احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شبکه های اجتماعی» ثبت شده است

 

کاش در زیست مجازی خود یاد بگیریم راجع به آنچه می‌بینیم و می‌شنویم انقدر سریع و سطحی قضاوت نکنیم.
اخبار تک خطی و یک‌طرفه مطلقا قابل اعتماد نیستند و بارها ثابت شده موضوع فراتر از چیزی است که روایت و پذیرفته می‌شود.
خیلی اگر احساسات‌مان جریحه‌دار شده، برویم دنبال کشف حقیقت و مطالبه واقعیت، نه نشر بدون تحقیق روایت.
خدا را شکر که این جماعت دست به نقد مجازی قاضی نشده‌اند وگرنه معلوم نبود سر چند بی‌گناه را بدون تحقیق برباد می‌دادند!
هیچ‌وقت بدون شنیدن توضیحات طرف از زبان خود او نباید قضاوت کرد.
به چند مورد عجله در قضاوت و نتیجه متفاوت روایت توجه کنید:

۱. پسری سیرجانی فیلمی در اینستاگرامش منتشر می‌کند که دارد دختری را در خانه باغی کتک می‌زند. همه چیز طبق ویدیو به نفع دختر و شبیه یک جنایت است. ماجرا اما یک حلقه مفقوده مهم دارد؛ دختر عاشق پسر بوده و چند ماه در مجازی به دلیل بی‌محلی شدن از جانب او فحاشی می‌کرده و آن پسر آنگونه انتقام گرفته.
با وجود این نکته حق با کیست؟ نمی‌دانیم!
اما می‌دانیم قضیه خیلی تفاوت می‌کند با روایت نخست.

۲. فیلمی منتشر می‌شود که دختری آبادانی، زخمی روی زمین افتاده و چند زن دست‌وپای او را گرفته‌ و کتک می‌زنند و نگهبانی نیز بدن او را لمس می‌کند.
اینجا هم همه چیز تداعی کننده یک جنایت است اما در ادامه مشخص می‌شود آن دخترِ دارای اختلال روانی، به قصد باج‌گیری و با سلاح سرد به خانه و خانواده طرف مقابل حمله کرده.
در این صورت آیا همه تقصیر متوجه اوست؟
شاید آری و شاید خیر؛ اما در اینجا نیز آنچه اهمیت دارد این است که ماجرا به کلی متفاوت شد از آنچه در ابتدا نقل محافل بود.

۳. طبق توضیحات ذیل قطعه فیلمی منتشره در رسانه‌ها از یک دوربین مدار بسته‌، گفته می‌شود مردی با ظاهر مذهبی به زنی بی‌حجاب تذکر می‌دهد و در ادامه با او درگیری فیزیکی پیدا می‌کند. تیترها چنین تنظیم می‌شود: کتک خوردن یک زن به دلیل کشف حجاب!
اذهانی که زن را همیشه مظلوم می‌پندارند و از تیتر تأثیر می‌پذیرند، مرد را  مقصر می‌دانند؛ خصوصا که فرصت تخریب فریضه امربه‌معروف نیز مهیاست!
دقت در فیلم اما نشان دهنده موضوعی دیگر است: تذکر مرد به زن، لگد پرانی زن به مرد، و سپس دفاع و واکنش فیزیکی متقابل مرد.
در اینجا حق با کیست؟ چون روایات دو طرف را نشنیده و کلام رد و بدل شده را نمی‌دانیم، از قضاوت و تعیین تقصیر اجتناب می‌کنیم و البته می‌دانیم که اگرچه فیلم همان است اما تیترهای شیطنت‌‌آمیز و بی‌دقتی در فیلم، چقدر می‌تواند حتی بر مشاهدات عینی مخاطب اثر بگذارد.

 

 

 

مشکل از جایی شروع شد که به جای کار فرهنگی در مهد و مدرسه و مسجد و محله، رفتیم چسبیدیم به توییتر.
داخل یک اتاق دربسته مجازی نشستیم و طوفان و هیاهو کردیم به خیال اینکه گوش فلک را کر و قله‌های مجازی را فتح می‌کنیم.
غافل از اینکه صدایی از آن اتاق کوچک و البته جذاب، بیرون نمی‌رود و مردم ایران خارج از اتاق توییتر و حتی خانه مجازی، و در کوچه و بازار حقیقی زیست می‌کنند.
وقتی مرور می‌کنم که چه شد که عرصه حقیقی را رها کردیم و شاخه خاصی از مجازی (توییتر) را چسبیدیم و در آن هم تمام توان و تلاش را صرف عبث‌ترین اقدام (ترند هشتگ) کردیم، به این نتیجه می‌رسم که سال ۸۸ یک اقلیت محض، وقتی در صندوق‌ها و علی الارض از جبهه انقلاب و اکثریت مردم شکست خوردند، تنها راه تنفس و ابراز وجودشان مجرای مجازی بود که در آن ترند کردن هشتگ برای‌شان تقلایی مضحک برای اکثریت نمایی شد.
اینجا بود که خیلی از دوستان انقلابی ما تصمیم گرفتند برای خارج کردن آن عرصه از دست ضدانقلاب، سنگر مجازی را هم فتح کنند، اما نتیجه عملا شد رها کردن عرصه‌های واقعی میدان و رفتن به کنج توییتر.
به تعبیر دیگر شبکه‌سازی اجتماعی را به شبکه‌های اجتماعی فروختیم.

 

آن سر دنیا مایکل فیلن، مشاور امنیت ملی ترامپ، در یک تماس نامعمول با سفیر روسیه در آمریکا و ردوبدل گفتگویی معمول، تحت فشار FBI برکنار و محاکمه می‌شود.
اما اینجا دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت ما، معلوم می‌گردد که از انگلستان مدرک بی‌پشتوانه ارشد و دکترا و تابعیت هدیه گرفته و مدام سفرهای مخفیانه به آن کشور داشته و نه تنها آب از آب تکان نمی‌خورد که رئیس‌جمهور هم می‌شود و حتی درنده‌تر از هر مقام سیاسی در کشور، به ارکان نظام حمله می‌کند و دم از قانون اساسی و رفراندوم هم می‌زند!

آن سر دنیا به تصور اینکه روسیه با استفاده از هوش مصنوعی در شبکه‌های اجتماعی، پیام‌های تبلیغاتی هدفمندی را به نفع ترامپ برای مردم آمریکا مخابره کرده (در همین حد!) چند سال جنجال و تحقیق می‌شود.
اما اینجا ۵-۶ ماه قبل از انتخابات ۸۸ تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی راه‌اندازی می‌شود، تعمیر توییتر تا بعد انتخابات به تاخیر می‌افتد، اشرار عالم رسما از جنبش سبز و فتنه تقلب حمایت می‌کنند، پول‌های سعودی سر از ستاد موسوی درمی‌آورد و... و جز یک حصر نیم‌بند در ویلای ۱۰۱۱ متری دزدی هیچ اتفاقی نمی‌افتد!

آن سر دنیا هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت، برای مسائل کاری از ایمیل شخصی آمریکایی در بستر نت آمریکایی استفاده می‌کند، آنچنان سروصدایی می‌شود که اثر مخربی بر پیروزی‌اش می‌گذارد و در نتیجه در انتخابات الکترال، به ترامپ می‌بازد.
اما اینجا مسولان دولتی تمام مروادات و مکاتبات دولتی را در بستر آمریکایی استفاده می‌کنند، شبکه ملی اطلاعات را به تاخیر انداخته و مدافع سرسخت حفظ پلتفرم‌های آمریکایی هستند و در یک اعتراف نادر، عراقچی اعلام می‌کند در وایبر اسرائیلی با ظریف و تخت روانچی گروهی دارند که در آن راجع به مسائل مختلف بحث و تبادل نظر می‌کنند و باز هیچ اتفاقی نمی‌افتد!
بیچاره ما جهان سومی‌ها!

 

ما در ایران بیش از اینکه با «افکارعمومی» مواجه باشیم، با «افکارسازی عمومی» مواجهیم.
فرق است میان آنچه نظر عموم است و آنچه مردم گمان می‌کنند نظر عموم است.
اولی حاصل‌جمع افکار تک‌تک افراد جامعه است که افکار عمومی نامیده می‌شود.
اما دومی تصوری است که تک‌تک افراد راجع به کلیت نظر جامعه دارند.
به واسطه پروپاگاندای ضدانقلاب در شبکه‌های اجتماعی، فاصله بسیار و البته نامحسوسی میان نظر اکثریت و تصور مردم از نظر اکثریت ایجاد شده است.
کافی است اکثریت مردم با القائات رسانه‌ای به اشتباه تصور کنند که اکثریت نظر خاصی دارند تا عملا و نادانسته در اقلیت قرار بگیرند و سکوت و تسلیم را در برابر اکثریت انتزاعی پیشه کنند.

 

میانگین‌سازی ذهنی چیست؟
یک تاکتیک عملیات روانی برای تغییر انگاره‌هاست مبنی‌بر اینکه برای جابجایی ذهنیت افکارعمومی از نقطه A به نقطه‌ B لازم است تا روی نقطه C تمرکز شود تا ذهنیت‌ها به‌طور میانگین به نقطه B نزدیک گردد.
طبق این تاکتیک است که برای اینکه محبوب یک ملت بودن قاسم سلیمانی (A) را نفی کنند، منتهی الیه قطب دیگر این انگاره را با پیش‌انداختن چند نفر برای اهانت و ابراز خوشحالی از ترور او (C) و موج‌سازی سنگین روی آن آغاز می‌کنند تا افکارعمومی به این تصور برسد که سردار سلیمانی، موافقان و درعین‌حال مخالفان دوآتشه بسیاری داشته است (B).
مصادق دراین خصوص بسیار است که جدیدترین مورد آن ابراز همدردی در اعدام روح‌الله زم بود.
پاتک این تاکتیک چیست؟
استفاده از همین روش علیه آن؛ یعنی اگر طرف مقابل از لزوم آزادی سران فتنه می‌گوید، تا همان حصر نیم‌بند را هم تخطئه کند، باید در سوی دیگر از لزوم اعدام سران فتنه بگوییم تا نه تنها حصر تثبیت شود که حتی تخفیف و ترحمی از سوی نظام به حال آنان تلقی گردد.
تاکتیک مذکور خصوصا در فضای مجازی بسیار پرکاربرد است و تقریبا در تمام پدیده‌های سیاسی استفاده می‌شود و در افکارعمومی و حتی نخبگان سیاسی قربانی می‌گیرد.

۱/ بچه‌های مدرسه را در نظر بگیرید که در هر زنگ تفریح تمایل دارند کنار هم حرف بزنند و اگر وقت خود را صرف صحبت با دیگران نکنند، منزوی می‌شوند.
اگر اتفاق مهمی نظیر غش کردن معلم یا آتش‌سوزی در کلاس رخ داده باشد، موضوع گفتگو مشخص است: غش و آتش.

‏۲/ اما اگر اتفاق خاصی نیفتاده باشد، «حرف» سوژه خود را پیدا می‌کند: خواب آلودگی یا دفتر جدید یک همکلاسی!
حال اگر این «عدم واقعه» چند زنگ ادامه داشته باشد، تا سوژه شدن یک اتفاق مهم، همان واقعه بی‌اهمیت، موضوع حرافی‌ها خواهد ماند و از زوایای مختلف مورد واکاوی قرار خواهد گرفت!

‏۳/ شبکه‌های اجتماعی و توییتر، بستری است برای اطفاء شهوت شهرت و دیده شدن.
دیده نشدن نیز با نبودن تفاوتی ندارد.
باید مانند بچه مدرسه‌ای‌ها در گعده‌ها حضور همیشگی داشته باشی و حرف بزنی تا منزوی نشوی!
هر روز راجع به یک موضوع و اگر موضوع جدیدی نبود، تا اطلاع ثانوی، حول همان موضوع!

‏۴/ اینگونه است که اظهارنظر پیرامون وضعیت بورس و قیمت‌ها داغ است «تا» تغییر جزئی جلد یک کتاب دبستان «تا» وضع مالی پناهیان و «تا» فوت آیت‌الله صانعی!
درجه اهمیت این موضوعات نیز اگرچه غیرقابل مقایسه است، اما تماما تیتر نخست تایم‌لاین است «تا» زنگ تفریح بعدی و سبقت کاربران برای افاضه فیض.

 

پی‌نوشت | ‏رهبر انقلاب ۹۶/۳/۱۷ در دیدار دانشجویان با ایشان:
«فضای مجازی چیز خوبی است، فرصتی است اما کافی نیست. بعضی‌ها چسبیده‌اند به فضای مجازی -توئیتر و مانند اینها- برای اینکه پیامهایشان را برسانند، این فایده ندارد؛ تخاطب واقعی لازم است، میزگرد لازم است، سخنرانی لازم است، نشریه لازم است».

 

شاید شما با این سؤال که تعداد زنان چادری بیشتر است یا بدحجاب مواجه شده و پاسخ و تخمینی هم برای آن داشته باشید.

بنده میخواهم پاسخ را از دقت در خود سؤال شروع کنم:

۱. پرسش، از تعداد خانم‌های «چادری» (به عنوان یکی از اشکال و البته کامل‌ترین شکل حجاب) است، درحالی‌که پاسخ هرچه باشد، پای تمام خانم‌های «محجبه» نوشته می‌شود.

درحالی‌که یا باید سؤال از تعداد چادری‌ها (به عنوان منتهی‌الیه یک طیف) دربرابر بی‌حجاب‌ها (به عنوان منتهی‌الیه طیفی دیگر) باشد و یا اینکه از تعداد افراد معتقد به حجاب (شامل طیف وسیعی از پوشش) دربرابر افراد مصر به بدپوششی و بی‌حجابی باشد.

در غیر این صورت هرکسی که تاری از مویش نمایان باشد، خودبه‌خود و بلاوجه در طیف «بی‌‌حجاب» فرض می‌گردد!

۲. و اما بعد از اصلاح سؤال در یکی از دو صورت مذکور، پاسخ نگارنده به آن در فقدان جامعه‌ی آماری متقن و دقیق، «نمی‌دانم» است!

بله! من هم مانند شما نمی‌دانم تعداد زنان «چادری و بی‌حجاب» یا «محجبه و غیرمحجبه» چقدر است، اما یک چیز مهم را می‌دانم و آن اینکه تخمین‌های مبتنی بر مشاهدات ما، زمین تا آسمان با واقعیت تفاوت دارد، چرا؟

زیرا یک خانم بی‌حاشیه و باحجاب (کامل یا نسبی) اگر خانه‌دار است که عموما در خانه و دور از مشاهدات قرار دارد، و اگر هم شاغل یا محصل و دانشجو است، گریزان از نگاه دیگران و دارای تردد حداقلی در سطح شهر است.

درحالی‌که افراد بی‌حجاب، خصوصا از نوع ولنگار آن، شبانه روز در خیابان پرسه می‌زنند و خود را در «کانون توجه» و «مرکز نگاه» قرار می‌دهند و نتیجه آن می‌شود که زنان بی‌حجاب هر تعداد که باشند، خصوصا به مدد دوپینگ رسانه‌ایِ بعد از هر کشف حجاب و هنجارشکنی در شبکه‌های اجتماعی، چندین برابر بیش از آنچه هستند به «چشم» می‌آیند که خود مهمترین عامل در ترویج توهم «خود بی‌شمار پنداری» است.


خبر را همه شنیده و فیلم را دیده‌ایم. دختری به تنهایی و ظاهرا برای هوس‌بازی، از تهران راهی خانه‌باغی در حاشیه سیرجان می‌شود تا به قرار مجازی‌اش با پسری برسد.

از آن سو نیز آن جوان جانی سیرجانی که ظاهرا از جانب دختر در لایو مورد اهانت قرار گرفته، با رسیدن به طعمه، او را به انواع ضرب‌وشتم و شکنجه می‌نوازد.

تا اینجای ماجرا، اتفاق اگرچه تلخ است، اما عجیب و بی‌سابقه نیست و صفحات حوادث پر است از ضرب و قتل و تجاوز.

اما آنچه من آن را زنگ خطر می‌دانم #زیست_گلخانه‌ای مجازی‌نشینان شبکه‌های‌اجتماعی، علی‌الخصوص اینستاگرام است که آنان را از محیط حقیقی به کلی کنده.

عجیب است که برای دختری، شناخت اکانت اینستاگرامی یک فرد، آنچنان اطمینان‌بخش و اعتمادآفرین است که از شهری به شهری دیگر می‌رود؛ و عجیب‌تر آنکه برای پسری، شکستن شاخ اکانت دیگر در اینستاگرام، آنقدر موضوعیت پیدا می‌کند که فیلم شکنجه کردن دختر را با افتخار و بدون توجه به تبعات قضایی آن در استوری خود قرار می‌دهد، فارغ از آنکه چه تبعاتی در انتظار او است!

چه چیز مخاطب شبکه‌های‌اجتماعی را تا این حد متوهم و غرق در مرداب و گرداب فضای مجازی کرده است؟ آنچنانکه براندازان فیک توییتری که حتی از گردوخاک در فضای حقیقی عاجزاند، به طوفان توییتری گاه‌وبی‌گاه خود می‌بالند و بر طبل توهم خودبی‌شمارپنداری می‌کوبند!

البته پاسخ واضح است، جذابیت‌های متعدد این شبکه‌ها و ایجاد بستر زندگی‌دوم و نمایش هویت و شخصیت دلخواه از خود در شبکه‌های‌اجتماعی، وقتی قرار می‌گیرد در کنار ناکامی‌های اجتماعی، حکم افیون را پیدا می‌کند.

این اثر مخدرگون را خصوصا وقتی قرار می‌دهیم در کنار وقت گذرانی افراطی تقریبا تمام اعضای هیأت دولت در شبکه‌های‌اجتماعی و دست‌آوردسازی و قهرمان‌بازی در حوزه فضای‌مجازی، نتیجه می‌شود آنچه می‌بینیم؛ از معضل امنیتی تلگرام تا بحران اجتماعی اینستاگرام.


farsnews.com/news/13971017000762

عملیات فریب

فایل PDF مجموعه مطالب اینجانب با عنوان «عملیات فریب» در حوزه سواد رسانه

bayanbox.ir/info/1305243302062959881

خز و خرس

۱. حکایت معروفی است که فردی به امید گرفتن خزی شناور بر آب به رودخانه زد اما بیرون نیامد. همراهش که دید رفیقش نمی تواند از آب خارج شود از او ‌پرسید چرا از رود بیرون نمی آیی؟ که غریق پاسخ داد من خواستم خز را بگیرم، خرس من را گرفته!

۲. بسیاری از چهره های سرشناس صفحاتی را برای عرضه عقاید و احیانا «اندیشه»های خود در شبکه های اجتماعی ایجاد کرده اند تا مخاطب را نیز همراه و همنظر خویش گردانند اما در عمل اسیر بازخوردهایی می شوند که از واکنش «مخاطب» به مطالب خود می گیرند و اینجاست که باید گفت به جای گرفتن خز، اسیر خرس شده اند.

۳. حال این مخاطبِ بیش‌فعال و همیشه در صحنه کیست که با نظرات بی پروای خود، چهره ها را به سمت و سوی مطلوب سوق داده و بعضا وادار به اتخاذ مواضع ضد حاکمیتی می کند؟

این طیف از دو گروه تشکیل شده است؛ جمعیتی از فعالان خودجوش فضای مجازی و جماعتی سازمان یافته با ID های فارسی و IP های عموما سعودی (ارتش سایبری عربستان) و در مرتبه بعد اروپایی (اعضای سازمان مجاهدین).

تکلیف جماعت اخیر مشخص است؛ افرادی با اکانت های عموما جعلی و اسامی مستعار و دارای تصاویری نامربوط و بعضا متعلق به مشاهیر غربی.

دسته اول که از طبقه متوسط به بالای شهری با سلایق فرهنگی سیاسی خاص هستند نیز متولیان صفحات اجتماعی پربازدید را به نوبه خود به بیراهه می برند، زیرا نفرات و سروصدای شان در فضای مجازی به مراتب بیشتر است از جمعیت و وزن شان در عرصه حقیقی.

۴. اما آنچه به چشم چهره های هنری، ورزشی و سیاسیونی که به واسطه زندگی های اشرافی، ارتباط مستقیم خود با توده های مردم را قطع کرده اند می آید، نه زندگی حقیقی عموم جامعه که لایک، ریشیر و کامنت افرادی است که مسئولان «مردم»شان می پندارند و رسم «مردم داری» را نیز در هم جهت شدن با نظر و سلیقه آنان و اتخاذ مواضع همسو در توییتر، تلگرام و اینستاگرام می یابند.

۵. باید توجه داشت که فرق است میان «آنچه نظر مردم است» و «آنچه که مردم گمان می کنند نظر مردم است».

ممکن است عموم جامعه بر عقیده ای باشند و در عین حال نیز گمان کنند اکثریت مردم خلاف آن را معتقدند و اینگونه است که «تصویر»ها مغلوب «تصور»ها می گردد؛ زیرا اقلیتی به مدد ذره‌بین فضای مجازی، اکثریت و بزرگتر از آنچه هستند جلوه می کنند؛ موضوعی که در حال حاضر به جد با آن مواجهیم و به معضلی فرهنگی-سیاسی و حتی امنیتی برای کشور بدل گشته است.