاچاق مواد مخدر و تبهکاری شده اند. در واقع مکزیک به عنوان محل ترانزیت کوکائین، هروئین و ماری جوانا از کلمبیا به آمریکا _به عنوان بزرگ ترین مصرف کننده‌ی مواد مخدر جهان_ (4) با حمایت و هدایت کشور دارای منافع از این پدیده (آمریکا) خسارات زیادی را متحمل می شود. (5)


3) کشور آمریکایی و راست گرای کلمبیا که در جنوب آمریکای مرکزی و شمال آمریکای جنوبی واقع است، به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران، اسرائیلِ آمریکای لاتین و عامل سیاست های آمریکا در منطقه می باشد. به طوری که آمریکا در پوشش کلمبیا، مناطق مرزی اکوادور را با هواپیما چندین بار بمباران کرد؛ و به ونزوئلا خرابکار اعزام می نماید و از این طریق به تضعیف دو کشور چپ گرا و ضد آمریکایی منطقه پرداخته و از همین این رو است که اکنون نیروهای نظامی ونزوئلا و کلمبیا در دو سوی مرزهای شان صف آرایی کرده اند (6). حال این سؤال وجود دارد که آیا آمریکا هدایتی بر تولید بیش از 6000 تن کوکایین در سال، در 99 هزار هکتار زمین زیر کشت گیاه کوکا (مورد نیاز برای تولید کوکائین) در کلمبیا نداشته یا همان نقشی را به عهده دارد که پس از حمله و حضور در افغانستان تاکنون ایفا کرده؟ نقشی که سبب شد از زمان ورود نظامیان آمریکایی در سال 2001 تا کنون، تولید مواد مخدر در آن کشور 33 برابر شود.

قدرت ملی و امنیت ملی دو روی یک سکه و دارای نسبت مستقیمی هستند، به طوری که قدرت ملی میسر نمی گردد مگر با وجود امنیت ملی و امنیت ملی پایدار نمی ماند مگر به پشتوانه ی قدرت ملی.

از این روی برای تشخیص مناسبات و راهبرد امنیتی ایران در خاورمیانه می بایست از یک سو به منابع قدرت مادی و معنوی خود (فرصت ها) توجه داشت و از سوی دیگر به منابع قدرت دشمن (تهدیدات) نگریست. آنگاه است که با تشخیص نقاط تهدید-فرصت خط و راهبرد سیاسی امنیتی کشور خود به خود نمایان می گردد.

اگر چه "تهدیدات" جمهوری اسلامی به سان فرصت های آن گسترده ای وسیع دارد به نحوی که از مقسم "مرز" به داخلی و خارجی و از مقسم "ماهیت" به سیاسی، فرهنگی، بهداشتی، اقتصادی و نظامی تقسیم می شود و از این روی بیان راهبرد جامع نیاز به بازشناسی مبسوط تمام عناصر مذکور دارد، اما جای اشکال نیست اگر به صورت موردی به بررسی راهبردهای سیاسی نظامی آمریکا در خاورمیانه پرداخته و رویکرد متقابل ایران را متقابلا بررسی نماییم.

شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه که کاندولیزا رایس، وزیر خارجه بوش پسر، آن را درد زایمان خاورمیانه ی جدید نامید، آغازی بود بر پایان استراتژی جنگ مستقیم و زمینی محور آمریکایی-اسرائیلی که مسبوق بود به تجربیات جنگ ناکام افغانستان (حمله در 2001) و عراق (حمله در 2003) و لطمات سنگین به اقتصاد و حیثیت آمریکا در این دو جنگ؛ تجربیاتی که بازنگری کاخ سفید را در تغییر رویکرد و راهبرد خاورمیانه ای اش سبب شد. به طوری که اکنون از یک طرف جنگ نیابتی، جایگزین رویارویی مستقیم شده و از طرف دیگر حضور پیاده نظام از دستور کار خارج شده و نیروی هوایی جایگزین نیروی زمینی گشته است.

شاهد مثال هر دو مورد آنکه آمریکای پیشدار در تهاجمات نظامی، با وجود اعلام جنگ به دولت سوریه، در دقیقه ی 90 با واسطه قرار دادن روسیه و پیش کشیدن طرح خلع سلاح شیمیایی پا را از معرکه ی درگیری مستقیم پس کشید و مدیریت میدانی جنگ را به هم پیمانان منطقه ای خود _ترکیه و عربستان_ واگذار نمود و اکنون هم که در قالب ائتلاف ضد داعش به دخالت پرداخته، ضمن تأکیدی چندباره بر عدم دخیل نمودن نیروی زمینی، تنها جنگنده ها و پهپادهای خود را وارد نبرد کرده است. البته پیداست که آمریکا سعی دارد با یکی به نعل و یکی به میخ زدن در جنگ و هدف قرار دادن نیروهای داعش از یک سو و انهدام زیر ساخت های سوریه از سوی دیگر، همزمان به فرسایش داعش و سوریه پرداخته و ضمن تقویت ارتش آزاد، این جریان وابسته را وارث نهایی درگیری های سوریه سازد.

اما سوال اینجاست که چه چیزی موجب شد آمریکا از نقش تدارک چی سیاسی و رسانه ای، به ایجاد کننده ی ائتلاف نظامی علیه داعش _و در واقع داعش و اسد_ برسد؟

بی تردید پاسخ به فرمول "موج و صخره" _اگر موج صخره را در هم نکوبد لاجرم به عقب بازگشت می کند_ و نقش مقاومت منطقه با محوریت ایران باز می گردد. به نحوی که با فرسایشی شدن جنگ سوریه و افزایش احتمال بازگشت عناصر اروپایی داعش به کشورهای خود، آمریکا و اروپا خود را ناچار به مقابله با داعش دیدند و إن لا در صورت پیشروی و پیروزی داعش، چنین تهدیدی (عقب نشینی و بازگشت) برای غرب به وجود نمی آمد.

نکته ی دیگر در راهبرد خاورمیانه ای واشنگتن آنکه آمریکا بر خلاف رویه ی گذشته اش که با تغییر یا تثبیت رأس هرم قدرت در کشورهای هدف، منافع خود را دنبال می نمود، چند سالی است که با سرمایه گذاری بر روی قاعده ی هرم، به تنیدن بافت های اجتماعی مشغول است تا از این طریق کشور هدف را به صورت پایدار و بنیادین در جبهه ی مطلوب نگه دارد و این درسی است که شاید از سرنگونی بن علی (تونس)، علی عبد الله صالح (یمن) و حسنی مبارک (مصر) گرفته باشد. این در حالی است که ایران از ابتدا به همین شیوه به افزایش نفوذ خود و ارتقای گروه ها و نهضت های هماهنگ با خود می پرداخت و اینگونه بود که با اتکا به قرابت ایدئولوژیک _اعم از دینی یا سیاسی_ به سرمایه گذاری بر روی حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، حزب الله در لبنان، سپاه بدر، سپاه صدر، مجلس اعلا و حزب الدعوه در عراق، ائتلاف شمال در افغانستان، انصار الله در یمن و جمعیت الوفاق در بحرین پرداخت تا اینگونه با هزینه‌ی کمتر و حضوری کم رنگ تر، نتایج پایدار تری به دست آورد. کما اینکه ایران به جز پیروزی در تحمیل شکست به پروژه ی سرنگونی نظام سوریه و با پیروزی 89 درصدی اسد در مشارکتی 74 درصدی در انتخابات، از پیروزی های اخیر جبهه ی مقاومت در برابر آمریکا و عربستان رونمایی کرده که عبارتند از پیروزی گروه های ضد آمریکایی در عراق به نحوی که از 328 کرسی پارلمان حداقل 250 کرسی آن در اختیار گروه های مبارز است، به ریاست اجرایی (نخست وزیری) رسیدن _رساندن_ عبد الله عبد الله در افغانستان با پشتوانه ی آراء  نیمی از مردم، پیروزی مقاومت فلسطین در جنگ 50 روزه و در نهایت توفق مقاومت یمن بر دولت و تحقق خواسته های انصار الله در تغییر و تعیین نخست وزیر بر اساس توافق نامه ی مصوب با دولت.

جمع بندی آنکه طرح آمریکایی تجزیه و تصرف نظامی خاورمیانه، یکبار و اول بار با حمله ی آمریکا و ناتو به همسایه ی شرقی ایران در 2001 و متعاقب آن و پیرو ماجرای 11 سپتامبر تهاجم آمریکا و انگلیس به همسایه ی غربی ایران در 2003 کلید خورد که با زمین گیر شدن آمریکا در این کشورها و مدیریت سیاسی-امنیتی ایران، آمریکا با تلفات بسیار و زائل شدن حیثیت نظامی و سیاسی به دلیل مطرح شدن مسائلی چون شکنجه گاه ابو غریب و با صرف 3000 میلیارد دلار هزینه ی بی حاصل که بحران اقتصادی آمریکا را رقم زد، بدون داشتن حتی یک پایگاه نظامی و در حالی که بعثی ها ساقط شده و شیعیان طرفدار ایران قدرت را در دست گرفتند، ناگزیر به خروج از عراق شدند.

اما در خیز دوم در 2006، جنگ 33 روزه با عاملیت اسرائیل و مدیریت آمریکا کلید زده شد تا در صورت پیروزی اسرائیل و شکست و نابودی حزب الله، نوبت به دیگر موانع حمله به ایران (سوریه و مقاومت فلسطین) رسیده و در نهایت با انهدام ایران، رویای آمریکایی خاورمیانه بزرگ یا در ترجمان عبری اش، رویای نیل تا فرات، محقق گردد که چنین نشد. 

این بار نیز همان پروژه با یک تغییر راهبرد، توسط گروه بزرگی از تکفیری ها در شام در جریان است با چند تفاوت: 1- به جای دولت، یک جریان مذهبی اجتماعی عامل جنگ است 2- ماهیت این جنگ به خلاف گذشته یک جنگ داخلی جهان اسلام است 2- بر اساس ظاهر سازی صورت گرفته، آمریکا و اسرائیل ردی در آتش افروزی از خود بر جای نگذاشته اند و حتی اعلام می دارند آنان نیز از ناحیه ی داعش مورد تهدید اند 3- نقش آمریکا یک نقش پشتوانه ای بوده و حتی در مدیریت میدانی آن نیز با دولت های مرتجع منطقه می باشد 4- حضور فعلی و آتی آمریکا در این نبرد بدون استفاده از نیروی زمینی است و 5- این حضور هوایی نیز به صورت جمعی و اصطلاحا ائتلافی است و بر خلاف جنگ 2003 و 2006 فعلا از سوی آمریکا تک روی ای در آن دیده نشده است.

وقتی سخن از پیچ بزرگ تاریخی به میان می آید، اذهان متوجه گردنه ای می شود که عبور موفق یا ناموفق از آن، شرایط را به کلی دگرگون کرده یا از دگرگونی های اساسی جلوگیری می نماید. شاید طی سه دهه ی گذشته بتوان سه پیچ سرنوشت ساز جهان را که بازی با حاصل جمع صفر و به تعبیر دیگر به سود یک جبهه و به ضرر جبهه ی دیگری است، به این شرح نام برد:

1- پیروزی انقلاب اسلامی ایران (1357)

2- فروپاشی شوروی (1370)

3- پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه (1385) که فاز اول اجرای طرح خاورمیانه ی جدید بود

4- پیروزی محور مقاومت در سوریه و حلب (1395) که فاز دوم اجرای طرح خاورمیانه ی جدید است.

سوال این است که در اوایل دهه ی چهارم انقلاب و دهه ی دوم قرن 21م چه شرایطی در حال وقوع است و نسبت شرایط فعلی با موقعیت ایران چیست؟

در شرایطی که دشمن به موازات تهاجم فرهنگی، بر تحریم ها و مسائل اقتصادی تمرکز ویژه کرده و در صدد است تا دولت و ملت را به زانو در آورد، مختصاتی برای شرایط سیاسی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی کشورهای مخالف جمهوری اسلامی ایران وجود دارد که گذر زمان را به ضرر آنان و به نفع ما قرار می دهد. به عبارت دیگر در شرایطی که

1- تعداد صفرهای بدهی های داخلی و خارجی دولت آمریکا (به عنوان ستون خیمه ی استکبار و فرمانده جبهه ی دشمنی با ایران) از شمارش خارج شده

2- صادرات چین به ارزش 2.2 تریلیون دلار بر آمریکا به ارزش 1.5 تریلیون دلار پیشی گرفته

3- نارضایتی های مردمی در آمریکا و مشکلات و معضلات فرهنگی اجتماعی بیش از گذشته سر باز کرده و خشونت آشکار و عیان حاکمیت را به نمایش گذاشته

4- حکام مرتجع و وابسته به غرب در جهان اسلام (تونس، مصر، لیبی و یمن) سرنگون گشته اند

5- جنگ پنهانی میان نوادگان آل سعود برقرار است و آینده ی حکومت سعودی را با بحران مواجه کرده 

6- پایه های حکومت بحرین بر آتش زیر خاکستر قرار دارد و مردم مترصد فرصت سرنگونی رژیم آل خلیفه هستند

7- گروه های اسلامی اطراف اسرائیل به مرور مسلح تر گشته و دولت فلسطین هر روز اعتبار بین المللی بیشتری کسب می کند و اسرائیل در میان دوستان خود نیز منزوی گردیده

8- قدرت نظامی و خصوصا موشکی ایران به پشتوانه ی بالاترین ضریب رشد علمی در جهان، به صورت تصاعدی رشد می کند

9- روسیه به عنوان حریفی قدر رسماً رو در روی آمریکا قرار گرفته و شمارش معکوس جنگ آغاز شده

10- اتحادیه ی اروپا بیش از پیش به مرز فروپاشی نزدیک گشته

11- با مقاومت ستودنی سوریه و عراق در برابر داعش، و حمایت بی دریغ ایران از هم پیمانان خود، و در نتیجه شکست و سرخوردگی داعشی ها، خطر بازگشت عناصر تکفیری به اوطان خود و آغاز بحران های امنیتی در کشورهای عربی و غربی وجود دارد

12- نسخه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی لیبرال دموکراسی، در اروپا و خصوصا آمریکا بی اثر گشته و بحران جهانی اقتصاد، بیکاری های گسترده در اروپا، نارضایتی ها و شورش های پراکنده ی اجتماعی و بحران هویت و فقدان معنویت را برای مردم مغرب زمین به ارمغان آورده

و به طور خلاصه در شرایطی که در عرصه ی خارجی زمان به نفع ماست، پیروزی در عرصه ی داخلی و مقاومت در برابر فشار سنگین اقتصادی با نسخه ی شفا بخش اقتصاد مقاومتی در کنار مقابله با تهاجم گسترده ی فرهنگی، شرایط عبور موفق از این پیج بزرگ تاریخی را میسر کرده و شیب شرایط را به نفع جهان اسلام و به طور خاص جبهه ی مقاومت و در رأس آن جمهوری اسلامی ایران ایجاد، و طلیعه ی معادلات جدیدی را در عرصه ی روابط بین الملل پدیدار کرده است.

می دانیم که عبد العزیز بن عبد الرحمن (مؤسس حکومت نوین سعودی) وصیت کرده بود که تا کسی از فرزندان پسر زنده است، حکومت نباید به نوادگان برسد و اینگونه بوده که از بعد مرگ وی تاکنون، پادشاهی از برادری به برادر دیگر رسیده است.

در این میان اما عبد الله، پادشاه مقبور سعودی، برای انتقال قدرت به فرزندش متعب، سلمان (وزیر دفاع وقت) را ولیعهد خویش ساخت و مقرن (وزیر اطلاعات وقت و کوچکترین برادر) را در اقدامی بدیع و بی سابقه جانشین سلمان قرار داد و این انتصاب را به تصویب شورای بیعت (شورایی مرکب از بزرگان دینی و سیاسی که خود عبد الله آن را تأسیس نموده بود تا ضمن اعطای مقبولیت و مشروعیت به حکام وقت، در تایید آنان نیز مشارکت نمایند) رساند به طوری که طبق مصوبه‌ی این شورا، هیچ نهادی اعم از پادشاهی فعلی یا بعدی و حتی خود شورا نیز حق عزل و تغییر مقرن را نداشته باشند.

عبد الله اینگونه با انتخاب کوچکترین برادر به عنوان جانشین ولی عهد، راه را بر پادشاهی دیگر برادران بست و اجازه‌ی عرض اندام به فرزندان آنان را  نداد تا از آن طرف با روی کار آمدن مقرن، وی نیز متعب بن عبد الله (فرزند ارشد عبد الله و وزیر گارد ملی) را به عنوان جانشین و ولی عهد خویش برگزیند.

اما با در دست گرفتن سکان سلطنت توسط سلمان (پادشاه کنونی)، وی ضمن انتخاب فرزندش محمد به عنوان وزیر دفاع (سمتی که خود سلمان تا قبل ار سلطنت توأم با ولیعهدی بر عهده داشت)، از یک سو مقرن را وادار به استعفا کرد (چیزی که در مصوبه‌ی شورای بیعت پیش بینی نشده بود) و از سوی دیگر محمد بن نائف (وزیر کشور و فرزند ولیعهد سابق) را به شرط قرار دادن محمد بن سلمان به جانشینی ولیعد، ولیعد و جایگزین مقرن نمود.

در حال حاضر محمد بن نایف (ولیعهد و وزیر کشور کنونی و فرزند ولیعهد سابق) و محمد بن سلمان (جانشین ولیعهد و وزیر دفاع کنونی و فرزند پادشاه) دو مدعی اصلی حکمرانی بعد از سلمان بن عبد العزیز می باشند و در مرتبه‌ی بعدی نیز متعب بن عبد الله (وزیر گارد ملی کنونی و فرزند پادشاه سابق) و بندر بن سلطان (سفیر اسبق عربستان در آمریکا، وزیر اطلاعات اسبق، رئیس شورای عالی امنیت ملی سابق و فرزند ولیعهد اسبق) از داعیه داران جانشینی ملک سلمان هستند.

آنچه از کالیفرنیا باید بدانیم و همان محمل اصلی انگیزه های استقلال خواهی است شامل این موارد می شود:
ایالت کالیفرنیا هم مرز کشور مکزیک و اقیانوس آرام، سومین ایالت بزرگ آمریکا و پر جمعیت ترین آن است (عامل جغرافیای سیاسی).
کالیفرنیا همچنین قدرتمندترین ایالت آمریکا از نظر اقتصادی است و همواره به تنهایی جزء 10 اقتصاد برتر جهان بوده است (عامل اقتصادی).
این موارد اما آتش زیر خاکستری بود که به انضمام دو موضوع دیگر اعتراضات و تظاهرات گسترده و دنباله داری را پس از پیروزی ترامپ در خصوصا لس آنجلس، بزرگترین شهر این ایالت و دومین شهر پرجمعیت آمریکا بعد از نیویورک، سبب شده است.
اول آنکه رأی کالیفرنیا همواره، یکپارچه و به طور سنتی با دموکرات ها بوده (عامل سیاسی) و دیگر آنکه این ایالت از مهاجرپذیرترین ایالات آمریکاست (عامل جامعه شناسانه) به طوری که بزرگترین جمعیت ایرانی خارج از ایران را نیز در خود جای داده و از آنجایی که نه دموکرات ها و نه مهاجران کمترین تمایلی به سکان داری ترامپ ندارند، این موضوع سبب هم افزایی انگیزه های سیاسی اجتماعی با اقتصادی گشته که خود استقلال خواهی در این ایالت را به بالاترین حد رسانده است.