احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۱۷ مطلب با موضوع «رسانه» ثبت شده است

 

 

 

#خرداد
اعلام خودکشی غلامرضا منصوری
#مرداد
افشاگری فتاح علیه مسؤلین در تلویزیون
سقوط بورس
#شهریور
درگیری در روستای ابوالفضل
بازداشت کیوان امام
صدور حکم اعدام سه آشوبگر آبان ۹۸
تغییر جلد یک کتاب درسی
هجمه به علیرضا پناهیان
اعدام نوید افکاری
فوت آیت‌الله صانعی
واگذاری دنا پلاس به نمایندگان مجلس
#مهر
فوت محمدرضا شجریان
انتشار ایمیل‌های هیلاری کلینتون
کمبود انسولین در داروخانه‌ها
خروج ریحانه پارسا از کشور
#آبان
کتک خوردن دختر آبادانی
انفجار تروریستی در دانشگاه کابل
#آذر
ترور شهید محسن فخری‌زاده
شعرخوانی اردوغان در آذربایجان
اعدام روح‌الله زم
کتک خوردن سرباز بابلی
#دی
تجویز خرید واکسن آمریکایی
فوت آیت‌الله مصباح یزدی
سیلی خوردن سرباز راهور
فوت مهرداد میناوند
#بهمن
رد کلیات بودجه
فوت علی انصاریان
عدم تصویب طرح شفافیت
دیدار ظریف با هیأت طالبان
انتشار حکم محکومیت فریبرز کلانتری
سفر قالیباف به روسیه
راهپیمایی ماشینی و موتوری
شعار علیه روحانی در راهپیمایی اصفهان
انتصاب شریعتی به ریاست سازمان استاندارد
شایعه اعدام مرده یک زن
ممنوع الخروج شدن سرمربی اسکی بانوان
#اسفند
حوادث سراوان
موزیک ویدئوی جنجالی ساسی
دیدار پاپ و آیت‌الله سیستانی

ناگهان خلاقیت

 

‏عجیب اینکه صداوسیمایی که از سبک و استودیوی اخبار تا دیگر برنامه‌ها را عینا کپی می‌کند، پس از فیلتر تلگرام، به جای آنکه سروش را مشابه تلگرام طراحی نماید تا سهولت و محبوبیت آن به رونق سروش بیانجامد، ‎#خلاقیت پیشه کرد تا بدترین و بدظاهرترین پیامرسان را با هدف مهجور ماندن آن عرضه کند!

پی‌نوشت: در نسخه جدید سروش موسوم به سروش‌پلاس نیز در اقدامی عجیب، به جای آنکه طبق روال عمومی، امکان ارتقاء نسخه وجود داشته باشد، سروش منقضی شد تا اینگونه اکثر مخاطبان آن ریزش کنند بی‌آنکه سروش‌پلاس را نصب نمایند.

جعبه سیاه

 

برخی دوستان ادعاها و مواضع محیر العقول و فرار به جلوی اصلاح‌طلبانی چون تاجزاده و آشنا را می‌گذارند به حساب کج‌فهمی این افراد، درحالی‌که همه چیز به استراتژی سیاسی و حساب شده آنان برمی‌گردد.
راجع به شخص تاجزاده پیش‌تر گفتم که ماموریت او خط‌دهی و خط‌شکنی علیه رهبر انقلاب است و توییت‌هایش را برایش می‌نویسند.
درخصوص کانال وی نیز باید گفت که رصد و فعالیت گسترده‌ای دارد و به مثابه یک سایت تحلیلی-خبری شبکه‌ساز عمل می‌کند که حداقل دو نفر ادمین را می‌طلبد برای این حجم از کار.
اما چرا امثال تاجزاده این مواضع محیر العقول را اتخاذ می‌کنند؟
پاسخ همان است که در مورد آمدنیوز عرض کرده بودم و اکنون از منظری دیگر به آن می‌پردازم.
اولا اگر دولت و اصلاح‌طلبان بویی از شرمندگی می‌بردند، در همان دولت اول خاتمی باید برای همیشه در تاریخ دفن می‌شدند. علت تداوم و تَکرارشان طی ادوار مختلف، ملکه رفتاری دروغ و وقاحت، و سوارشدن بر جهل هواداران‌شان است.
ثانیا برای هر سطح مطلبی، یک شأن مخاطبی وجود دارد. یک ادعا هرچقدر هم که سبک و سخیف باشد، هستند کسانی که خریدار آن باشند.
ثالثا شایعات و شبهات تولید شده توسط ماشین جنگ رسانه‌ای اصلاح‌طلبان و ضدانقلاب، جبهه انقلاب را درگیر جنگ روانی فرسایشی و تمام عیاری کرده که دیگر فرصت و توانی برای مطالبه و مؤاخذه نمی‌گذارد.
وقتی مشغول دفاع و پاسخگویی همیشگی باشیم، هیچوقت نوبت مطالبه نمی‌رسد.
بماند که تاجزاده با راهبرد طلبکاری همیشگی بیش از دیگر هم‌قطاراش سر زبان‌ها افتاده و تبدیل شده است به لیدر رسانه‌ای اصلاحات.
حسام الدین آشنا نیز دارای وضعیت مشابهی است، با این تفاوت که مسؤلیت دولتی و اندک شأن علمی نیز دارد که تاحدودی ملاحظه آن را می‌کند.
کیست که نداند مشاور عملیات روانی روحانی نقشی را برای او دارد که روحانی برای هاشمی داشت: جعبه سیاه امنیتی و رابط رئیس جمهور وقت با [...].
کسی که شأنی جز دامادی دری نجف‌آبادی، وزیر وقت اطلاعات نداشته و به واسطه یک رابطه موروثی تا معاونت وزارت اطلاعات بالا کشیده شد، حتما وارد ارتباطات خطرناکی هم می‌شود.

 

کاش در زیست مجازی خود یاد بگیریم راجع به آنچه می‌بینیم و می‌شنویم انقدر سریع و سطحی قضاوت نکنیم.
اخبار تک خطی و یک‌طرفه مطلقا قابل اعتماد نیستند و بارها ثابت شده موضوع فراتر از چیزی است که روایت و پذیرفته می‌شود.
خیلی اگر احساسات‌مان جریحه‌دار شده، برویم دنبال کشف حقیقت و مطالبه واقعیت، نه نشر بدون تحقیق روایت.
خدا را شکر که این جماعت دست به نقد مجازی قاضی نشده‌اند وگرنه معلوم نبود سر چند بی‌گناه را بدون تحقیق برباد می‌دادند!
هیچ‌وقت بدون شنیدن توضیحات طرف از زبان خود او نباید قضاوت کرد.
به چند مورد عجله در قضاوت و نتیجه متفاوت روایت توجه کنید:

۱. پسری سیرجانی فیلمی در اینستاگرامش منتشر می‌کند که دارد دختری را در خانه باغی کتک می‌زند. همه چیز طبق ویدیو به نفع دختر و شبیه یک جنایت است. ماجرا اما یک حلقه مفقوده مهم دارد؛ دختر عاشق پسر بوده و چند ماه در مجازی به دلیل بی‌محلی شدن از جانب او فحاشی می‌کرده و آن پسر آنگونه انتقام گرفته.
با وجود این نکته حق با کیست؟ نمی‌دانیم!
اما می‌دانیم قضیه خیلی تفاوت می‌کند با روایت نخست.

۲. فیلمی منتشر می‌شود که دختری آبادانی، زخمی روی زمین افتاده و چند زن دست‌وپای او را گرفته‌ و کتک می‌زنند و نگهبانی نیز بدن او را لمس می‌کند.
اینجا هم همه چیز تداعی کننده یک جنایت است اما در ادامه مشخص می‌شود آن دخترِ دارای اختلال روانی، به قصد باج‌گیری و با سلاح سرد به خانه و خانواده طرف مقابل حمله کرده.
در این صورت آیا همه تقصیر متوجه اوست؟
شاید آری و شاید خیر؛ اما در اینجا نیز آنچه اهمیت دارد این است که ماجرا به کلی متفاوت شد از آنچه در ابتدا نقل محافل بود.

۳. طبق توضیحات ذیل قطعه فیلمی منتشره در رسانه‌ها از یک دوربین مدار بسته‌، گفته می‌شود مردی با ظاهر مذهبی به زنی بی‌حجاب تذکر می‌دهد و در ادامه با او درگیری فیزیکی پیدا می‌کند. تیترها چنین تنظیم می‌شود: کتک خوردن یک زن به دلیل کشف حجاب!
اذهانی که زن را همیشه مظلوم می‌پندارند و از تیتر تأثیر می‌پذیرند، مرد را  مقصر می‌دانند؛ خصوصا که فرصت تخریب فریضه امربه‌معروف نیز مهیاست!
دقت در فیلم اما نشان دهنده موضوعی دیگر است: تذکر مرد به زن، لگد پرانی زن به مرد، و سپس دفاع و واکنش فیزیکی متقابل مرد.
در اینجا حق با کیست؟ چون روایات دو طرف را نشنیده و کلام رد و بدل شده را نمی‌دانیم، از قضاوت و تعیین تقصیر اجتناب می‌کنیم و البته می‌دانیم که اگرچه فیلم همان است اما تیترهای شیطنت‌‌آمیز و بی‌دقتی در فیلم، چقدر می‌تواند حتی بر مشاهدات عینی مخاطب اثر بگذارد.

 

 

 

مشکل از جایی شروع شد که به جای کار فرهنگی در مهد و مدرسه و مسجد و محله، رفتیم چسبیدیم به توییتر.
داخل یک اتاق دربسته مجازی نشستیم و طوفان و هیاهو کردیم به خیال اینکه گوش فلک را کر و قله‌های مجازی را فتح می‌کنیم.
غافل از اینکه صدایی از آن اتاق کوچک و البته جذاب، بیرون نمی‌رود و مردم ایران خارج از اتاق توییتر و حتی خانه مجازی، و در کوچه و بازار حقیقی زیست می‌کنند.
وقتی مرور می‌کنم که چه شد که عرصه حقیقی را رها کردیم و شاخه خاصی از مجازی (توییتر) را چسبیدیم و در آن هم تمام توان و تلاش را صرف عبث‌ترین اقدام (ترند هشتگ) کردیم، به این نتیجه می‌رسم که سال ۸۸ یک اقلیت محض، وقتی در صندوق‌ها و علی الارض از جبهه انقلاب و اکثریت مردم شکست خوردند، تنها راه تنفس و ابراز وجودشان مجرای مجازی بود که در آن ترند کردن هشتگ برای‌شان تقلایی مضحک برای اکثریت نمایی شد.
اینجا بود که خیلی از دوستان انقلابی ما تصمیم گرفتند برای خارج کردن آن عرصه از دست ضدانقلاب، سنگر مجازی را هم فتح کنند، اما نتیجه عملا شد رها کردن عرصه‌های واقعی میدان و رفتن به کنج توییتر.
به تعبیر دیگر شبکه‌سازی اجتماعی را به شبکه‌های اجتماعی فروختیم.

 

‏سیاسیون و رسانه‌های اصلاح‌طلب ابایی ندارند از اینکه سخیف‌ترین مطالب و ادعاها را بیان کنند، زیرا برای هر سطحی از مطلب، مخاطبی در همان سطح وجود دارد؛ ضمن آنکه تکرار یک ادعای در نگاه اول مضحک، سبب تثبیت و باور پذیری آن در ذهن مخاطب می‌شود.
تجربه آمدنیوز و اکاذیب آن، مستند این مدعا است.
‏اینکه می‌بینید فردی چون تاجزاده به عنوان سرشبکه عملیات روانی جریان نفاق با مأموریت ویژه خط‌دهی و خط‌شکنی علیه رهبر انقلاب، چنین وقیحانه و در فرار به جلو موضع می‌گیرد، از سر حماقت او نیست، اتفاقا عین هوشمندی و مبتنی‌بر این تجربه سیاسی است که «اصلاحات زنده است، چون وقاحت زنده است».

 

ما در ایران بیش از اینکه با «افکارعمومی» مواجه باشیم، با «افکارسازی عمومی» مواجهیم.
فرق است میان آنچه نظر عموم است و آنچه مردم گمان می‌کنند نظر عموم است.
اولی حاصل‌جمع افکار تک‌تک افراد جامعه است که افکار عمومی نامیده می‌شود.
اما دومی تصوری است که تک‌تک افراد راجع به کلیت نظر جامعه دارند.
به واسطه پروپاگاندای ضدانقلاب در شبکه‌های اجتماعی، فاصله بسیار و البته نامحسوسی میان نظر اکثریت و تصور مردم از نظر اکثریت ایجاد شده است.
کافی است اکثریت مردم با القائات رسانه‌ای به اشتباه تصور کنند که اکثریت نظر خاصی دارند تا عملا و نادانسته در اقلیت قرار بگیرند و سکوت و تسلیم را در برابر اکثریت انتزاعی پیشه کنند.

 

میانگین‌سازی ذهنی چیست؟
یک تاکتیک عملیات روانی برای تغییر انگاره‌هاست مبنی‌بر اینکه برای جابجایی ذهنیت افکارعمومی از نقطه A به نقطه‌ B لازم است تا روی نقطه C تمرکز شود تا ذهنیت‌ها به‌طور میانگین به نقطه B نزدیک گردد.
طبق این تاکتیک است که برای اینکه محبوب یک ملت بودن قاسم سلیمانی (A) را نفی کنند، منتهی الیه قطب دیگر این انگاره را با پیش‌انداختن چند نفر برای اهانت و ابراز خوشحالی از ترور او (C) و موج‌سازی سنگین روی آن آغاز می‌کنند تا افکارعمومی به این تصور برسد که سردار سلیمانی، موافقان و درعین‌حال مخالفان دوآتشه بسیاری داشته است (B).
مصادق دراین خصوص بسیار است که جدیدترین مورد آن ابراز همدردی در اعدام روح‌الله زم بود.
پاتک این تاکتیک چیست؟
استفاده از همین روش علیه آن؛ یعنی اگر طرف مقابل از لزوم آزادی سران فتنه می‌گوید، تا همان حصر نیم‌بند را هم تخطئه کند، باید در سوی دیگر از لزوم اعدام سران فتنه بگوییم تا نه تنها حصر تثبیت شود که حتی تخفیف و ترحمی از سوی نظام به حال آنان تلقی گردد.
تاکتیک مذکور خصوصا در فضای مجازی بسیار پرکاربرد است و تقریبا در تمام پدیده‌های سیاسی استفاده می‌شود و در افکارعمومی و حتی نخبگان سیاسی قربانی می‌گیرد.

 

۱. ‏توییت‌های ترامپ در پیش و پس از اعلام نتایج را بررسی کردم.
بازنشر هیجانی‌ترین توییت‌های قبل از انتخابات حدود ۳۰K بود و الان توییت‌های او با موضوع تقلب، با وجود برچسب‌های توییتر، حداقل ۷۰K، عموما بالای ۱۰۰K و در یک رکورد استثنائی (برنده انتخابات اینجانب هستم) نزدیک ۱M بازنشر خورده!

۲. ‏دیگر آنکه چینِ ضربه خورده از ترامپ، به‌خلاف اروپا، هنوز به بایدن تبریک نگفته و آن را به پایان جدال حقوقی موکول کرده است.
این نیز برای ما معنای خوبی دارد در اینکه چین و روسیه نمی‌خواهند توازنِ دوقطبی کنونی به نفع یک طرف به‌هم بخورد و احتمال درگیری داخلی کم شود.

۳. ‏ترامپ فردای انتخابات، مواضع خود را برای اولین بار از متن خواند.
زیرا می‌داند که باید حساب شده جلو رفت و جایی برای خطا کردن وجود ندارد.
هرقدر تلاش اروپا، دموکرات‌ها، رسانه‌های رسمی آمریکا و توییتر، تثبیت بایدن و حفظ ثبات است، جریان مقابل به اشتعال آتش زیر خاکستر کنونی امید دارد.

۱/ بچه‌های مدرسه را در نظر بگیرید که در هر زنگ تفریح تمایل دارند کنار هم حرف بزنند و اگر وقت خود را صرف صحبت با دیگران نکنند، منزوی می‌شوند.
اگر اتفاق مهمی نظیر غش کردن معلم یا آتش‌سوزی در کلاس رخ داده باشد، موضوع گفتگو مشخص است: غش و آتش.

‏۲/ اما اگر اتفاق خاصی نیفتاده باشد، «حرف» سوژه خود را پیدا می‌کند: خواب آلودگی یا دفتر جدید یک همکلاسی!
حال اگر این «عدم واقعه» چند زنگ ادامه داشته باشد، تا سوژه شدن یک اتفاق مهم، همان واقعه بی‌اهمیت، موضوع حرافی‌ها خواهد ماند و از زوایای مختلف مورد واکاوی قرار خواهد گرفت!

‏۳/ شبکه‌های اجتماعی و توییتر، بستری است برای اطفاء شهوت شهرت و دیده شدن.
دیده نشدن نیز با نبودن تفاوتی ندارد.
باید مانند بچه مدرسه‌ای‌ها در گعده‌ها حضور همیشگی داشته باشی و حرف بزنی تا منزوی نشوی!
هر روز راجع به یک موضوع و اگر موضوع جدیدی نبود، تا اطلاع ثانوی، حول همان موضوع!

‏۴/ اینگونه است که اظهارنظر پیرامون وضعیت بورس و قیمت‌ها داغ است «تا» تغییر جزئی جلد یک کتاب دبستان «تا» وضع مالی پناهیان و «تا» فوت آیت‌الله صانعی!
درجه اهمیت این موضوعات نیز اگرچه غیرقابل مقایسه است، اما تماما تیتر نخست تایم‌لاین است «تا» زنگ تفریح بعدی و سبقت کاربران برای افاضه فیض.

 

پی‌نوشت | ‏رهبر انقلاب ۹۶/۳/۱۷ در دیدار دانشجویان با ایشان:
«فضای مجازی چیز خوبی است، فرصتی است اما کافی نیست. بعضی‌ها چسبیده‌اند به فضای مجازی -توئیتر و مانند اینها- برای اینکه پیامهایشان را برسانند، این فایده ندارد؛ تخاطب واقعی لازم است، میزگرد لازم است، سخنرانی لازم است، نشریه لازم است».