احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۱ مطلب با موضوع «دین» ثبت شده است

شاید دیده و حتما شنیده اید افرادی را که داعیه ی قدرت های ماوراء الطبیعه داشته و با جمع کردن عده ای به گرد خویش، و سوء استفاده از بلاهت این افراد که بعضا دارای مدارج بالای علمی نیز هستند، خود را صاحب کرامت و ولایت دانسته و داعیه هایی را از بابی تا خدایی مطرح می کنند.

در این خصوص صرفا جهت آشنایی کلی و بسیار مختصر با علوم و فنونی که تکیه گاه این افراد در فریب اطرافیان خویش است، توضیحاتی ارائه می گردد.

با این مقدمه به صورت بسیار فشرده به ارائه ی سرفصل کلی مطالب می پردازیم.

مبانی و روش های خرق عادت معطوف است به هفت مورد شامل "علوم متعارف"، "علوم غریبه"، "جن"، "قدرت بدن"، "انرژی بدن"، "قدرت ذهن" و "قدرت روح" که توضیح هر کدام به اختصار در پیش می آید:


علوم متعارف: که عموما شامل پزشکی، روان شناسی، روان پزشکی، ریاضی، فیزیک و شیمی است.

در پزشکی چه از نوع طب سنتی ایرانی یا غیر ایرانی و چه طب نوین، گاهی با مشاهده ی یک اثر ظاهری در فرد می توان به علتی پی برد که آن علت خود معلول های عدیده ی دیگری دارد. بدین وسیله با رؤیت یک معلول، دیگر حالات و وضعیت های جسمی و روانی فرد قابل تبیین است. 

این قاعده کم و بیش در روان شناسی/ روان پزشکی نیز صادق است. البته در علم روان پزشکی/ روان شناسی با توجه به شناخت برخی کارکردهای کمترشناخته شده ی مغز و ذهن، و ارتباط آن با مسائلی چون بازیابی حافظه و هیبنوتیزم، این مسائل قابل اجرا و استفاده است.

در خصوص شیمی، فیزیک و ریاضیات نیز قواعد پیچیده ی علمی وجود دارد که در صورت عدم اطلاع مخاطب از آن، قواعد و فنون این علوم می تواند از جانب وی به عنوان اقدامی فراطبیعی قلمداد گردد.


علوم غریبه: ترکیب ادعیه و ادویه است و به طور سنتی به پنج شاخه تقسیم می شود که عبارت است از سیمیا (موهومات و طلسمات)، هیمیا (طالع بینی و ستاره شناسی)، ریمیا (شعبده و تردستی)، لیمیا (تسخیر) و کیمیا (اکسیر و ترکیب و تبدیل مواد حیوانی، گیاهی و معدنی). البته این تقسیم بندی، کهنه و بدون مقسمی منطقی است. ایضا شاخه ی کیمیا را امروزه دیگر با توجه به پیشرفت علم شیمی و آگاهی در قواعد و قوانین آن می بایست خارج از مجموعه ی علوم غریبه دانست. 

عالی ترین نوع علوم غریبه، جفر (علم حروف و اعداد)، رمل (علم نقطه) و ستاره شناسی (علم آینده نگاری و تعیین حالات عارض بر اشیاء) است که استطرلاب یکی از شناخته شده ترین وسایل لازم برای آن (ستاره شناسی) می باشد.

در رابطه با این علوم که از آن با عناوینی نظیر "علوم خفیه" و "شبه علم" نیز یاد می شود باید گفت از آنجایی که ریشه بسیاری از این علوم در آسمان های دیگر دوم تا ششم و حتی اول تا هفتم است و به وسیله ی وحی، ملائک یا اجنه به بشر رسیده است، لذا اگر چه تا حدودی نسبت به "چگونگی" آن علم وجود دارد، اما نسبت به "چیستی" و خصوصاً "چرایی" آن پرسش های بی پاسخ فراوانی وجود دارد.

لازم به ذکر آنکه علوم غریبه در فقه شیعه به دو بخش حلال و حرام تقسیم می شود که "سحر" با کارکرد خاص خود (تسخیر و تصرف در پندار و رفتار قربانی اعم از جن و انس) بخش حرام آن را شکل می دهد.


جن: حیوانی دو بعدی و لطیف که در صور مختلف، تقسیم می شود به ناطق و غیر ناطق، شیطان و غیر شیطان، مسلمان و غیر مسلمان، نر و ماده.

تأکید بر عبارت "حیوانی دو بعدی" از این جهت است که اولا عده ای به اشتباه این موجود را "حیوان" ندانسته و جزء مجردات می پندارند در حالی که جنیان مانند انسان و حیوان داری زاد و ولد و حیات و ممات و خواب و خوراک اند. از طرف دیگر نیز عده ای بی جهت قید "ناطقیت" را بر تمام گونه های جن تعمیم می دهند؛ در حالی که گونه هایی از این موجوداتِ لطیف همانند حیوانات زمینی فاقد شعور اند. به عبارت دیگر این موجودات در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته ی عاقل و غیر عاقل تقسیم می گردند که افراد مسلمان و غیر مسلمان و نیز شیطان و غیر شیطان طبیعتا از نوع ذی شعور اجنه اند.

در اینجا بیان چند نکته ضروری به نظر می رسد.

اول آنکه عموم به اشتباه اجنه را به دو دسته ی کلی مسلمان و کافر تقسیم می نمایند. این درحالی است که عده ای که مسلمان نیستند الزاما کافر نبوده و بسیاری اهل کتاب (مسیحی و یهودی) می باشند.

البته از حضرت آیت الله بهجت نقل است که مسلمانان جن الزاما شیعه اند و سنی ندارند که این سخن یا نقل قول محل تردید است.

دوم آنکه هر جن کافری، الزاما شیطان نیست. شیطان به معنای فریبنده است و اگر کافری اقدام به فریب جن و یا انس نکند قطعا خارج از رسته ی شیاطین است. اما اینکه آیا هر شیطانی (فریبنده ای) الزاما کافر (ملحد و یا مشرک) است یا اینکه می تواند اهل کتاب و مسلمان باشد یا خیر، و اینکه آقا شیطان و فریبنده بودن محدود به نسل ابلیس است یا اینکه خارج از آن است یا خیر، و نیز اینکه شیطان و فریبنده بودن اجنه الزاما یک اهتمام پیوسته است یا اینکه به صورت موردی و به ندرت نیز روی می دهد، بر نگارنده به طور قطع هنوز معلوم نیست.

سوم آنکه اصولا در جن شناسی باید دقت نماییم معارف این حوزه را به تمام انواع جنیان تعمیم ندهیم. حتی مواردی را که گمان داریم ذاتی اجنه است. بسیار پیش می آید که فردی از انس با فردی از جن تماس خواسته یا ناخواسته داشته و در پی این تماس، مشاهداتش را از اوصاف و مشخصات آن جن، مشخصات تمام اجنه می پندارد و فردی دیگر در تماس با گونه ای دیگر از جن مشخصات آن نوع را بیان می دارد و این تفاوت در روایات از جانب عده ای از محققین محکوم به تناقض می گردد در حالی که باید توجه داشت این تفاوت و تضاد نه به علت تناقض است که از قضا تمام این روایات می تواند صحیح و تکمیل کننده ی بخشی از شناخت ما باشد.

با توجه به این نکته حتی قابلیت تبدیل جن به شیء اعم از جاندار یا شاید غیر جاندار و در شکل انسان یا غیر انسان نیز شاید الزاما قابل تعمیم به تمام انواع آن حتی از رسته ی ذی شعورش نباشد.

در تکمله ی این بحث باید متذکر شد که جنس جن، انرژی و حرارت است که طبق قانون معروف انیشتین در خصوص تبدیل ماده به انرژی و انرژی به ماده، تبدیل و تغییر جن به صور گوناگون مادی، مبنایی کاملا علمی دارد.


قدرت بدن: تحمل شرایط سخت مانند گرما یا سرمای شدید، تحمل وزن زیاد، گرسنگی بسیار و ... که با تمرین و تکرار زیاد حاصل می شود.


انرژی بدن: انرژی "چی" که از تمرکز انرژی بدن از "چاکرا"ها ایجاد می گردد شناخته شده ترین گونه ی انرژی نهفته در جسم است.


قدرت ذهن: به صورت ذاتی یا اکتسابی ممکن است وجود داشته باشد و مصادیق بارز آن عبارت است از تله پاتی، ذهن خوانی، پیش بینی و پیش گویی.


قدرت روح: به صورت اکتسابی یا اعطایی است. حالت اکتسابی آن با سختی بر جسم و به تعبیر دقیق تر با تقویت اراده از طریق مبارزه با غرایز که می تواند به صورت حلال یا حرام باشد به وجود می آید. حالت اعطایی آن هنگامی است که طبق سنن و قوانین خداوند، پاداش برخی اعمال به صورت یکسان یا غیر یکسان به مؤمنین داده می شود چنانچه فرار از زنا علم تعبیر خواب را برای دوری کننده از آن موجب می گردد.

البته نگارنده هنوز نمی داند که آیا انسان و جن نیز می توانند قدرت هایی را به بشر منتقل کنند یا خیر. مواردی هست که فرد شیطان صفتی دست به اعمال شنیعی می زند و قدرت هایی را بواسطه ی شیاطین اجنه به دست می آورد اما این به دست آوردن تا آنجایی که تاکنون گزارش شده و نگارنده اطلاع دارد، از نوع کمک علمی یا عملی جن به نحو مباشرت است به انسان، نه اینکه قدرتی را به فردی دیگر "انتقال" دهد.

گنج نهان

💠 پیامبر(ص) در بیان حوادث قبل از ظهور در آخر الزمان: فرات کوهی از طلا و نقره را بر ملا کند، بر سر آن جنگی درگیرد که از هر نه نفر هفت نفر کشته شود (عصر ظهور، علی کورانی، ص 129 به نقل از کتاب خطی ابن حماد، ص 92).

💠 سلیمان شروع به ساختن مسجد کرد و شیاطین و دیوان را گروه گروه به استخراج معادن طلا و جواهرات فرستاد و دسته ای را هم برای حمل آن ها به بیت المقدس گماشت... و در نتیجه آن قدر سنگ های معدنی، طلا، جواهر تهیه شد که اندازه آن ها را جز خدا کسی نمی دانست... بخت النصر به جنگ بنی اسرائیل آمد و شهر را ویران کرده، دستور خرابی مسجد را داد و طلا و جواهری که در آن بود همه را به پایتخت کشور خود در عراق برد (تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، صص 527 و 528 به نقل از مجمع البیان، جلد 8، ص 382).


مردان و زنان، مذهبی ها و غیر مذهبی ها، به اتفاق گمان می کنند، در اسلام حقوق «مرد» بیش از «زن» است و مباحثی چون دیه و ارث مضاعف مرد را نیز شاهد مثال می آورند. 
فارغ از نکات مغفولی که در این دست تفاوت ها وجود دارد و بیان نمی گردد، احکام متعددی نیز از حیث حقوق بیشتر و مجازات کمتر، به سود مسلم زنان است که کمتر بدان ها پرداخته شده و وقتی برای مخاطب بازگو می گردد، اگر به این نتیجه نرسد که در برآیندی کلی، حقوق زن در اسلام بیش از مرد است، قطعا آن را کمتر از مرد نیز نخواهد یافت.
از این رو در این نگاشته خلاصه ای از حقوق مضاعف زنان در اسلام و قوانین موضوعه کشور، ذکر می گردد که برگرفته از آخرین تألیف اینجانب «چالش های حقوق بشری در اسلام» است.

🔷 بخش اول - مطلقا به نفع زنان:

1🔹 پرونده هسته ای (سعید جلیلی/ علی باقری/ مهدی محمدی/ حسین شریعتمداری/ یاسر جبرائیلی/ علی اصغر سلطانیه/ حمید رضا عسگری/ ناصر نوبری/ بیژن پیروز/ فواد ایزدی/ ولایتی/ جواد لاریجانی/ نبویان/ مجید شاکری/ مرتضی احمدی/ بذرپاش/ زاکانی/ علی نادری/ کمیل نقی پور/ حسین روزبه/ مصطفی خوش چشم/ حسن عباسی/ کاظم غریب آبادی/ کمال خرازی/ صادق خرازی/ محمد مرندی/ حمید رسایی/ محمد مهدی تهرانی/ مهدی خانعلی زاده/ جلیل محبی/ حسین آبنیکی/ زهرا طباخی/ امیرحسین ثابتی)


2🔹 مسائل منطقه (سعد الله زارعی/ رویوران/ مسعود اسد اللهی/ عباسی/ شریعتمداری/ محسن رضایی/ ولایتی/ شمخانی/ صادق خرازی/ حمید رضا آصفی/ شیخ الاسلام/ امیر عبداللهیان/ صفاالدین تبرائیان/ جابری انصاری/ اسماعیل کوثری/ سعید قاسمی/ سهیل کریمی/ کمیل باقر زاده/ حسن شمشادی/ حسن عابدینی/ مهدی بهرامی/ جواد مهدی زاده)


3🔹 اقتصاد ایران (درخشان/ علی باقری/ توکلی/ خوش چهره/ نادران/ محسن رضایی/ پرویز داوودی/ فرهاد رهبر/ محمد حسن قدیری ابیانه/ عادل پیغامی/ جمشید پژویان/ دانش جعفری/ شمس الدین حسینی/ جبرائیلی/ حجت الله عبد الملکی/ مرتضی حیدری/ مجید شاکری/ مصطفی ظاهری/ محمد رضا فرخزاد/ امیر سیاح/ امید قالیباف)


4🔹 مهدویت و آخرالزمان (کورانی/ رحیم پور/ پناهیان/ شفیعی سروستانی/ محمد شهبازیان/ محمد رضا نصوری/ مظاهری سیف/ سجاد تنها/ طالب زاده/ رائفی پور)


5🔹 مسائل آمریکا (حمید مولانا/ ایزدی/ ولایتی/ طالب زاده/ کمال خرازی/ صادق خرازی/ عبدالله شهبازی/ جواد لاریجانی/ رضا امیرخانی/ خانعلی زاده/ بیژن نوباوه/ محمد مرندی/ سید هاشم میرلوحی/ دهباشی/ فضلی نژاد/ کوشکی/ مرتضی غرقی/ ابراهیم شکوری/ عباسی)


6🔹 جریان شناسی سیاسی (رحیم پور/ شریعتمداری/ سعید جلیلی/ وحید جلیلی/ شیرعلی نیا/ صفار هرندی/ نظام الدین موسوی/ عباسی/ مقدم فر/ عبد الله گنجی/ مهدی فضائلی/ نادران/ رضایی/ زاکانی/ بذرپاش/ قدیری ابیانه/ علی دارابی/ نبویان/ رسایی/ ضرغامی/ مصلحی/ میرسلیم/ محمد حسن روزی طلب/ حسین شمسیان/ فضلی نژاد/ مهدی محمدی/ پرویز امینی/ جبرائیلی/ کامران غضنفری/ عبد الله شهبازی/ رضا سراج/ حمید داوود آبادی/ میثم نیلی/ احسان صالحی/ تقی دژاکام/ امین فرج اللهی/ مهدی نقویان/ محمد ایمانی/ علی نادری/ الفت پور/ مهدی اسماعیلی/ زهرا طباخی/ محمد مهدی تهرانی/ امیرحسین ثابتی/ صادق شهبازی/ هادی قاسمی/ صدری نیا/ علی خضریان)


7🔹 بیوتروریسم (علی کرمی/ ولایتی/ روا زاده/ خیراندیش/ عباسی/ عبد الله شهبازی/ نادر طالب زاده)


8🔹 هالیوودیسم (مولانا/ رضا امیرخانی/ ضرغامی/ طالب زاده/ بلخاری/ شاه حسینی/ عباسی/ محمد سرشار/ دهباشی/ فراستی/ حاتمی کیا/ سعید مستغاثی/ فخیم زاده/ یامین پور/ وحید جلیلی/ سهیل کریمی/ محمد حسین فرجی نژاد/ رائفی پور/ تقی دژاکام)


9🔹 رسانه و خبر (مولانا/ ضرغامی/ سرافراز/ همایون فر/ نظام الدین موسوی/ مهدی فضائلی/ مقدم فر/ بیژن نوباوه/ دهباشی/ جبرائیلی/ سرشار/ طالب زاده/ محمد ایمانی/ نیلی/ نادری/ فضلی نژاد/ یامین پور/ محسن مقصودی/ حسین شمقدری/ احسان صالحی/ مرتضی غرقی/ ابراهیم شکوری/ خانعلی زاده/ مهدی نقویان/ تقی دژاکام/ زهرا طباخی/ هادی قاسمی/ صدری نیا/ محمد حسین بدری/ صادق باطنی/ محمد صالح مفتاح)


10🔹 غرب شناسی (حمید مولانا/ ولایتی/ امیرخانی/ رحیم پور/ شهبازی/ موسی حقانی/ موسی نجفی/ خسرو معتضد/ عباسی/ زرشناس/ کچوئیان/ ایزدی/ میرلوحی/ طالب زاده/ عباس محسنی/ دهباشی/ یامین پور/ کوشکی/ فضلی نژاد)


11🔹 یهود و اسرائیل شناسی (شهبازی/ عباسی/ ولایتی/ سلطانشاهی/ سعید مستغاثی/ میرلوحی/ پرویز شیخ طادی/ مهدی طائب/ رائفی پور/ جواد مهدی زاده)


12🔹 حقوق بشر در اسلام (رحیم پور/ جواد لاریجانی/ علی غلامی/ یامین پور/ قرائتی/ پناهیان/ قاسمیان/ جلیل محبی)


13🔹 ازدواج دانشجویی (قرائتی/ پناهیان/ قاسمیان/ دهنوی/ شهاب مردادی/ ولدی/ دکتر انوشه/ خانم دکتر همیز)


14🔹 دفاع مقدس (رضایی/ شریعتمداری/ صفار/ غضنفری/ جلیلی/ گنجی/ شمخانی/ عباسی/ شیخ الاسلام/ ولایتی/ رحیم صفوی/ رحیم پور/ داوود آبادی/ سراج/ پناهیان/ شیرعلی نیا/ غلامعلی رشید/ حسین یکتا/ محمد احمدیان/ زاکانی/ ده نمکی/ حاتمی کیا/ اصغر نقی زاده)


🔸 همه افراد مذکور در یک سرفصل همسطح و همخط نیستند، اما تماما واجد تسلط نسبی می باشند.

🔸 عدم ذکر نام برخی اساتید در برخی موضوعات الزاما به معنای عدم تسلط بر آن سرفصل ها نیست، بلکه یا نگارنده اطلاعی نداشته و یا در مقام مقایسه با دیگر افراد آن مبحث، به نسبت از تسلط کمتری برخوردارند، اگرچه در سرفصل های دیگری که در این لیست اشاره نشده صاحب تخصص اند.

🔸 ترتیب قرارگیری نام افراد ذیل هر سرفصل، موضوعیت ندارد، اگرچه اسامی انتهایی عموما جوان ترها هستند.

🔸 نگارنده نیز بدون تسلط به هیچ یک از مسائل مذکور، از مباحث 1، 6، 8، 9 و 12 صرفا بی اطلاع نیست.

انقلاب دو فاز دارد، وجه سلبی و سرنگونی رژیم سلطنتی و مابعد انقلاب یعنی وجه ایجابی و برقراری جمهوری اسلامی.

وجه سلبی را امام و نیروهای ارزشی به خوبی و با سختی انجام دادند و در ۲۲ بهمن ۵۷ به ثمر رساندند؛ وجه ایجابی آن اما تازه از ۲۲ بهمن شروع شده و تا ابد ادامه خواهد داشت.

از این جهت، هم از لحاظ کمی و هم کیفی فاز سخت تر و طاقت فرسا تری است. وجه کمی را گفتم چون تا ابد ادامه دارد، اما چرا از بعد کیفی سخت تر است؟ چون دیگر به صرف نفی و حذف دیگران محقق نمی شود، همزمان باید تفکر و تمدن اسلامی را جامه ی عمل پوشاند، باید ساخت و با عوامل مخرب به مبارزه پرداخت.

مبارزه با فقر و فساد و تبعیض در این دوره البته سخت تر است، به دلایلی چون انشقاقی که بعد از فتح به وقوع می پیوندد، به دلیل ریا و نفاقی که مانع از رسوایی عناصر فاسد می شود. در آن دوره هدف مشخص بود، فقط همت لازم بود برای محقق شدن. در این دوره اما مفسدان سیاسی اقتصادی سوابق خود را سپر بلایشان می کنند و پشت نام و نشان شان مخفی می شوند. در این دوره هم سختی تشخیص را داریم و هم تحمل را. مفسدین این دوره برای خود حاشیه های امن درست کرده اند و ابزارهای متعددی برای مقابله با نظام و رهبری دارند. ابزارهایی چون اسرار گرو گرفته از نظام، حلقه ی متنفذان قدرت و ثروت، روشنفکران و توجیه گران معمم و مکلا و طیف هایی از مردم و هواداران جاهل که مهمترین نقش را در حفاظت از فسادی دارند که دودش ناخواسته چشم خودشان را هم کور کرده.

فساد فساد است و باید با آن مبارزه کرد. ریزش های انقلاب وجه اجتناب ناپذیر انقلاب هاست و ذره ای از قداست انقلاب ما نمی کاهد. ضرورت هر زیست و حیاتی چالش و مبارزه است، هر پیکری بی تردید گرفتار میکروب ها و انگل های محیط است.

فساد هایی که در جمهوری اسلامی از برخی دولت مردان سر می زند قابل توجیه نیست اصلا نباید هم توجیه کرد، باید مبارزه و رسوا کرد اما بدانیم مبارزه با چه کسی و چگونه. بدانیم مشکل از مظروف است، نه ظرف.

مبارزه یعنی تبیین اصول و آرمان ها و غربال افراد منطبق با این اصول. تا وقتی اصول اصول بماند امکان حذف ناپاکی ها هست، مشکل وقتی فاجعه می شود که اصول هم دچار تغییر شود، این آغاز انحطاط است و الا تا وقتی چارچوب و خط کش باشد، انحرافات قابل شناسایی است اما وای به بعد از آن.

الان نیروهای ارزشی و انقلابی در دوران بعد از انقلاب مظلومانه در حال مبارزه اند، دشمنان ملت مشغول چپاول اند آن وقت ما باید پاسخگوی اعمال آنها باشیم! اقشاری از مردم هم یخه ما را می گیرند! خودشان در انتخابات ها و غیره آب به آسیاب غارتگران می ریزند آن وقت نق اوضاع را به نیروهای انقلابی می زنند! به کسانی که عمرشان را صرف جهاد سازندگی و نظامی کرده اند.

می گوییم به ما چه؟ می گویند شما انقلاب کردید!

اصلا همین جمله، اول مصیبت است. این یعنی یک عده تنها به تماشاچی بودن اکتفا کرده اند و اصلاح امور را از دیگران توقع دارند!

شما انقلاب کردید یعنی چه؟! پس نقش شما چه می شود؟

ما انقلاب کردیم و می کنیم، اما مگر می شود با یک اکثریت تماشاچی و یک اقلیت منسجم منحرف نفوذی کارها را پیش برد؟

انقلاب هست، چون ضد انقلاب هست. انقلاب که تمامی ندارد. اینکه فکر کنیم انقلاب کردیم و تمام شد و رفت، یک خطای فاحش است. خروجی این تفکر انفعال و میدان دادن به عناصر نفوذی یا استحاله شده است. باید جنگید، باید از میراث امام محافظت کرد.

اگر تیر را می بینیم تیرانداز را هم ببینیم. نشود حکایت زمان حضرت علی(ع) که بزغاله های بچه های کوفی را اصحاب معاویه می دزدیدند، می گفتند علی دزدیده و با این خدعه کینه ها را به سمت حکومت علوی سرازیر می کردند.

زمان پیامبر را ببینید! پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود من برای تنزیل می جنگم و تو برای تأویل خواهی جنگید. جنگ های زمان پیامبر سخت تر بود یا حضرت علی؟

زمان پیامبر دشمن مشخص بود اما زمان حضرت علی خواص هم در تشخیص حق و باطل درمانده بودند. پیامبری که مجموعا ۲۳ سال به تربیت جامعه پرداخت، دخترش اولین قربانی امت پیامبر بعد رحلت ایشان بود. تا پیامبر رحلت کرد، مظلومیت انقلابی های راستین هم شروع شد، شروع شده بود، علنی شد. کودتای سقیفه رخ داد. دستان علی(ع) را بستند. حضرت فاطمه پاره تن پیامبر را کتک زدند و شهید کردند!

حدیث داریم بعد از پیامبر همه جز سه یا چهار نفر مرتد شدند!

چرا؟ چون همه تماشاچی بودند! فکر می کردند انقلاب کردند و تمام، دیگر وظیفه ای ندارند!

انقلاب را باید محافظت کرد، امام فرمود نگذارید انقلاب دست نااهلان بیفتد، آیا ما عمل کردیم؟ چقدر در انتخاب ها و انتخابات ها معیار تعهد و تخصص را ملاک قرار دادیم؟ چه کسانی را بر مسند امور نشاندیم؟ اصلا رأی می دهیم؟ به چه کسی؟ با چه معیاری؟

اینها کف وظایف ماست، آیا به این حداقل عمل کرده ایم؟

(بخشی از عرایض اینجانب در یکی از محافل تهران)

مجموعه کلیپ های اطلاعات محور «آیا می‌دانید؟» به تهیه کنندگی و کارگردانی اینجانب.

www.ayamidanid.org

به هر میزان که چندپارگی جامعه، امنیت زدا و در هم شکننده وحدت ملت است، یکپارچگی جامعه امنیت زا و ایجاد کننده وحدت ملی است.

اما این تحقق وحدت ملی هنگامی رخ می دهد که علقه های مشترک میان جمعیت های انسانی پدیدار و حفظ گردد، و اینگونه است که عموما زبان، نژاد، مذهب و فرهنگ مشترک، از مؤلفه های اساسی ملت سازی در طول تاریخ و گستره جغرافیا بوده است.

در این میان و برای ملت ایران اما آنچه بیش از همه مردم را به هم نزدیک و شکاف های مادی و معنوی را عمیقا پر کرده، بی تردید «محرم» و ماتم جانکاه سید الشهداء، حضرت ابا عبد الله(ع) است، آنچنان که فقیر و غنی و بی قید و مقید را در ازمنه و امکنه ای واحد گرد هم آورده و از همه مهمتر، به تعاملی بی بدیل و مشفقانه با یکدیگر واداشته است. 

کدام رسم ملی یا مذهبی را سراغ دارید که ایرانیان اینچنین یکرنگ و یکپارچه به استقبال آن روند؟

البته دایره مستقبلین از نوروز نیز به میزان محرم و شاید افزون بر آن وسیع است اما نکته آنجاست که نوروز فاقد ویژگی تعاملی، یکدست سازی و در هم شکنندگی شکاف های اجتماعی است.

توضیح آنکه در نوروز اولا نهایت تعامل، در دید و بازدیدهای فامیلی خلاصه می گردد و گامی فراتر از آن نمی رود، و ثانیا شکاف های عمیق و آزار دهنده مادی و معنوی فراوانی در نوروز نمایان است. چنانچه هفت سین برخی مزین به قرآن و بعضی آلوده به مسکرات است و مسافرت برخی درون شهری و بعضی برون کشوری است و قس علی هذا...

آنچه من از محرم امسال به نسبت سال های گذشته احساس می کنم، به غیر از افزایش کمی عزاداران، تکثر سقاخانه ها و توزیع نذری ها مبتنی بر «هر که هر چه دارد» است که قاعدتا متأثر از سبک پذیرایی شیعیان عراق در ایام اربعین می باشد.

آنچه اکنون همه شاه نعمت الله را به آن می شناسند پیشگویی های بسیار دقیقی است که تمام آنچه تاکنون بر ما گذشته محقق گشته؛ از ظهور صفویه تا سقوط پهلوی و وقوع انقلاب اسلامی که به گفته وی بعد از چهل سال متصل به ظهور حضرت ولی عصر(عج) خواهد شد.

جالب آنکه جناب شاه نعمت الله مدح و ثنای خود را نثار رهبر انقلاب ایران و حکومت برپا شده‌ی او می کند و از این رو است که عده ای دست به تحریف اشعار آن بزرگ مرد عارف زده، غافل ازاز اینکه قدیمی ترین نسخه‌ی خطی دیوان شاه نعمت الله ولی مربوط به دوره صفویه بوده و در ماهان کرمان نگهداری می شود که ابیات ذیل برگرفته از آن و دریافت شده از سایت دکتر سید حمید رضا طالقانی است:


قدرت کردگار می‌بینم-حالت روزگار می‌بینم

از نجوم این سخن نمی‌گویم-بلکه از کردگار می‌بینم

از سلاطین گردش دوران-یک به یک را سوار می‌بینم

هر یکی را به مثل ذره نور-پرتوی آشکار می‌بینم

از بزرگی و رفعت ایشان-صفوی برقرار می‌بینم (...)

آخر پادشاهی صفوی-یک حسینی به کار می‌بینم

[آخرین پادشاه صفوی، شاه سلطان حسین بود]

نادری در جهان شود پیدا-قامتش استوار می‌بینم

[اشاره به نادر شاه افشار شاه مقتدر و مؤسس سلسله افشاریه]

آخر عهد نوجوانی او-قتل او آشکار می‌بینم

[احتمالا اشاره به شاهرخ میرزا نوه نادر شاه و آخرین پادشاه افشاریه دارد که در نوجوانی به شاهی رسید و نهایتا در کهنسالی توسط آغا محمد خان قاجار کشته شد]

شهر تبریز را چو کوفه کنند-شهر طهران قرار می‌بینم

[اشاره به انتقال پایتخت از تبریز به تهران در زمان آغا محمد خان قاجار]

بعد از آن دیگری فنا گردد-شاه دیگر به کار می‌بینم

که محمد به نام او باشد-تیغ او آبدار می‌بینم

[بنا بر ویژگیهایی که از او می‌گوید، مرادش محمد شاه قاجار است، نه آغا محمد خان قاجار]

چارده سال پادشاهی او-دولتش کامکار می‌بینم

[محمد شاه چهارده سال پادشاهی کرد]

سال کز مرغ می‌شود پیدا-مرگ او آشکار می‌بینم (...)

ناصر الدین به نصرت دوران-چار ده هشت سال می‌بینم (...)

[چار ده هشت، به معنای 48 است که دقیقا منطبق بر مدت پادشاهی ناصرالدین شاه است]

از شهنشاه ناصر الدین شاه-شیونی بیم دار می‌بینم

[اشاره به ترور ناصرالدین شاه]

روز جمعه ز شهر ذیقعده-تن او در مزار می‌بینم

[روز مرگ ناصرالدین شاه 12 اردیبهشت 1275، مصادف با جمعه، 18 ذی القعده 1313]

بعد از آن شه مظفر الدین را-شاهیِش ناگوار می‌بینم

[اشاره وضعیت ناگوار جسمی و ضعف پادشاهی مظفرالدین شاه]

چارشنبه ز شهر ذیقعده-مرگ او آشکار می‌بینم

[روز مرگ مظفرالدین شاه 18 دی 1385، مصادف با چهارشنبه، 24 ذی القعده 1324]

از الف تا به دال می‌گویم-شاه و شاهی فکار می‌بینم

[اشاره به نهضت مشروطیت ایران و تهدید پایه های سلطنت قاجاریه است]

در خراسان و مصر و شام و عراق-فتنه و کارزار می‌بینم

جنگ و آشوب و فتنه‌ی بسیار-در یمین و یسار می‌بینم

[آغاز جنگ جهانی اول، مصادف با آخرین روزهای عمر مشروطیت ایران]

غارت و قتل لشکر بسیار-در میان و کنار می‌بینم

شه چو بیرون رود ز جاگاهش-شاه دیگر بکار می‌بینم

[به کودتای رضا خان علیه احمد شاه قاجار اشاره دارد، جالب آنکه به خروج او از کشور اشاره می‌کند و نه مرگ او]

چون فریدون به تخت بنشیند-نوکرانش قطار می‌بینم

متصف بر صفات سلطان است-لیک من گرگ وار می‌بینم

دائم اسبش به زیر زین طلا-کمتر آن را سوار می‌بینم

عدل و انصاف در زمانه‌ی او-همچو هیمه به نار می‌بینم

علمای زمان او دائم-همه را تار و مار می‌بینم

[تقابل دولت با دین و روحانیت هیچ گاه در تاریخ ایران به اندازه دوران حکومت رضا شاه نبوده است. او کوشش کرد تا لباس روحانیت را از بین برده و به کلی سازمان روحانیت را فرو بپاشد]

هست فصل حجاب در عهدش-فصل را بی اعتبار می‌بینم

[مهم ترین اقدام ضد دینی رضاشاه کشف حجاب زنان بود]

جنگ سختی شود تمام جهان-کوه و صحرا فکار می‌بینم

[اشاره به آغاز جنگ جهانی دوم]

کار و بار زمانه وارونه-قحط و هم ننگ و عار می‌بینم

[اشاره به نابسامانی شدید اقتصادی در ایران و گسترش قحطی، همچنین اشغال کشور توسط متفقین و خیانت رجال سیاسی در همکاری با بیگانگان]

چون دو ده سال پادشاهی کرد-شهیش برکنار می‌بینم

[رضا شاه عملاً از سوم اسفند 1299 تا شهریور 1320، قدرت را در اختیار داشت و پس از آن برکنار و تبعید شد]

پسرش چون به تخت بنشیند-بوالعجب روزگار می‌بینم

نوجوانی به سان سرو بلند-رستمش بنده وار می‌بینم

در امور شهی است بی تدبیر-لیکنش بخت یار می‌بینم

[خود محمد رضا پهلوی نیز معتقد بود که در کار پایداری سلطنتش، علیرغم حوادث سهمگین که می‌توانست طومار حکومت او را در هم بپیچد، همواره بخت یار او بوده تا جایی که مدعی بود که خداوند حامی اوست]

بس فرومایگان بی حاصل-حامل کار و بار می‌بینم

مذهب و دین ضعیف می‌یابم-مُبتدع افتخار می‌بینم

ظلم پنهان، خیانت و تزویر-بر اعاظم شعار می‌بینم

ظلمت ظلم ظالمان دیار-بی حد و بی شمار می‌بینم

ماه را رو سیاه می‌یابم-مهر را دل فکار می‌بینم

دولت مرد و زن رود به فنا-حال مردم فکار می‌بینم

غارت و قتل مردم ایران-دست خارج به کار می‌بینم

کهنه رندی به کار اهرمنی-اندر این روزگار می‌بینم

[ابتدا دخالت خارجی را در غارت و قتل مردم ایران مورد اشاره قرار می‌دهد، سپس آن قدرت خارجی را شیطانی قلمداد می‌کند. اشاره به آمریکا، شیطان بزرگ]

دور او هم تمام خواهد شد-لشکری را سوار می‌بینم

شور و غوغای دین شود پیدا-سر به سر کارزار می‌بینم

[اشاره به وقوع انقلاب اسلامی‌ایران و مبارزات گسترده مردمی‌از یک سو و کشتار مردم به دست جلادان رژیم شاه، از سوی دیگر]

قصه ای بس غریب می‌شنوم-غصه ای در دیار می‌بینم

جنگ و آشوب و فتنه‌ی بسیار-نام او زشت و خوار می‌بینم

[محمد رضا پهلوی، تنها شاهی است که تمام مردم مستقیماً او را مورد خطاب قرار داده و مرگ بر او گفتند بنابراین وی خوارترین شاه در سلسله پادشاهی ایران است]

کم ز چل چون که پادشاهی کرد-سلطه اش تار و مار می‌بینم

[اشاره به 37 سال حکومت محمدرضا پهلوی]

غم مخور زانکه من در این تشویش-خرمی‌ وصل یار می‌بینم 

بعد از او شاهی از میان برود-عالمی‌چون نگار می‌بینم

سیدی را ز نسل آل رسول-نام او، برقرار می‌بینم

[سیادت امام خمینی(ره) را تصریح می‌کند]

نایب مهدی آشکار شود-سروری را سوار می‌بینم

[نیابت عام حضرت ولی عصر ارواحنا فداه از پایان غیبت صغری آغاز شده است اما هیچگاه نیایت عام فقها آشکار و علنی و عملیاتی نبوده است تا اینکه با وقوع انقلاب اسلامی‌ایران، نیابت عام فقها، فعلیت یافت و حکومت ولایت فقیه با تکیه بر نیابت عام حضرت حجت عجل الله فرجه تأسیس گردید]

پیشوای تمام دانایی-رهبری با وقار می‌بینم

متصف بر صفات سلطانیست-لیک درویش وار می‌بینم

رهنما و امام هفت اقلیم-نام او را شعار می‌بینم

[اشاره به استفاده مکرر از نام امام خمینی در شعارهای قبل و بعد از انقلاب]

همچو مولا جلال الدین مولا-شمس تبریز وار می‌بینم

[اشاره به عشق و ارادت آیت الله خامنه ای به امام خمینی]

بندگان جناب حضرت او-سر بسر تاجدار می‌بینم 

گوهر شب چراغ بهر کمال-آن دُرِ شاهوار می‌بینم

هر کجا رو نهد به فضل اله-دشمنش خاکسار می‌بینم

[اشاره به غلبه بر فتنه های داخلی و موفقیت های نظامی ایران در منطقه]

با کرامات و جامع آداب-آصف روزگار می‌بینم

[تشبیه مقام معظم رهبری به آصف بن برخیا، وزیر حضرت سلیمان و عالم قوم]

تا چهل سال ای برادر من-دوره‌ی شهریار می‌بینم

[نمی‌گوید «دوره آن شهریار می‌بینم» بلکه می‌گوید «دوره شهریار می‌بینم» زیرا در صورت اول حکومت شخص خمینی کبیر باید ادامه می‌یافت و توسط او به صاحب اصلیش تسلیم می‌شد اما در مصراع تصریح می‌کند که طول حیات جمهوری اسلامی، دوره شهریاری خمینی کبیر است و حکومت از اندیشه ها و آرمانهای او منحرف نمی‌شود]

بعد از آن خود امام خواهد بود-که جهان را مدار می‌بینم

صورت و سیرتش چو پیغمبر-علم و حلمش شعار می‌بینم

قائم شرع آل پیغمبر-به جهان آشکار می‌بینم

میم و حاء، میم و دال می‌خوانند-نام آن نامدار می‌بینم

از کمربند آن سپهر وقار-تیغ چون ذوالفقار می‌بینم

جنگ سختی شود تمام جهان-کوه و صحرا فکار می‌بینم

[جنگ جهانی سوم]

مردمان جهان ز انس و پری-همه را در فرار می‌بینم

مر مسیح از سما فرود آید-گور دجال زار می‌بینم

رنگ یک چشم او به رنگ کبود-خری بر خر سوار می‌بینم

هر قدم از خرش بود میلی-دور گردون غبار می‌بینم

آل سفیان تمام کشته شوند-با هزاران سوار می‌بینم

مهدی وقت و عیسی دوران-هر دو را شهسوار می‌بینم

دین و دنیا از او شود معمور-خلق از او، بخت یار می‌بینم

مسکنش شهر کوفه خواهد بود-دولتش پایدار می‌بینم

هفت باشد وزیر سلطانم-همه را کامکار می‌بینم

زینت شرع و رونق اسلام-محکم و استوار می‌بینم

عاصیان از امام معصومم-خجل و شرمسار می‌بینم

گرگ با میش، شیر با آهو-در چرا، برقرار می‌بینم

نه درودی به خود همی‌گویم-بلکه از سرّ یار می‌گویم

نعمت الله نشسته در کنجی-همه را در کنار می‌بینم

فرقه دراویش گنابادی در دشمنی با انقلاب، با تحریف قصیده شاه نعمت الله ولی، به قطب خود نیز رحم نکردند!

اقدام عجیب «گنجور» در استناد قصیده پیشگویی ها به سایت فرقه!

قال الباقر(ع): اِنّ الحُسَینَ صاحِبَ کَربَلا قُتِلَ مَظلوما، مَکروبا عَطشانا، لَهفانا فآلَى اللّهُ عَزَّوَجلّ عَلى نَفسِهِ اَن لا یاتیَهُ لَهفانٌ و لا مَکروبٌ و لا مُذنِبٌ و لا مَغمومٌ و لا عَطشانٌ و لا مَن بِهِ عاهَةٌ ثُمَّ دَعا عِندَهُ و تَقَرَّبَ بِالحُسَینِ بنِ عَلىٍّ علیه السلام اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ إلاّ نَفَّسَ اللّهُ کُربَتَهُ وَ اَعطاهُ مَسأَلَتَهُ و غَفَرَ ذَنبَهُ وَ مَدَّ فى عُمُرِهِ وَ بَسَطَ فى رِزقِهِ فَاعتَبِروا یا اُولـِى الاَبصار.


امام باقر علیه السلام: حسین، بزرگ مرد کربلا، مظلوم و رنجیده خاطر و لب تشنه و مصیب ‏زده به شهادت رسید. پس خداوند، به ذات خود قسم یاد کرد که هیچ مصیبت‏ زده و رنجیده خاطر و گنهکار و اندوهناک و تشنه‌‏اى و هیچ بَلا دیده‌‏اى به خدا روى نمى‏‌آورد و نزد قبر حسین علیه السلام دعا نمى‌‏کند و آن حضرت را به درگاه خدا شفیع نمى‌‏سازد، مگر این‏که خداوند، اندوهش را برطرف و حاجاتش را برآورده مى‏‌کند و گناهش را مى‌بخشد و عمرش را طولانى و روزى‌‏اش را گسترده مى‌‏سازد. پس اى اهل بینش، درس بگیرید!

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل، ج 10، ص 239