احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۷، ۲۰:۵۳ - خاتمی فر
    چه عجب

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هاشمی» ثبت شده است

سخنرانی اینجانب در تحلیل دفاع مقدس، حادثه اهواز و فتن پیش رو

مسجد امام حسین(ع)، ۱، ۲ و ۳ مهر ۹۷

شامل: اعداد و ارقام جنگ تحمیلی، علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، نقش هاشمی و روحانی در شکست پروژه امام و...

دریافت فایل صوتی از کانال‌های اینجانب در تلگرام، سروش و ایتا به آدرس:

@GhadiriNetwork

از خیانت های موسوی و هاشمی به جنگ بسیار شنیده اید؛ از عدم تخصیص منابع مالی کافی به جبهه ها توسط موسوی تا جلسات مجمع به اصطلاح عقلا در مجلس، با محوریت هاشمی و روحانی برای پذیرش شرایط صدام و پایان نابرابر جنگ، و از همه مهمتر مطلب مهمی که توسط حسن عباسی برای اولین بار افشا و با ارائه مستندات و‌ اثبات ادعا در دادگاه، از محکومیت مبرا شد. مطلبی که به نقل از منابع اسرائیلی فاش کرد، مبنی بر اینکه روحانی به نیابت از هاشمی برای دیدار با مقامات آمریکایی (و در واقع اسرائیلی) به اروپا رفت تا از آنها بخواهد فشار را برای پایان جنگ به امام بیشتر کنند.

با این حال این روزها به مناسبت سالگرد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ رسانه های جریان اعتدال-اصلاحات خدعه خنثی شده هاشمی را به عنوان جلوه ای از «ایثار» او یادآور می شوند؛ جایی که هاشمی از امام می خواهد وی را مسبب پذیرش قطعنامه معرفی و حتی به این سبب محاکمه نماید!

جالب آنکه موسوی نیز از آن سوی میدان با آغاز فرایند مذاکرات ژنو در خصوص نحوه پایان جنگ استعفا می دهد.


اما راز «ایثار» هاشمی و استعفای موسوی چیست؟ و هاشمی که حتی اجازه نمی داد عروس و نوه هایش در مورد هیچ اتهامی پایشان به دادسرا باز شود، چگونه از آمادگی برای محاکمه خویش به سبب پذیرش قطعنامه سخن می گوید؟

یا موسوی که نخست وزیری مجدد خود را با چنگ و‌ دندان حفظ کرد و مانع پس زنی خود توسط آیت الله خامنه ای گشت، چه شد که ناگهان استعفا داد؟


پاسخ را باید در رویکردهای فرصت طلبانه و‌ البته متفاوت نخست وزیر و رئیس مجلس وقت به مقوله جنگ یافت.

هاشمی که در همین سال های اخیر به وفور و وضوح پذیرش قطعنامه و پایان جنگ را مدیون تلاش و‌ تدبیر خود می شمرد، نشان داد که از همان زمان تلاش داشت خود را قهرمان این عرصه معرفی نماید.

موسوی نیز که نان ژست های انقلابی اش را می خورد و خود را مقابل «بازاری های زالو صفت» و «امپریالیسم» تعریف و‌ جایی در دل برخی رزمندگان باز کرده بود، اگرچه محتوای استعفایش را به نبود اختیارات معطوف نمود، اما زمانش را با اولین روز مذاکرات ژنو در خصوص پایان جنگ تنظیم کرد تا بعدها راه را برای تأویل و تفسیر دلخواه از علت استعفا و اعتقاد به «تداوم مبارزه» باز بگذارد که در هر دو مورد امام نقشه آنان را خنثی و نقش بر زمین نمود؛ آنچنانکه اعتنایی به پیشنهاد هاشمی نکرد و مانع «قهرمان مصالحه» شدن او شد و با نامه تندی که به موسوی نوشت، نگذاشت آخرین نخست وزیر به «قهرمان مبارزه» بدل گردد.

مشکل کجاست؟

می دانیم ایران در شرایط وخیم اقتصادی به سر می برد، آنچنان که رکورددار رکود، بیکاری و گرانی هستیم.

می دانیم که کشور با برنامه ریزی های خارجی و عوامل خرابکار داخلی و صد البته بستر نارضایتی عمومی و مضیقه شدید مالی مردم، مستعد انفجار و عصیان است.

می دانیم که مفسدان دانه درشت اعم از اختلاس گران، متصرفان املاک نجومی، ابربدهکاران بانکی و رانت خواران ارزی، غارتگرانی هستند که اعدام شان التیامی است بر زخم جانکاه فقر و فساد و تبعیض، و مصادره اموالشان سرجمع چند ده هزار میلیارد تومان به بیت المال باز می گرداند. رقمی که برای تأمین اعتبار چند صد پروژه عمرانی در مناطق محروم کشور و ایجاد میلیون ها شغل کافی است.

با این وجود حتما برای بسیاری از دردمندان و دغدغه مندان این سؤال پیش آمده است که چرا مثلا رهبری با وجود تمایل مردم، شخصا ورود نمی کنند تا نظام با یک تصفیه درونی، پاک سازی و در برابر طوفان حوادث بیمه شود؟


توضیح این پرسش به ظاهر ساده، اگرچه قدری دشوار است، اما مختصرا در پاسخ باید گفت مردم «گمان» می کنند پای کار مبارزه با مفاسد هستند و نه تنها تضمینی به همراهی عموم در مبارزه با فساد نیست، بلکه همین زخم خوردگان وضع موجود، با شروع جنجال های سیاسی رسانه ای جریان نفاق، به دفاع از آنان برخواهند خاست و باز نتیجه خشم و عصیان خواهد بود، اینبار به دلایلی دیگر!


تصور کنید بخواهند خانه های چند ده میلیاردی و‌ اموال چند هزار میلیاردی مسئولان دولت «تانزانیا» را مصادره کنند.

واکنش این افراد چه خواهد بود؟ اموال حرام شان را تقدیم بیت المال خواهند کرد یا آنچه را نامشروع به دست آورده اند، نامشروع نیز حفظ خواهند کرد؟

واکنش هواداران شان که ده ها میلیون نفر را در سراسر کشور شامل می شود چه خواهد بود؟

واکنش اساتید دانشگاه، نمایندگان مردم در مجلس و دیگر صاحب منصبان، سلبریتی ها و‌ برخی روحانیون چه؟

اصلا موضع همین وزیر اطلاعات عضو خبرگان را ببینید که در واکنش به صرف انتشار لیست دریافت کنندگان ارز دولتی گفته بود «نباید فضا را برای فعالان اقتصادی ناامن کرد»!

توییت زیباکلام و‌ انبوه لایک هواداران را نظاره کنید که در این آشفته بازار سکه و‌ ارز گفته «مگر خریدار دو تن سکه خلافی کرده که بازداشت شده است».


تیتر روزنامه ها و‌ رسانه های همدست و همسو را در فردای برخورد با مفسدان تصور کنید:

- بازگشت به عصر بگیر‌وببند

- پایان جمهوریت

- از بی قانونی تا دیکتاتوری

- برخورد جناحی با فساد

- مرگ قانون

- زوال سرمایه

- روزی روزگاری حقوق بشر

- تسویه حساب سیاسی به نام مبارزه با فساد اقتصادی

- چرا از خود شروع نمی کنید؟

- ضرب و‌ شتم فعالان اقتصادی در بازداشتگاه

- اعترافات اجباری دریافت کنندگان ارز در سیمای حکومتی

- التهاب در بازار

- اعلام نگرانی فعالان اقتصادی از برخوردهای غیرقانونی


آیا تردیدی دارید که اینبار نیز تزویر به کمک زر و زور خواهد آمد؟ اگر آری، به این دو نمونه به عنوان مشتی از خروار توجه کنید:

۱. مهدی هاشمی بعد از طی پروسه قضایی، به جرم مفاسد مالی اثبات شده خود، راهی زندان می شود تا مجازات قانونی را سپری کند، اکبر هاشمی حتی پس از محکومیت قطعیِ دست‌پرورده خود، از فرزند مفسدش تمام قد دفاع می نماید و خیانت وی را «خدمت» معرفی می کند. هاشمی رفسنجانی اندکی بعد کاندیدای خبرگان رهبری می شود و با وجود پرونده سیاهش در ترویج اشرافی گری و حمایت از مفسدان، به مدد حمایت های BBC بالاترین رأی را در تهران به خود اختصاص می دهد.

۲. مفاسد مالی ح.ف بر همه مبرهن است. اسناد تخلفات روحانی از جمله دریافت ملکی نجومی در شهرک غرب به ثمن بخس در مناظره زنده تلویزیونی به رؤیت عموم می رسد، اما او با رأیی بالاتر دوباره بر مسند قدرت می نشیند!

چرا؟ چون دستگاه تزویر گفته بود علی رغم کارنامه سیاه روحانی، بهتر است وی انتخاب گردد تا جنگ نشود و دلار به پنج هزار تومان نرسد! بماند که مگر قرار بود جنگ شود؟! و بماند که دلار به دو برابر آنچه مردم را از آن می ترساندند رسیده است.


با این اوصاف واقعا می توان به جنگ مفسدانی رفت که مردم خود مستقیم یا غیرمستقیم برسرکار آورده اند و پشت سر شان به صف شده اند؟

هنوز که هنوز است به واسطه القائات رسانه های معاند، عده ای علت مشکلات اقتصادی را نه در حیف و ‌میل بیت المال و سوء مدیریت مسئولان منتخب خود و‌ رانت و فساد افسارگسیخته در دولت، که به سبب حضور نظامی ایران در سوریه و کمک محدود به لایه های دفاع منطقه ای کشور می پندارند و دست از حمایت بی دریغ و بی دلیل خود از قبیله محبوب خویش نمی کشند!

به اینان چه می توان گفت جز «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز».


farsnews.com/news/13970419000303

برجام هاشمی!

1. ناو آمریکایی وینسنس به طور غیرقانونی وارد آب های سرزمینی ایران (که جزئی از قلمروی کشور ساحلی و در نتیجه تحت حاکمیت آن است)[1] می شود.
2. این ناو در تاریخ 12 تیر 67 برابر با 3 جولای 1988 با شلیک دو فروند موشک، هواپیمای ایرانی ایرباس را که از بندر عباس عازم دوبی بود هدف قرار می دهد و هر 290 سرنشین آن را قتل عام می کند.
3. جمهوری اسلامی ایران دادخواستی در ماه می 1989 به دیوان بین المللی دادگستری (ICJ) تسلیم نمود. به رغم اعتراض آمریکا دیوان روز 12 سپتامبر 1994 را برای رسیدگی به موضوع تعیین کرد اما در نهایت قضیه ی ایرباس در دیوان مورد رسیدگی قرار نگرفت! زیرا ایران با آمریکا توافق نمود تا اختلاف خود را با وجود دست برتر در دیوان، خارج از آن حل و فصل کند. ایران دادخواست خود را از دیوان استرداد می کند تا آمریکا نیز مبلغی را به عنوان جبران خسارت و به صورت بدون قبول مسئولیت (exgratia) به بازماندگان کشته شدگان پرداخت کند و این درحالی است که پیگیری در دیوان متضمن جبران کامل خسارت و همزمان تعیین مقصر و به تبع آن مجرم، نزد افکار عمومی می بود. به هر حال در پی چنین توافقی بود که دیوان در 22 فوریه ی 1996 دستور داد دعوی ایرباس از فهرست دعاوی آن حذف شود[2].
4. مطابق توافق ایران با ایالات متحده، آمریکا پذیرفت تا به بازماندگان هر مسافر ایرانی کشته شده غیر شاغل 150 هزار دلار و به مسافران کشته شده ی شاغل 300 هزار دلار به عنوان دیه و سایر هزینه ها پرداخت کند. همچنین توافق شد این مبلغ که در مجموع رقمی حدود 69 میلیون دلار (240 هزار دلار میانگین پرداختی به خانواده ی هر قربانی) بود از طریق سفارت سوئیس به طور مستقیم به بازماندگان قربانیان پرداخت و قیمت هواپیما نیز به خود دولت پرداخت شود[3].
6. جالب آنکه خانواده قربانیان برای دریافت پول خون عزیزان شان لازم بود تا به امارات رفته و هزینه را شخصا دریافت نمایند که این چیزی جز تحقیر دولت ایران نبود که آمریکا آن را امین در پرداخت دیه به بازماندگان نمی دانست و جالب تر آنکه پرداخت دیه به بازماندگان مطابق احوال شخصیه آمریکا بود، نه ایران. یعنی اینکه آمریکا تعیین می کرد به چه افرادی این مبالغ تعلق می گیرد و به چه افرادی تعلق نمی گیرد[4].
8. 21 دسامبر 1988 (حدود 3 ماه بعد از انهدام هواپیمای مسافر بری ایران) وقتی بوئینگ متعلق به شرکت هواپیمایی پان آمریکن، بر فراز آسمان لاکربی اسکاتلند منفجر شد و سرنشینان آن جان باختند، ‌واشنگتن بابت هر آمریکایی 11 میلیون دلار از لیبی غرامت گرفت[5]. و این یعنی قیمت جان هر ایرانی 46 برابر کمتر از جان هر آمریکایی در دولت هاشمی رفسنجانی برآورد شده بود، آن هم بدون انتساب مسئولیت به دولت جنایتکار آمریکا.
9. در سال 1990 "ویل راجرز" مدال لژیون لیاقت را از دستان جورج هربرت واکر بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا، به خاطر رفتار شایسته و انجام خدمات برجسته بین تاریخ آوریل 1987 تا مه 1989 (زمان شلیک به هواپیمای ایرانی) به عنوان افسر فرماندهٔ ناو وینسنس دریافت می‌کند[6]...

[1] حقوق بین الملل عمومی، محمد رضا ضیائی بیگدلی
[2] حقوق بین الملل عمومی، حیدر پیری
[3] همان
[4] تقریرات درس دکتر محمد رضا ضیائی بیگدلی
[5] فارس نیوز، سید یاسر جبرائیلی
[6] ویکیپدیا

خط تحریف

حال که حملات علیه رهبر انقلاب در حال اوج گرفتن است، می توان دریافت که بنا بر چه مأموریتی مورخ دربار هاشمی، جعفر شیر علی نیا، از چندی پیش تمام توان خود را می گذارد تا با پیوند زدن گزینشی و تحریف شده قطعات تاریخ انقلاب، «حکمت زدایی» از اندیشه و عمل امام و رهبری را در دستور کار خود قرار دهد.

دریافت فایل صوتی: t.me/GhadiriNetwork/1538

دوم شخص!

با مشاهده آنونس مستند زندگی سیاسی هاشمی رفسنجانی با نام «دوم شخص» این ایراد و پیش نقد را لازم به ذکر می دانم که مگر وی به جز ایام ریاست جمهوری در برهه دیگری نیز دوم شخص مملکت بوده است که چنین نامی برای فیلم انتخاب شده؟!

ظاهرا دوستان سازنده، بنای ساخته خویش را بر این خشت کج بنا نهاده اند که البته ممکن است متأثر از عنوان مستند «قائم مقام» بوده باشد.

مستند سیاسی قائم مقام را دیدم، فیلمی بود بسیار خوش ساخت و پر محتوا با تدوینی هوشمندانه و تحلیلی نهان.

اگرچه داستان معطوف به فراز و فرود آقای منتظری است، اما عملا روایتگر تاریخ انقلاب نیز می باشد.

نکات و مطالبی دارد که حتما برای کسانی که بر ماجرای آقای منتظری اشراف دارند نیز جدید است، مانند تمجید وی از آیت الله خامنه ای در آخرین حضورش در نماز جمعه تهران و ماجرای کشف مکاتبات سید مهدی هاشمی در بازداشتگاه.

از وجوه عبرت آموز مستند اینکه کروبی از منتظری اعلام برائت نمود، موسوی دستور جمع آوری نام و نشان قائم مقام معزول از خیابان ها را داد و شورای امنیت ملیِ خاتمی با ترکیبی از عناصر اصلاح طلب مصوبه حصرش را امضا و اجرا کرد.

کارگردان متاسفانه دو موضوع مهم را در پرونده حسینعلی منتظری از قلم انداخته است که برای فقدانش در فیلم جز حسرت چاره ای نداریم؛ یکی موضوع بیانیه بسیار تند منتظری علیه آمریکا پس از حمله آن کشور به لیبی است که در آن خون مقامات نظامی و «غیر نظامی» آمریکایی را مباح شمرد که ذکرش می توانست سندی بیّن بر تعارض مواضع منتظری با موضع جنایت دانستن اعدام تروریست های فرقه رجوی باشد؛ و دیگری موضوع گلایه شهید محمد منتظری از نفوذ منافقین در بیت پدرش است.

پاشنه مصاحبه ها عموما بر «اقرار» بیت و اطرافیان منتظری می چرخید که اعتبار مطلب را حداکثری می نمود، اظهارات افرادی چون عماد الدین باقی و احمد منتظری از جمله این موارد است.

یکجا نیز در ثلث پایانی فیلم وقتی سخن از رنجنامه مرحوم احمد خمینی به میان آمد، تصویری خندان از وی نمایش داده شد که با توجه به قصه پر غصه بودن نامه، نقطه ضعفی در حوزه تدوین است.

در اشاره به فیلم نمایش داده شده از بی بی سی، جای خالی سخن عجیب آقای منتظری که بیان کرده بود «به من میگفتن گربه نره» به عنوان جلوه دیگری از شخصیت عریان وی احساس می شد.

مستند به درستی به نقش هاشمی در ایجاد فتنه منتظری در چند امر اشاره می کند؛ از جمله تلاش برای انتصاب وی به سمت مجعول قائم مقامی رهبری، تعجیل در انتشار رساله منتظری، و در نهایت اصرار و فشار بر عدم قرائتِ نامه تند امام از صدا سیما. از این روی برای کسانی که ماجرا را می دانستند، موضوع گیرا بود، اما حقیقتا نمی دانم عدم پرداخت مستقیم و مستقل به این مهم را باید حسن فیلم دانست یا عیب آن و اینکه بی خبران از ماجرا، با این حد اشاره، پی به صحنه گردانی هاشمی در این فتنه بردند یا خیر؟

و سخن آخر آنکه «قائم مقام» را اکسیری برای مجادلات و شبهات سیاسی امروز یافتم، مستندی که علاوه بر واکاوی فراز و فرود شخص آقای منتظری، دگردیسی عناصر اصلاحات را به نمایش گذاشت، اذهان پرسش گر را در خصوص مراودات کنونی و نزدیکی حسن خمینی با بیت منتظری به تعجب واداشت و از همه مهمتر اینکه سقوط مقامات را به واسطه حمایت کور از حلقه اطرافیان شان یادآوری نمود، موضوعی که شاید امروز از ناحیه رؤسای جمهور قبلی و کنونی و نیز معاون اول دولت به واسطه دستگیری اطرافیان و برادرانشان، قریب به ابتلا و تکرار آن باشیم.


پی نوشت: متن و صوت اظهارات منتظری در فروردین ۶۵ در خصوص مباح دانستن خون آمریکایی ها پس از حمله به لیبی t.me/mahdi_mohammadi61/981

هاشمیسم

وقتی اعضای شورای شهر، آنچنان توسط کرباسچی برای قرارگیری در لیست تلکه می شوند، طبیعی هم هست که اینچنین و مرحله به مرحله هزینه های پرداخت شده را از جیب مردم جبران نمایند.

#تبلت #پرشیا