احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۷، ۲۰:۵۳ - خاتمی فر
    چه عجب

۱۰۶ مطلب با موضوع «رسانه» ثبت شده است

میلیشیا

 

از مخاطبان خواستم ‏از منظر سیاسی و جامعه شناختی به سؤال زیر پاسخ دهند:

اقلیت میلیشیا چطور دریای جمعیت انقلابی را می‌بیند و همچنان با وقاحت فعالیت می‌کند و خود را نمی‌بازد؟

پاسخ‌های مخاطبان را بخوانید

 

جوکر این ضدقهرمان سینمای آمریکا و دشمن ابرقهرمانی به نام بتمن، این‌بار در قامت قهرمانی ظاهر می‌شود که اگر برای مخاطب محبوب نباشد، محترم هست.

روایت داستان، حول محور دلقکی است که روح و روان‌ش زیرپای جامعه‌ی خشک و خشن له شده و طی سلسله اتفاقاتی همه چیزش را از دست می‌دهد.

شغل، درآمد، مشاوره، داروهای اعصاب، هویت و شرافت خانوادگی، مادر و حتی مجری و برنامه محبوب تلویریونی، از دست رفته‌های اوست؛ و در عوض یافتن خویش و هدف‌ش، ستانده‌ی او از تمام چالش‌هاست.

حرکات موزون جوکر بعد از توفیق در انتقام، دلالتی است بر رقص رهایی و آرامش بعد از چالش.

شهری که یک بیمار را به دلیل مشکلات مالی از مشاوره رایگان کلینیک روانی محروم می‌کند، در نهایت و بعد شهرآشوب مجبور می‌شود این‌بار او را به عنوان مجرم در بازداشتگاه مورد واکاوی شخصیت قرار دهد؛ و این شاید بزرگترین وجه دراماتیک است.

فیلم، خلاف تحلیل‌های ساده انگارانه، به هیچ‌وجه علیه سرمایه‌داری و حتی سرمایه‌داران نیست و از آن حیث به گرد پای «عصر جدید» چاپلین نمی‌رسد. آنچه در اینجا بد است، جامعه و افراد آن است. نهایت چالش جوکر با آنچه «سرمایه‌داری» خوانده می‌شود شلیک به سه مردی است که در مترو یک زن و شخصیت جوکر را مورد آزار قرار می‌دهند و بعدا در فیلم بیان می‌شود که پولدار نیز بوده‌اند و حتی اثری از ثروتمند بودن آن‌ها در تیپ و سوار مترو شدن‌شان نیست.

اما فارغ از ابعاد فرهنگی و جامعه شناختی، این فیلم کارکرد سیاسی امنیتی مهم و هدفمندی نیز دارد. جوکر همانند «۳۰۰» و «۲۰۱۲» که در بزنگاه‌های برخورد تمدنی بر پرده ظاهر شدند، درست در بحبوحه براندازی و جنگ‌های ترکیبی منطقه رونمایی می‌شود و عجیب آنکه در آشوب آبان‌ماه پیامک‌های انبوهِ دعوت به تماشای فیلم همراه با لینک دانلود، برای مردم ما ارسال می‌گردد!

کارکرد جوکر برای هر جامعه متفاوت است. برای جامعه آمریکایی تخلیه حس انتقام‌جویی است و برای جوامع جهان سومی تحریک حس انتقام. برای جوامع توسعه یافته با شاخص‌های رفاهی بالا، جوکر کبریت بی‌خطر است. خصوصا که قهرمان داستان در ادامه مجری بی‌گناه، محبوب و فرهیخته‌ای را می‌کشد که نوع آن افراد و برنامه‌ها در عالم واقع برای مخاطب غربی بسیار محبوب و پرمخاطب هستند.

از این رو در ادامه، حس همذات پنداری با جوکر در مخاطب غربی تا حد زیادی رنگ می‌بازد اما برای مخاطب شرقی به دلیل پیوست‌های متفاوت فرامتنی همچنان پابرجاست.

فارغ از آنچه بیان شد و به فرض عدم تفاوت در نگرش جوامع غربی و شرقی به فیلم، از آنجایی که درحال حاضر ونزوئلا، چین، عراق، لبنان، بولیوی و ایران درگیر مدل مشابهی از آشوب هستند، نتیجه این شبیخون سینمایی، شتاب دهی به بحران است. همچنان‌که وقتی بیماری تب دارد، دادن گرمای بیرونی به او منجر به تشنج و مرگ می‌شود اما همان حرارت برای فرد عادی در حالت عادی، گرما یا نهایتا گرمازدگی درپی دارد.

الگوی جوکر ممکن است همچون داعش و بسیاری مخلوقات دیگر غرب، به صورت کلی یا جزئی، دیر یا زود به خودشان کمانه کند، اما فعلا ساخته شده است تا علیه شرق استفاده شود؛ خصوصا که به طور ویژه‌ای، انگشت شمار نقاب‌های دلقکی که در عراق و لبنان استفاده شد، توسط ماشین تبلیغاتی غرب رسانه‌ای گشته تا تکمیلی باشد بر پروسه الگوبرداری و تکثیر آن.

 

این مقاله مهم و خواندنی محمد جواد ظریف در مورد دروغ‌های رویترز را از دست ندهید:

اگر مسئله مربوط به ایران باشد؛ باید منتظر یک خبر اختصاصی از رویترز باشیم که با منابع ناشناسی که هرگز معرفی‌شان نمی‌کند از جلسات نامعلومی که تاریخ و مکانش مبهم است سخن بگوید که تصمیمات بسیار مهمی در آن گرفته می‌شود و فقط رویترز است که می‌داند چه شده است و منابع آگاه و ناشناسش. رویترز دیروز خبری منتشر می‌کند و از این سخن می‌گوید که جلسه‌ای در  مکانی نامعلوم در مقر رهبر ایران برگزار شده است و رهبر با تشر دستور داده است که هر کاری می‌توانید انجام دهید تا اعتراضات را تمام کنید. رویترز در همین گزارش از کشته شدن ۱۵۰۰ نفر در جریان آبان ماه امسال خبر می‌دهد. خبر رویترز بلافاصله توسط رسانه‌های فارسی زبان خارجی در وسیع ترین شکل ممکن پوشش داده می‌شود و بی‌بی‌سی روی آن رژه می‌رود. انگار جا مانده است.

چرا رویترز این‌چنین شتاب‌زده و بدون لحاظ کردن کوچکترین اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری بین‌المللی ضدایران خبر و گزارش منتشر می‌کند؟ رویترز قماری نمی‌کند. این گزارش ها و اخبار برای ایرانیانی که در این سرزمین زندگی می‌کنند یک قمار بزرگ است. اما برای مخاطب خارجی کاملا قابل‌باور است. چرا اینگونه شده است؟ چرا دروغ‌هایی به این وحشتناکی درباره ایران منتشر می‌کند و مخاطب خارجی تعجب نمی‌کند؟

مخاطب غربی عادت کرده است به تنها پذیرش «دیگری» هایی که «به باورهایی که آنها فکر می‌کنند ایمان دارد؛ ایمان دارد». باورهایی که سرانجام با قدرت شگفت‌انگیز رسانه‌های جمعی، خود مخاطب هم خواهد پذیرفت. سناریوی رویترز در معنایی بزرگتر از اختلال امنیتی در جامعه امروز ایران قابل تفسیر است. باورهایی درباره ایران که دیگر رسانه‌های بدنامی مثل فاکس‌نیوز یا بی‌بی‌سی آنها راطرح نکرده‌اند. رویترز گفته است و رویترز در پارادایم رسانه‌ای دیگری، حرکت می‌کند. پارادایمی که به مدد اعتبار دست نیافتی رویترز، بیش از آنکه به نهادن تاثیراتی مقطعی و سریع در جامعه آشفته این روزهای ایران منجر شود در حال ساخت باورهایی است که مخاطب خارجی را برای هر گونه تصمیم دلهره‌آوری درباره ایران آماده می‌کند و به همین ترتیب به تدریج مخاطب ایرانی را نیز به قبول باورهایی درباره خود وادار خواهد کرد. این یکی از هوشمندانه‌ترین اتفاقات رسانه‌ای در مواجهه با ایران است.

این رویترز است؛ اما تصور می‌شد که شرطی در این میان وجود دارد. به شرط اینکه خواسته‌های سیاسی، از حد نگه‌دارنده رویترز فراتر نرود. اما حالا دیگر آن حدنگه‌دارنده هم وجود ندارد. رویترز چه کار می‌کند؟

یک ماه از وقایع انتهایی آبان ۹۸ می‌گذرد و منابع امنیتی و اطلاعاتی ایران درباره میزان کشته شدگان این حوادث و همچنین دیگر جزئیات مربوط به این واقعه بسیار مهم سکوت کرده‌اند. در مطالعات رسانه‌ای ما با اصلی به نام ضربه اول روبرو هستیم. هر رسانه‌ای اولین پیام را درباره موضوع موردنظر ارسال کند برنده است و پیامش تا اندازه زیادی افکار عمومی را تحت تاثیر قرار خواهد داد. تکذیب‌های بعدی و توضیحات بعدی عموما در بیش از نیمی از مخاطبان پیام اول ناکارآمد است و شنیده نخواهد شده است. به مدد سکوت منابع امنیتی ایران حالا رویترز ضربه اول را این‌گونه می‌زد: رقم حیرت‌آور ۱۵۰۰ کشته. ساعاتی بعد یک نهاد امنیتی ایران این رقم را تکذیب می‌کند اما باز هم خبری از داده‌های جدید نیست. ضربه اول رویترز همچنان در حال گردش در افکار عمومی ایرانی‌هاست و تکذیب‌ها حالا دیگر پشت سر هم می‌آید. اما کاری می‌شود کرد؟

در فوریه سال ۲۰۰۳ طرحی اعلام شد مبنی بر تاسیس یک دفتر نفوذ استراتژیک ‌ در آمریکا که یکی از وظایف عمده اش عبارت بود از انتشار دروغ هایی در رسانه‌های خارجی برای ترویج تصویر آمریکا در جهان. این طرح بلافاصله بایگانی شد. ماجرا واضح بود؛  اگر یک سازمان دولتی آشکارا اعلام می کرد که یکی از اهداف تاسیس آن، انتشار دروغ  است در واقع به ضد خودش بدل می‌شد. این اتفاق معنای واضح دیگری هم داشت: انتشار رسمی دروغ ادامه خواهد یافت. اما ایده تاسیس یک آژانس حکومتی که وظیفه‌اش انتشار دروغ است بیش از حد صادقانه بود و باید به بایگانی سپرده می‌شد. دقیقا به این دلیل ساده که اشاعه دروغ، باید به نحوی کارآمد صورت بگیرد؛ والا دروغی در کار نیست.

 

متن کامل مقاله:

mehrnews.com/news/4806103

 

🔸سلام علیکم

بنده طی یکی روزهای اخیر با کانال شما آشنا شدم.

در یکی از سخنرانی ها وظیفه ما را همگرایی با خویشاوندان و پخش مستندهای تبیین گر در جمع ایشان اعلام کردید.

لطفا لیست مستندهایی که برای چنین کاری مناسب میدانید در کانال اعلام بفرمایید.

متشکرم

 

🔹سلام

کلیپ‌های دینی فرهنگی: پناهیان (کانال بیان معنوی).

کلیپ‌های سیاسی: رهبری (خامنه‌ای.آی‌آر)، حسن عباسی (جدال احسن) و رائفی‌پور (مصاف).

مستندهای دینی فرهنگی: ادواردو، گفتگوی فرزادحسنی با خانم آرین در برنامه کوله پشتی.

مستندهای سیاسی: پرزیدنت آکتور سینما، تهران دمشق، آقای نخست وزیر، پرونده ناتمام، فروشنده۱و۲، قائم مقام، سازمان و خارج از دید که تماما قابل دریافت از سایت «سینمامارکت» است.

همچنین کلیپ‌های سیاسی کانال خانه طراحان انقلاب و کلیپ‌های فرهنگی کانال کبریت بسیار جذاب و غنی است؛ خصوصا دو نمونه در خصوص «سرانه ماهانه درآمد هر ایرانی از صادرات نفت» و «سرانه ماهانه هزینه هر ایرانی در هزینه‌های نظامی ایران در منطقه» که اصلاح کننده تصور عمومی غلط و آسیب‌زا است.

اگر در مسجد، مدرسه، محل کار و غیره نیز بتوانید با تلویزیون یا پرده، در روز(های) ثابتی در هفته این‌ها را به نمایش درآورید بسیار مفید و اثرگذار خواهد بود.

توییتر بازی

 

وقتی بخش عمده جریان نخبگانی جبهه انقلاب، صرفا در فضای مجازی، آن هم نوعا و صرفا در توییتر متمرکز و متورم شده‌اند، نتیجه این می‌شود که با انسداد کامل فیلترشکن‌ها و قطع دسترسی به توییتر، در شرایطی که بیش از همیشه به اعمال نقش و روشنگری این جریان نیاز هست، صدایی از کسی بلند نمی‌شود.

با قطع اینترنت و انسداد دسترسی به توییتر، گویی حباب حیات سلبریتی‌های جبهه انقلاب نیز ترکیده و مطلقا اثری از آنان نیست.

جلوه‌های خیانت متولیان فضای مجازی در عدم توجه به شبکه ملی اطلاعات و پیامرسان‌های بومی، و نیز به اسارت درآوردن نخبگان جبهه انقلاب در توییتر، آن‌هم با تمرکز بر اقدامات بی‌خاصیتی چون هشتگ سازی، به وضوح برملا شده است.

آیا به این همه کارشکنی و اختلال عمدی در موضوعی که به فرموده رهبر انقلاب به اندازه اصل انقلاب اهمیت دارد، یکبار برای همیشه رسیدگی می‌شود، یا همچون گذشته تا فتنه بعدی به فراموشی سپرده خواهد شد؟

جنگ انگاره‌ها


می‌دانیم که خبر بد و خلاف انتظار، ذاتا قابلیت رسانه‌ای شدن بیشتری دارد.
همچنین می‌دانیم فارغ از اصل مذکور، صدها رسانه خبری معاند و هزاران اکانت فیک به طور ویژه بر سیاه‌نمایی اوضاع کشور مأموریت و تمرکز دارند؛ آنچنانکه این جماعت آنقدر در گوشمان دروغ بافته و نق زده‌اند که انگاره‌ی «حاکمیت فاسد» و «جامعه ناراضی» را در افکار عمومی نهادینه ساخته‌اند.
به این جهت پیشنهاد و درخواست می‌کنم در کنار مطالب و مشغله‌های سیاسی، گهگاهی مشاهدات مثبت خود را نیز بیان کنیم؛ اگرچه شاید خودمان نیز به ویروس ناامیدی و سیاه بینی مبتلا شده باشیم.
بیان روزمره‌های مثبت و کوچک، اگرچه در مقیاس فردی، ظاهرا ناچیز است، اما در مقیاس کلان و عمومی، جو کاذب روانی حاکم را به محاق می‌برد.
نمی‌گویم در برابر سیاه‌نمایی کاذب، سفید نمایی کاذب داشته باشیم. بلکه سخن از بیان واقعیات صادقی است که به دلیل عادت یا غفلت، عموما دیده یا محاسبه نمی‌شود.
 

 

۱. پیش از پرداختن به فرم و محتوای آخرین ساخته‌ی بی‌بی‌سی، بدون هیچ تعصبی باید از افتضاح اطلاعاتی رخ داده گلایه کرد و ضمن آن به این نکته اذعان نمود که اگرچه طبق این گزارش به بی‌گناهی عده‌ای متهم به جاسوسی و ترور تصریح گردید، اما ضمنا نیز از جریان خطرناک و پرقدرت «نفوذ» در حساس‌ترین وزارتخانه کشور پرده برداری شد که بر نگرانی و هشدارهای پرتکرار رهبر انقلاب صحه گذاشته است.
به عبارت دیگر نتیجه‌ای که مخاطب از روایت بی‌بی‌سی می‌گیرد، این است که نه تنها «توطئه» توهم نیست، بلکه از آنچه گمان می‌کنیم پیچیده‌تر و به مراکز اطلاعاتی و امنیتی نیز نزدیک است.

۲. پخش این فیلم را در راستای اعتبار زدایی دنباله‌دار از ارگان‌های کشور می‌دانم که مکمل فیلم «بهتان برای حفظ نظام» است؛ با این تفاوت که اولا در فیلم نخست، تلاش بر زدودن اعتبارِ «ادعا» علیه متهمان بود، و در فیلم اخیر از «اعتراف» متهمان علیه خویش، اعتبار زدایی شد. و ثانیا قالب فیلم اخیر «گزارش» و قالب مورد پیشین «مستند» بود که نشان از عجله بی‌بی‌سی برای انتشار مطلب در مقطع کنونی دارد.

۳. حال آن ضرورت و اضطراری که موجب شد مصاحبه‌های بی‌بی‌سی به جای مستندی مطول، در قالب گزارشی مختصر ارائه شود، چیست؟
به نظر می‌رسد انهدام شبکه ۱۷ نفره جاسوسان CIA در کشور و ارتباطات پیدا و پنهان آنان با برخی مقامات، بی‌بی‌سی را دست به کار کرده تا با بهره برداری از یک افتضاح اطلاعاتی، با ادعای این‌همانی دو موضوع، همکاران داخلی و خارجی سازمان همسو را نجات دهد.

۴. تلاش آشکار بی‌بی‌سی، کشاندن دامنه‌ی آن افتضاح به دامن صداوسیما است. این درحالی است که می‌دانیم صداوسیما و هر رسانه‌ی دیگری صرفا منعکس کننده اظهارات و گزارش‌های مقامات داخلی و خارجی است. همچنان که ادعای دروغ مقامات آمریکایی در وجود تسلیحات کشتارجمعی در عراق را تمام رسانه‌های آمریکایی و انگلیسی پوشش دادند، اما هیچ‌کدام از این رسانه‌ها از بابت پوشش کذب مذکور نه بازخواست شدند و نه عذرخواهی کردند.

۴. طبق اظهارات مصاحبه شوندگان در گزارش بی‌بی‌سی، متهمان، آزادی خویش را مدیون ورود مسؤلانه‌ی سازمان اطلاعات سپاه به موضوع هستند، این درحالی است که بی‌بی‌سی اصرار دارد ورود سپاه به موضوع را نه به دلیل مسؤلیت پذیری و اشراف به موضوع، بلکه به دلیل «اختلاف» میان سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات ذکر کند.

۵. بار دیگر تجربه شد -امیدوارم بشود- که در عصر ارتباطات امکان کتمان چنین افتضاحاتی وجود ندارد و چه بهتر که نظام با به دست گرفتن ابتکار عمل و اذعان به اشتباهات خود یا خطا و خیانت پرسنل، روایت دست اول را پیش از دیگران ارائه کند، یا حداقل مستندات چندرسانه‌ای خود را برای چنین روزهایی آماده داشته باشد.

۶. توصیه می‌کنم متولیان امر، ضمن پذیرش اصل موضوع، به تبیین نیمه‌ی پر لیوان، یعنی ورود مسؤلانه به مسئله و آزادی بی‌گناهان، ولو به قیمت هجمه به «آبروی نظام» بپردازند. زیرا همانطور که می‌دانیم با وجود آن «اعترافات» و ایجاد پذیرش در افکار عمومی برای مجازات اعدام، راحت‌ترین اقدام، سلب حیات دستگیر شدگان بود.

۷. نه سکوت و خفقان و نه توجیه و تکذیب، افتضاح رخ داده در وزارت اطلاعات را تطهیر نخواهد کرد. متولیان امنیت کشور لازم است صریح و صادقانه، رودرروی مردم به تبیین موضوع و تشریح مجازات مجرمان بپردازند؛ در غیر این صورت به دست خود، تمام اعترافات به‌حق گذشته و آینده را به ورطه‌ی ابهام خواهند کشاند.

 

نگاشته شده در 15 مرداد 98

 

شاید شما با این سؤال که تعداد زنان چادری بیشتر است یا بدحجاب مواجه شده و پاسخ و تخمینی هم برای آن داشته باشید.

بنده میخواهم پاسخ را از دقت در خود سؤال شروع کنم:

۱. پرسش، از تعداد خانم‌های «چادری» (به عنوان یکی از اشکال و البته کامل‌ترین شکل حجاب) است، درحالی‌که پاسخ هرچه باشد، پای تمام خانم‌های «محجبه» نوشته می‌شود.

درحالی‌که یا باید سؤال از تعداد چادری‌ها (به عنوان منتهی‌الیه یک طیف) دربرابر بی‌حجاب‌ها (به عنوان منتهی‌الیه طیفی دیگر) باشد و یا اینکه از تعداد افراد معتقد به حجاب (شامل طیف وسیعی از پوشش) دربرابر افراد مصر به بدپوششی و بی‌حجابی باشد.

در غیر این صورت هرکسی که تاری از مویش نمایان باشد، خودبه‌خود و بلاوجه در طیف «بی‌‌حجاب» فرض می‌گردد!

۲. و اما بعد از اصلاح سؤال در یکی از دو صورت مذکور، پاسخ نگارنده به آن در فقدان جامعه‌ی آماری متقن و دقیق، «نمی‌دانم» است!

بله! من هم مانند شما نمی‌دانم تعداد زنان «چادری و بی‌حجاب» یا «محجبه و غیرمحجبه» چقدر است، اما یک چیز مهم را می‌دانم و آن اینکه تخمین‌های مبتنی بر مشاهدات ما، زمین تا آسمان با واقعیت تفاوت دارد، چرا؟

زیرا یک خانم بی‌حاشیه و باحجاب (کامل یا نسبی) اگر خانه‌دار است که عموما در خانه و دور از مشاهدات قرار دارد، و اگر هم شاغل یا محصل و دانشجو است، گریزان از نگاه دیگران و دارای تردد حداقلی در سطح شهر است.

درحالی‌که افراد بی‌حجاب، خصوصا از نوع ولنگار آن، شبانه روز در خیابان پرسه می‌زنند و خود را در «کانون توجه» و «مرکز نگاه» قرار می‌دهند و نتیجه آن می‌شود که زنان بی‌حجاب هر تعداد که باشند، خصوصا به مدد دوپینگ رسانه‌ایِ بعد از هر کشف حجاب و هنجارشکنی در شبکه‌های اجتماعی، چندین برابر بیش از آنچه هستند به «چشم» می‌آیند که خود مهمترین عامل در ترویج توهم «خود بی‌شمار پنداری» است.

 

🎞 جیمز کامرون (تایتانیک، نابودگر، آواتار)

🎞 استیون اسپیلبرگ (فهرست شیندلر، آرواره‌ها، نجات سرباز رایان، پارک ژوراسیک)

🎞 فرانسیس فورد کاپولا (پدر خوانده)

🎞 فرانک دارابونت (فرار از شائوشانک، مسیرسبز)

🎞 پیتر جکسون (ارباب حلقه‌ها)

🎞 دیوید فینچر (هفت، باشگاه مشتزنی، بازی)

🎞 رونالد امریچ (روز استقلال، ۲۰۱۲)

🎞 برایان سینگر (مظنونین همیشگی، ایکس‌من)

🎞 جرج لوکاس (جنگ ستارگان)

🎞 مارتین اسکورسیز (راننده تاکسی، رفقای خوب، رفتگان، دارودسته‌های نیویورکی)

🎞 جیمز ون (سریع و خشن، آکوامن)

🎞 دیوید یاتس (هری پاتر)

🎞 کولین تروورو (دنیای ژوراسیک)

🎞 رابرت زِمِکیست (فلایت، دورافتاده، فارست گامپ، بازگشت به آینده)

🎞 مل گیپسون (مصائب مسیح، شجاع دل)

🎞 ریدلی اسکات (گلادیاتور، مارتین)

🎞 زاک اسنایدر (۳۰۰، سوپرمن)

🎞 کریستوفر نولان (بتمن، اینسپشن)

🎞 برادران واچفسکی (ماتریکس)

🎞 برادران روسو (اونجرز، کپتن امریکا)

 

در سال ۷۶ و در فقدان رسانه‌های اجتماعی، محمد، فرزند ۲۰ ساله حسن روحانی، به ضرب گلوله کشته می‌شود و هیج اتفاقی هم نمی‌افتد.

وقت رسیدگی به آن پرونده امنیتی نرسیده است؟

 

شما را نمی‌دانم،

ولی من خیلی دلم برای قاتل و مقتول سوخت،

خدا برای هیچکس نیاورد،

زن نگون بخت، چندماه قبل خوشحال بود از اینکه عروس فردی صاحب ثروت و قدرت شده و عکس‌های عاشقانه‌اش را در فضای مجازی منتشر می‌کرد،

و مرد نگون بخت، شهردار پایتخت این کشور بود که همه چیزش را از دست داده.

 

طبق معمول آمدنیوز در بزنگاه‌ها به کمک شتافت تا با ادعای دروغ «پرستوی اطلاعات بودنِ میترا استاد» و به قاعده‌ی «بهترین دفاع حمله است» اذهان را از بازگشایی پرونده قتل فرزند حسن روحانی دور نماید.

درهر حال سؤال اصلی باقی است:

ترس از افشای کدام اسرار است که چنین جنایاتی را تجویز میکند؟

 

نحوه مواجه‌ی ‎#سرطان_اصلاحات با اقدام نجفی:

۱. تأکید بر همسر «دوم» بودن مقتول

۲. خبر کذب متواری نبودن نجفی

۳. خبر کذب سکته نجفی

۴. حمله به صداوسیما

۵. اتهام بی‌مبنا و خلاف واقع به رقیب در سوء استفاده از موضوع

۶. اتهام زنای محصنه به مقتول

۷. اتهام امنیتی بودن مقتول و پاپوش بودن قتل

 

صداوسیما بنابر ارزش خبری واقعه، که مستند به پرشدن شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های خبری بود، به موضوع ورود کرد و با توجه به سابقه تکذیب‌وتحریف اصلاحات-ضدانقلاب، گزارش خود را مستند به نمایش آلت قتاله کرد و اینبار با تیترهایی چون «اعتراف تلویزیونی» و «بی‌شرافتی سیما» وحشیانه نواخته شد!

 

به این خبر BBC به عنوان مشتی از خروار دقت کنید:

 

۱. قرار دادن کلمه «اعتراف» در تیتر به عنوان عبارتی عجیب داخل گیومه.

۲. انتخاب تیتر کنونی به جای «اعتراف نجفی به قتل» و القاء نقش‌آفرینی سیما در روند اعتراف.

۳. یافتن یک تصویر از میترا استاد با «چادر» و انتخاب آن برای خبر قتل.

۴. نشاندن خبر «پخش اعتراف» به جای «اعتراف» به عنوان خبر اصلی و مهم.

۵. استفاده از «صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران» به جای الفاظ جاری در خود بی‌بی‌سی (تلویزیون ایران، صداوسیما و صداوسیمای ایران) برای حکومتی و حاکمیتی جلوه دادن روایت ماجرا.

۶. اکتفا به «وزیر سابق دولت» در مقام بیان سابقه، بدون ذکر تصدی وزارت در کدام دولت‌ها.

۷. ادعای «عدم حضور وکیل» و القای ممانعت از آن، در شرایطی که نجفی شخصا خود را معرفی و تسلیم کرده است.

۸. استفاده از قید «به وضوح مشخص است» برخلاف رویه.

۹. ادعای «تقطیع گزارش» و القاء تحریف آن از سوی سیما.

۱۰. انتخاب ادعای غیرعامدانه بودن قتل توسط نجفی، در میان تمام صحبت‌های او.

* به دلیل محدویت تصویر، صرفا به چند خط اول خبر BBC اکتفا شده!

 

ببینید افسادطلبانی را که برای نجات حیثیت خود -و نه حتی همقطار قاتل‌شان- اینچنین دروغ و دغل سرهم می‌کنند و از هیچ حیله‌ای نمی‌گذرند.

اینها همان‌هایی بودند که در ۸۸ به خاطر هوس قدرت، مردم را به جان هم انداختند و کشته‌ها ساختند و بدتر آنکه همین جانوران برای ۹۸ و ۱۴۰۰ قصد بردن دارند!

 

حال که نجفی با شلیک ۵ گلوله دخل همسرش را آورده و حمام خون راه انداخته، قاتل مظلوم است و مقتول مقصر و نظام مسبب!

تصور کنید اگر نجفی موفق به خودکشی می‌شد چه می‌شد؟

یا بدتر از آن، در این نزاع خانوادگی، زن به شوهر شلیک می‌نمود!

خدا به خباثت اصلاح‌طلبان علم داشت که اتفاق دیگری نیفتاد!

 

از خدمات جریان لیبرال به زنان اینکه دستگاه پروپاگاندای اصلاحات، در ماجرای ارتباط نجفی با میترا استاد و ارتکاب به قتل وی، آنچنان بر طبل پرستوگری مقتول کوبید که تا سال‌ها افکار عمومی نسبت به هر ماجرای ارتباط و ارتکابی، پیش‌داورانه و کورکورانه جنس مؤنث را مجرم و مقصر خواهد پنداشت.