احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فضای مجازی» ثبت شده است

 

طرح صیانت را هنوز نخوانده‌ام و ماهیت آن را نمیدانم اما میدانم وقتی صدای مخالفان بلندتر از موافقان و طراحان آن بوده، یعنی حتی اطلاع‌رسانی درستی نیز نشده، چه‌رسد به اقناع‌سازی!

صیانت نیز مانند هدفمندی یارانه بنزین است.

کلیت، ضرورت و مطلوب است؛ اما مهمتر جزئیات، زمان و روش اجراست که در این «تابستان داغ» تبعات فاجعه‌باری خواهد داشت!

اگر مجلس محترم بازهم مُصر به طرح بود، لازم است حتما پیش از آن، شفافیت آراء نمایندگان را قانون کند تا ضمن نشان دادن تعهد و شرافت خود، به وعده‌های ایام انتخابات عمل کرده و ذهنیت «به‌جای شفافیت، فیلترینگ آوردند» را خنثی نماید.

‏در حسن نیت اکثر طراحان طرح صیانت شک ندارم؛ اما اگر اتاق فکر امنیتی دولت و ضدانقلاب همفکری میکردند تا مردمی را که برای تمام شدن روحانی روزشماری میکنند پشت او قرار دهند و عصیان ملت به‌ستوه آمده از قطعی و قحطی را به نام مجلس بزنند، به راهکاری بهتر از ایجاد نگرانی اینترنتی میرسیدند؟

همیشه علاف

 

‏حسام‌الدین آشنا از وقتی که از مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری عزل شده ۲۴ ساعت پای توییتر است؛ این درحالی است که وی پیش از این و در زمان تصدی ریاست آن مرکز نیز ۲۴ ساعته پای توییتر بود!

‏به خدا اگر شما دولتی‌ها یک مشت نوجوان بی‌کار و بازمانده از تحصیل هم بودید، این همه صرف وقت در توییتر و یکی‌به‌دو کردن‌های سخیف‌تان روا نبود؛ چه رسد به آنکه متاسفانه امور کشور هم به دست شماست!

تله صوتی

 

‏نزدیک انتخابات و شب قدر سرنوشت هشت‌ساله کشور، به‌جای جهاد تبیین، اسباب‌بازی جدیدی پیدا کرده‌اند برای وراجی‌های خاله‌زنکی و با وقاحت هم نامش را گذاشته‌اند جنگ‌نرم!
تا دیروز خواهش می‌کردم محدود به توییتر نشوند و مردم کوچه و بازار را دریابند، امروز اما می‌گویم صد رحمت به توییت‌بازی!

 

پی‌نوشت: دیشب برای اولین‌بار با حضور جمع ۳۰ نفره‌ای از اعضای فرهیخته گروه بحث ۳ ساعته بسیار خوبی داشتیم پیرامون عملکرد وزارت خارجه.
به عبارت دیگر اگرچه شکل صوتی و محتوای گفتگو جدید و جذاب بود اما ۹۰ ساعت از وقت جمعیِ ما رفت.
درحالیکه آن ۳ ساعت برای شخص بنده معادل بود با زمان لازم برای نگارش ۲ مقاله تبیینی با حدود ۱۰هزار بازدید و یا ۵ توییت با تقریبا هر کدام به همان میزان مخاطب که می‌شود تقریبا ۱۰۰هزار بازدید در کل با احتساب جمع بازدیدها در توییتر و خصوصا کانال‌های تلگرامی منتشر کننده توییت‌ها.
ببینید چه چیزی را با چه چیزی عوض می‌کنیم!
گپ با مخاطب اندکِ غیرقابل تغییر را گرفته‌ایم و ذهن‌های آماده و تاثیرپذیر را رها کرده‌ایم.
حال آیا سرمایه‌گذاری بر کلاب‌هاوس، آن‌هم در آستانه انتخابات مطلقا ضرر است؟
از نظر کمیت، بله؛ اما از نظر کیفیت اثرگذاری، شاید آری و شاید نه.
این امکان حضور و مشارکتِ دوطرفه در بحث، شاید مصداق همان تخاطب ضروری‌ای باشد که رهبرانقلاب سال‌ها پیش تاکید نمودند.
ضمن آنکه با ضبط و انتشار صوت گفتگوها در دیگر پیام‌رسان‌ها، این ضعف در بهره‌وری، تاحدی قابل جبران است.

 

 

 

#خرداد
اعلام خودکشی غلامرضا منصوری
#مرداد
افشاگری فتاح علیه مسؤلین در تلویزیون
سقوط بورس
#شهریور
درگیری در روستای ابوالفضل
بازداشت کیوان امام
صدور حکم اعدام سه آشوبگر آبان ۹۸
تغییر جلد یک کتاب درسی
هجمه به علیرضا پناهیان
اعدام نوید افکاری
فوت آیت‌الله صانعی
واگذاری دنا پلاس به نمایندگان مجلس
#مهر
فوت محمدرضا شجریان
انتشار ایمیل‌های هیلاری کلینتون
کمبود انسولین در داروخانه‌ها
خروج ریحانه پارسا از کشور
#آبان
کتک خوردن دختر آبادانی
انفجار تروریستی در دانشگاه کابل
#آذر
ترور شهید محسن فخری‌زاده
شعرخوانی اردوغان در آذربایجان
اعدام روح‌الله زم
کتک خوردن سرباز بابلی
#دی
تجویز خرید واکسن آمریکایی
فوت آیت‌الله مصباح یزدی
سیلی خوردن سرباز راهور
فوت مهرداد میناوند
#بهمن
رد کلیات بودجه
فوت علی انصاریان
عدم تصویب طرح شفافیت
دیدار ظریف با هیأت طالبان
انتشار حکم محکومیت فریبرز کلانتری
سفر قالیباف به روسیه
راهپیمایی ماشینی و موتوری
شعار علیه روحانی در راهپیمایی اصفهان
انتصاب شریعتی به ریاست سازمان استاندارد
شایعه اعدام مرده یک زن
ممنوع الخروج شدن سرمربی اسکی بانوان
#اسفند
حوادث سراوان
موزیک ویدئوی جنجالی ساسی
دیدار پاپ و آیت‌الله سیستانی

 

کاش در زیست مجازی خود یاد بگیریم راجع به آنچه می‌بینیم و می‌شنویم انقدر سریع و سطحی قضاوت نکنیم.
اخبار تک خطی و یک‌طرفه مطلقا قابل اعتماد نیستند و بارها ثابت شده موضوع فراتر از چیزی است که روایت و پذیرفته می‌شود.
خیلی اگر احساسات‌مان جریحه‌دار شده، برویم دنبال کشف حقیقت و مطالبه واقعیت، نه نشر بدون تحقیق روایت.
خدا را شکر که این جماعت دست به نقد مجازی قاضی نشده‌اند وگرنه معلوم نبود سر چند بی‌گناه را بدون تحقیق برباد می‌دادند!
هیچ‌وقت بدون شنیدن توضیحات طرف از زبان خود او نباید قضاوت کرد.
به چند مورد عجله در قضاوت و نتیجه متفاوت روایت توجه کنید:

۱. پسری سیرجانی فیلمی در اینستاگرامش منتشر می‌کند که دارد دختری را در خانه باغی کتک می‌زند. همه چیز طبق ویدیو به نفع دختر و شبیه یک جنایت است. ماجرا اما یک حلقه مفقوده مهم دارد؛ دختر عاشق پسر بوده و چند ماه در مجازی به دلیل بی‌محلی شدن از جانب او فحاشی می‌کرده و آن پسر آنگونه انتقام گرفته.
با وجود این نکته حق با کیست؟ نمی‌دانیم!
اما می‌دانیم قضیه خیلی تفاوت می‌کند با روایت نخست.

۲. فیلمی منتشر می‌شود که دختری آبادانی، زخمی روی زمین افتاده و چند زن دست‌وپای او را گرفته‌ و کتک می‌زنند و نگهبانی نیز بدن او را لمس می‌کند.
اینجا هم همه چیز تداعی کننده یک جنایت است اما در ادامه مشخص می‌شود آن دخترِ دارای اختلال روانی، به قصد باج‌گیری و با سلاح سرد به خانه و خانواده طرف مقابل حمله کرده.
در این صورت آیا همه تقصیر متوجه اوست؟
شاید آری و شاید خیر؛ اما در اینجا نیز آنچه اهمیت دارد این است که ماجرا به کلی متفاوت شد از آنچه در ابتدا نقل محافل بود.

۳. طبق توضیحات ذیل قطعه فیلمی منتشره در رسانه‌ها از یک دوربین مدار بسته‌، گفته می‌شود مردی با ظاهر مذهبی به زنی بی‌حجاب تذکر می‌دهد و در ادامه با او درگیری فیزیکی پیدا می‌کند. تیترها چنین تنظیم می‌شود: کتک خوردن یک زن به دلیل کشف حجاب!
اذهانی که زن را همیشه مظلوم می‌پندارند و از تیتر تأثیر می‌پذیرند، مرد را  مقصر می‌دانند؛ خصوصا که فرصت تخریب فریضه امربه‌معروف نیز مهیاست!
دقت در فیلم اما نشان دهنده موضوعی دیگر است: تذکر مرد به زن، لگد پرانی زن به مرد، و سپس دفاع و واکنش فیزیکی متقابل مرد.
در اینجا حق با کیست؟ چون روایات دو طرف را نشنیده و کلام رد و بدل شده را نمی‌دانیم، از قضاوت و تعیین تقصیر اجتناب می‌کنیم و البته می‌دانیم که اگرچه فیلم همان است اما تیترهای شیطنت‌‌آمیز و بی‌دقتی در فیلم، چقدر می‌تواند حتی بر مشاهدات عینی مخاطب اثر بگذارد.

 

 

 

مشکل از جایی شروع شد که به جای کار فرهنگی در مهد و مدرسه و مسجد و محله، رفتیم چسبیدیم به توییتر.
داخل یک اتاق دربسته مجازی نشستیم و طوفان و هیاهو کردیم به خیال اینکه گوش فلک را کر و قله‌های مجازی را فتح می‌کنیم.
غافل از اینکه صدایی از آن اتاق کوچک و البته جذاب، بیرون نمی‌رود و مردم ایران خارج از اتاق توییتر و حتی خانه مجازی، و در کوچه و بازار حقیقی زیست می‌کنند.
وقتی مرور می‌کنم که چه شد که عرصه حقیقی را رها کردیم و شاخه خاصی از مجازی (توییتر) را چسبیدیم و در آن هم تمام توان و تلاش را صرف عبث‌ترین اقدام (ترند هشتگ) کردیم، به این نتیجه می‌رسم که سال ۸۸ یک اقلیت محض، وقتی در صندوق‌ها و علی الارض از جبهه انقلاب و اکثریت مردم شکست خوردند، تنها راه تنفس و ابراز وجودشان مجرای مجازی بود که در آن ترند کردن هشتگ برای‌شان تقلایی مضحک برای اکثریت نمایی شد.
اینجا بود که خیلی از دوستان انقلابی ما تصمیم گرفتند برای خارج کردن آن عرصه از دست ضدانقلاب، سنگر مجازی را هم فتح کنند، اما نتیجه عملا شد رها کردن عرصه‌های واقعی میدان و رفتن به کنج توییتر.
به تعبیر دیگر شبکه‌سازی اجتماعی را به شبکه‌های اجتماعی فروختیم.

 

میانگین‌سازی ذهنی چیست؟
یک تاکتیک عملیات روانی برای تغییر انگاره‌هاست مبنی‌بر اینکه برای جابجایی ذهنیت افکارعمومی از نقطه A به نقطه‌ B لازم است تا روی نقطه C تمرکز شود تا ذهنیت‌ها به‌طور میانگین به نقطه B نزدیک گردد.
طبق این تاکتیک است که برای اینکه محبوب یک ملت بودن قاسم سلیمانی (A) را نفی کنند، منتهی الیه قطب دیگر این انگاره را با پیش‌انداختن چند نفر برای اهانت و ابراز خوشحالی از ترور او (C) و موج‌سازی سنگین روی آن آغاز می‌کنند تا افکارعمومی به این تصور برسد که سردار سلیمانی، موافقان و درعین‌حال مخالفان دوآتشه بسیاری داشته است (B).
مصادق دراین خصوص بسیار است که جدیدترین مورد آن ابراز همدردی در اعدام روح‌الله زم بود.
پاتک این تاکتیک چیست؟
استفاده از همین روش علیه آن؛ یعنی اگر طرف مقابل از لزوم آزادی سران فتنه می‌گوید، تا همان حصر نیم‌بند را هم تخطئه کند، باید در سوی دیگر از لزوم اعدام سران فتنه بگوییم تا نه تنها حصر تثبیت شود که حتی تخفیف و ترحمی از سوی نظام به حال آنان تلقی گردد.
تاکتیک مذکور خصوصا در فضای مجازی بسیار پرکاربرد است و تقریبا در تمام پدیده‌های سیاسی استفاده می‌شود و در افکارعمومی و حتی نخبگان سیاسی قربانی می‌گیرد.

توییتر بازی

 

وقتی بخش عمده جریان نخبگانی جبهه انقلاب، صرفا در فضای مجازی، آن هم نوعا و صرفا در توییتر متمرکز و متورم شده‌اند، نتیجه این می‌شود که با انسداد کامل فیلترشکن‌ها و قطع دسترسی به توییتر، در شرایطی که بیش از همیشه به اعمال نقش و روشنگری این جریان نیاز هست، صدایی از کسی بلند نمی‌شود.

با قطع اینترنت و انسداد دسترسی به توییتر، گویی حباب حیات سلبریتی‌های جبهه انقلاب نیز ترکیده و مطلقا اثری از آنان نیست.

جلوه‌های خیانت متولیان فضای مجازی در عدم توجه به شبکه ملی اطلاعات و پیامرسان‌های بومی، و نیز به اسارت درآوردن نخبگان جبهه انقلاب در توییتر، آن‌هم با تمرکز بر اقدامات بی‌خاصیتی چون هشتگ سازی، به وضوح برملا شده است.

آیا به این همه کارشکنی و اختلال عمدی در موضوعی که به فرموده رهبر انقلاب به اندازه اصل انقلاب اهمیت دارد، یکبار برای همیشه رسیدگی می‌شود، یا همچون گذشته تا فتنه بعدی به فراموشی سپرده خواهد شد؟

گرگ‌های مجازی

 

‏سیاه نمایی وضع کشور و بدبین سازی جامعه به حاکمیت، پیش از دوران شبکه‌های اجتماعی و هجرت عوامل منافقین و ضدانقلاب به فضای مجازی، در کف جامعه و خصوصا تاکسی و اتوبوس صورت میگرفت.

مثال‌های فراوانی دارم از دروغ‌های شاخداری که از برخی رانندگان تطمیع شده یا مسافران مأموریت یافته میشنیدم.

 

‏لازمه یادآوری کنم که عبارت «ورود مجاهد و ارزشی ممنوع» در بیو، امضای پیرکفتارهای آلبانی برای رد گم کنی است، یا خودتون می‌دونید؟

 

‏در بسیاری از اکانت‌های منافقین میبینید که اینان توأمان به جریان ارزشی و فرقه رجوی دشنام می‌دهند، تا باور کنید جریان سومی هستند.

اگر بدانید چیزی برای از دست دادن ندارند و همین همسنگ کردن جریان انقلابی با مجاهدین برای‌شان یک دستاورد است، دیگر به نعل و میخ زدن‌شان برایتان عجیب نیست.

 

‏در رسانه‌های فرقه‌ی رجوی دیده‌ام از اینکه بعضا منافقین را «مجاهدین» خوانده‌ایم ابراز خرسندی کرده‌اند و آن را دلیل بر تعدیل موضع نسبت به خودشان دانسته‌اند.

اینها بدانند ذکر نام سازمانی به جای ماهیت، به دلیل تکثر گونه‌های نفاق و لزوم تشخیص است، نه زائل شدن وصف نفاق از فرقه‌ی مذکور.

 

twitter.com/GhadiriNetwork


خبر را همه شنیده و فیلم را دیده‌ایم. دختری به تنهایی و ظاهرا برای هوس‌بازی، از تهران راهی خانه‌باغی در حاشیه سیرجان می‌شود تا به قرار مجازی‌اش با پسری برسد.

از آن سو نیز آن جوان جانی سیرجانی که ظاهرا از جانب دختر در لایو مورد اهانت قرار گرفته، با رسیدن به طعمه، او را به انواع ضرب‌وشتم و شکنجه می‌نوازد.

تا اینجای ماجرا، اتفاق اگرچه تلخ است، اما عجیب و بی‌سابقه نیست و صفحات حوادث پر است از ضرب و قتل و تجاوز.

اما آنچه من آن را زنگ خطر می‌دانم #زیست_گلخانه‌ای مجازی‌نشینان شبکه‌های‌اجتماعی، علی‌الخصوص اینستاگرام است که آنان را از محیط حقیقی به کلی کنده.

عجیب است که برای دختری، شناخت اکانت اینستاگرامی یک فرد، آنچنان اطمینان‌بخش و اعتمادآفرین است که از شهری به شهری دیگر می‌رود؛ و عجیب‌تر آنکه برای پسری، شکستن شاخ اکانت دیگر در اینستاگرام، آنقدر موضوعیت پیدا می‌کند که فیلم شکنجه کردن دختر را با افتخار و بدون توجه به تبعات قضایی آن در استوری خود قرار می‌دهد، فارغ از آنکه چه تبعاتی در انتظار او است!

چه چیز مخاطب شبکه‌های‌اجتماعی را تا این حد متوهم و غرق در مرداب و گرداب فضای مجازی کرده است؟ آنچنانکه براندازان فیک توییتری که حتی از گردوخاک در فضای حقیقی عاجزاند، به طوفان توییتری گاه‌وبی‌گاه خود می‌بالند و بر طبل توهم خودبی‌شمارپنداری می‌کوبند!

البته پاسخ واضح است، جذابیت‌های متعدد این شبکه‌ها و ایجاد بستر زندگی‌دوم و نمایش هویت و شخصیت دلخواه از خود در شبکه‌های‌اجتماعی، وقتی قرار می‌گیرد در کنار ناکامی‌های اجتماعی، حکم افیون را پیدا می‌کند.

این اثر مخدرگون را خصوصا وقتی قرار می‌دهیم در کنار وقت گذرانی افراطی تقریبا تمام اعضای هیأت دولت در شبکه‌های‌اجتماعی و دست‌آوردسازی و قهرمان‌بازی در حوزه فضای‌مجازی، نتیجه می‌شود آنچه می‌بینیم؛ از معضل امنیتی تلگرام تا بحران اجتماعی اینستاگرام.


farsnews.com/news/13971017000762