احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

امجد شناسی

 

در منزل عالم وارسته مرحوم آیت‌الله سیدعلی هاشمی گلپایگانی، امام جماعت مسجد سادات در محله یوسف‌آباد تهران، دهه آخر ماه رجب هر سال برنامه‌ای عمومی بود.
آقایان صدیقی و امجد منبری‌های منزل آقای گلپایگانی بودند و آقایان فاطمی‌نیا و پناهیان هم عموما حضور داشتند.
حجت‌الاسلام محمود امجد آن موقع به خُل‌خُل بازی‌هایش مشهور بود و هرچه بیشتر خُل بازی درمی‌آورد، عوام الناسی چون منِ کودک/نوجوان بیشتر فکر می‌کردیم که چشم برزخی دارد و می‌خواهد بهلول‌وار رد گم کند!
پیرمردی بیش فعال که تندتند و بعضا نامفهوم حرف می‌زد و ناگهان میزد به فاز شعر و مدح علی(ع) و خنداندن جمع!
یادم نمی‌رود که وقتی در جمع حضرات تحویل گرفته نمی‌شدم، می‌گذاشتم به حساب اینکه لابد به دلیل شیطنت‌های عادی خانگی، باطن من را دیده و چه‌ها که ندیده!
خب منِ عوام که نمی‌توانستم صورتش را ببوسم و سهمم از دیدار با علما تنها بوسیدن دست‌شان بود!
عوامیتی کودکانه که اگرچه از آن رد شدم، اما بسیاری هنوز اسیرش هستند و یک لحظه فکر نمی‌کنند این عارفان بللّه چرا باطن عوام الناسِ دست‌بوس را می‌بینند اما باطن آقایان و آقازادگان فاسد و فاسق را نمی‌بینند و مدام با آنان فالوده می‌خورند؟
پاسخ البته روشن است: چون فالوده‌اش خوشمزه است!

  • ۹۹/۱۱/۰۹

عارف

فساد

نفاق

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">