احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عملیات روانی» ثبت شده است

نکات ارتباطات

‏چند نکته رسانه‌ای به بهانه خبر مهم امروز:
۱. وقتی می‌خواهیم خواست‌ها و ذهنیت‌های مخاطب را کشف کنیم، بهترین راه این است که پاسخ معما را به طرف مقابل بسپاریم.
از حدس‌های کاربران پیرامون موضوع، می‌شد فهمید هرکس در چه فضایی سیر می‌کند: آزمایش موشکی، محاکمه روحانی و غیره.
‏۲. در فاصله اعلام وجود یک واقعه مهم تا بیان جزییات آن، باور پذیری شایعه به دلیل عطش مردم به دانستن، به اوج می‌رسد.
خصوصا که افراد زیادی آرزو دارند خود را «وصل» نشان دهند و اگر مطلب کذبی طرح شود، همه به سرعت آن را به عنوان خبر «موثق» آن‌هم با ژست «خبرها به ما می‌رسد» بازنشر می‌کنند.
‏۳. اگر پیش از اعلام خبر، بیش از حد بر اهمیت آن تاکید شود، اثر عکس دارد. زیرا انتظار و ذهنیت‌هایی فراتر از واقعه شکل می‌گیرد و خبر مهم واقع شده، در مقایسه با خبر مورد انتظار افکارعمومی، کم اهمیت جلوه می‌کند.

اعتبار و رتبه پاسپورت ایرانی در دنیا چقدر است؟

قبل از پاسخ به این سوال ابتدا باید در معنای پاسپورت و ماهیت آن تأمل کنیم.
اگر منظور از این رتبه و اعتبار پاسپورت، تعداد کشورهایی است که می‌توانیم بدون نیاز به اخذ ویزا به آن سفر کنیم، در این صورت جزو پایین‌ترین کشورها در فهرست جهانی هستیم و احتمالا دولت اول روحانی، بهترین نمره را در این خصوص می‌گیرد.

اما اگر غرض، قدرت و عزت و منزلت ایران و ایرانی است، دوران سیاه پاسپورت ایران متعلق به دولت روحانی است.

اکنون اکثر قریب به اتفاق مردم ایران به لطف دولت قبل در اولیات زندگی خود مانده‌اند چه رسد به آنکه اساسا بخواهند به مسافرت خارج از کشور فکر کنند که بود و نبود ویزا برای‌شان کمترین اهمیتی داشته باشد.
ضمن آنکه مقصد ۹۹٪ همان مسافران خارج کشور نیز ۲۰ کشور است و لغو یا عدم لغو روادیدِ حتی ۱۰۰ کشور دیگر جهان نیز هیچ عایدی برای هیچکس ندارد جز آنکه اسباب تفاخری لوکس و فانتزی را برای دولت‌ها فراهم می‌کند و حتی بعید است تاثیری در تغییر مقصد مسافران خارج کشور نیز ایجاد کند.

بنابراین بیان "اعتبار پاسپورت ایران در جهان" به استناد نیاز یا عدم نیاز به "روادید" بسیار فریبنده و موضوع عملیات روانی فرساینده‌ای است با هدف القاء حس شرمساری به ایرانیان.

عزت و ذلت و افتخار و شرمساری را در موضوع لوکس و عبثی چون روادید نبینید و فریب آدرس غلط سیاسیون و رسانه‌های مغرض را نخورید!

ذلت، ننگ‌نامه برجام است و اینکه شرمن حماقت و بلاهت تیم ایرانی را در جریان مذاکرات روایت کند.
این است که رئیس‌جمهور ایران را زیر سم اسب سردار رومی ببرند.
این است که قاتل حجاج منا حتی دولت را برای سرکشی به کشته‌های خود آدم حساب نکند.
این است که سفیر روحانی را به سازمان ملل راه ندهند و نگذارند وزیر گرین کارتی دولت از محوطه سازمان ملل خارج شود.
این است که مایه ننگ و شرمساری است ولو آنکه رتبه ۱ لغو روادید را داشته باشیم.

و آنچه مایه عزت و افتخار شناسنامه و گذرنامه ایران است آنکه حوزه نفوذت از شرق مدیرانه تا غرب آمریکای لاتین باشد.
اینکه وقتی پهپاد متجاوز آمریکایی را می‌زنی ترامپ وحشی از سپاه که آن را در لیست تروریسم قرارداده بود تشکر کند که هواپیمای حامل نظامیان آمریکایی را نزده.

در غیر این صورت و بنابر آدرس غلط، روحانی و غنی و بن‌سلمان عزتمندترین سیاستمداران کشورشان بوده‌اند!
روحانی افتخار داشت حقیرانه عکس یادگاری با برخی سران اروپا بگیرد؛ غنیِ فراری توفیق داشت از نزدیک در جایگاه سربازان آمریکایی ترامپ را تشویق کند و بن‌سلمان درحالیکه از جانب ولی‌نعمت خود گاوشیرده خطاب می‌شد قراردادهای سنگین تسلیحاتی با آمریکا منعقد کرد تا همان سلاح‌ها را برای بقاء حقیرانه خود خرج منافع فروشنده کند.

نام ایران و ایرانی و شناسنامه و گذرنامه کشورمان به برکت اقتدار بی‌مثال جمهوری اسلامی برای دوست و دشمن عظمت و عزت دارد؛ گور پدر روادید!

گزیده عرایض اینجانب در مسجد حضرت زینب(س) پردیسان قم، مورخ ۱۴۰۰/۷/۱۶

انقلاب اسلامی ایران به مأموریت نهایی خود در زمینه‌سازی ظهور نزدیک شده و برخورد تمدنی اسلام و استکبار به اوج خود رسیده است.

جبهه مقابل از هشت سال پیش تاکنون با طیف متنوعی از ابزارها تمام تلاش خود را برای سرگونی کشور کلید زده و اشتباه است که گمان کنیم در دولت رئیسی فتنه‌ای نخواهیم داشت.

روحانی زمین سوخته برجای گذاشته و معیشت و اعتماد عمومی را به شدت تضعیف کرده است.

تحرکات آذربایجان به پشتوانه اسرائیل، تلاشی برای نزدیک کردن تهدید به مرزهای ایران و بدل زدن دربرابر تنگ شدن عرصه بر صهیونیست‌هاست.

باید بدانیم که دشمن طیف وسیعی از اهرم‌ها را علیه ایران آماده دارد که تنها بخشی از آن را استفاده کرده است؛ همچنانکه جبهه مقاومت نیز مهره‌های مختلفی را برای مقابله استفاده می‌کند.

آنچه در این میان اهمیت اساسی دارد و می‌تواند ایران را با وجود مهره‌های کمتر شطرنج، مصون از تعرض داشته و فاتح میدان نماید، فرمانده و هدایتگر این نبرد است.

اگر رهبر انقلاب که به قول رایس، مشاور امنیت ملی دولت بوش، ابرحریفی است که توان خنثی‌سازی پیچیده‌ترین نقشه‌های آمریکا را دارد، بتواند راه‌بری کند، همچنان از گردنه‌ها به سلامت عبور خواهیم کرد. اما اگر اعتماد و اعتقاد مردم و نیروهای انقلابی به ایشان سست شود، همه چیز را باخته‌ایم.

علت حملات روز افزون به رهبر انقلاب و تلاش چند لایه برای حرمت‌زدایی از ایشان و حکمت‌زدایی از تصمیمات‌شان همین است.

همه می‌دانیم در شطرنج برای غلبه بر حریف، فقط مهره را جلو نمی‌بریم، بلکه گاهی کرّ است و گاهی فرّ. اینجاست که دست دشمن برای جنجال‌آفرینی در هر حرکت باز است.

اگر رهبری درجایی آشکارا ورود کند، نامش را «دخالت» می‌گذارند و اگر جایی آشکارا ورود نکند، می‌گذارند به حساب «بی‌خیالی»!
جایی که ایشان تهاجمی عمل کند، با برچسب «آرمان‌گرایی» تخریب می‌کنند و جایی هم که بنابر مصالح تدافعی عمل کنند نامش را می‌گذارند «محافظه‌کاری»!
و این به جز هجمه‌های پرحجم علیه راهبردهای نظام در حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای است.

وقتی می‌دانیم و دیده‌ایم که حکیم انقلاب ده‌ها پروژه خطرناک داخلی و خارجی را خنثی کرده‌اند، در مواقعی هم که مطلب مجهولی وجود دارد، لازم است استصحاب، اعتماد و اطاعت کنیم؛ خصوصا که منطقه و جهان روی دور تند تحولات افتاده و شاید حتی فرصت نشود همه چیز را برای عموم توضیح داد.

همین‌قدر بدانیم که رهبر انقلاب، به پشتوانه اجتهاد دینی، آشنایی با علوم روز، تسلط به چهار زبان فارسی، عربی، آذری و انگلیسی، مطالعه چندین هزار جلد کتاب و صدها هزار صفحه گزارش محرمانه و غیرمحرمانه از سراسر جهان و تجربه طیف متنوعی از مسؤلیت‌ها، چهره بی‌بدیلی است که در حوزه‌های دینی، نظامی، سیاسی، فرهنگی و غیره صاحب نظر و متخصص هستند.

گذشته از اینها ویژگی‌های بی‌نظیری نیز وجود دارد که این نابغه جامع الطراف را به نخ تسبیح قومیت‌های ایران تبدیل کرده.

مشهدی و اهل خراسان است؛ اصالتا اهل خامنه در آذربایجان شرقی است؛ سید و عرب است‌؛ به ایرانشهر و جیرفت تبعید، و زمان جنگ در جبهه‌ها بوده و از این جهت مأنوس با اهالی سیستان‌وبلوچستان، کرمان و خوزستان است؛ در حوزه‌های سه‌گانه جهان تشیع یعنی مشهد و قم و نجف تحصیل کرده؛ جانباز است؛ ادیب و شاعر و سخنگور است؛ اهل ورزش است؛ مرجع جامع دینی و استراتژیست نظامی است؛ و جالب است که با همه این اوصاف برخی در مجهولات و حتی معلومات نظر خود را بر ایشان ترجیح می‌دهند!

اینجاست که باید در این آخرین غربال‌های پیش از ظهور یادی کنیم از سفارش مرحوم علامه حسن‌زاده آملی که فرمود «گوشتان به دهان رهبر باشد چون ایشان گوششان به دهان حضرت حجت است».

آیا رسانه‌های غربی می‌دانند اخبار، آمار و گزارش‌های‌شان پیرامون ایران مورد توجه مردم و مسولان ایرانی قرار می‌گیرد؟
آیا می‌دانند مردم و مسولان فاقد سواد رسانه و تحلیل، در نبود برآوردهای دقیق داخلی هرآنچه از رسانه‌های خارجی منتشر شود را حجت می‌پندارند؟

در صورتی که پاسخ‌تان به این دو سوال مثبت است، آیا گمان می‌کنید که مطالب منتشره در رسانه‌های خارجی، صرفا در راستای عمل به رسالت خبری و بیان حقایق است و با هدف تصمیم‌سازی غیرمستقیم نیست؟

اگر از من بپرسید فیلم "Iran & the West" ساخت BBC با چه هدفی از اجحاف غرب در قبال ایران گفت، به شما می‌گویم فقط و فقط به قصد "تطهیر و تبرئه روحانی و تقلیل خیانت هسته‌ای به رودست خوردن با هدف حفظ این شاهمهره برای آینده نظام" چنین کاری کرد.

در واقع رکن رسانه‌ای MI6 با این فیلم در میان مرور برخی خباثت‌های غرب در قبال ایران، یک گزاره کلیدی را هم تثبیت نمود: "پلمپ UCF اصفهان و تعلیق همه فعالیت‌های هسته‌ای ایران، علیرغم میل باطنی روحانی صورت گرفت. او قصد مقاومت داشت اما یوشکا فیشر، وزیر خارجه آلمان با یک مشت کوبیدن بر روی میز، دبیر وقت شعام را وادار به تسلیم کرد".

مطمئن نیستم، اما احتمالا قصد شرمن نیز از معطوف کردن عقب‌نشینی باند نیویورکی‌ها به اشک خود، نجات تیم ایرانی از اتهام خیانت است. سکوت و عدم تکذیب عراقچی را نیز باید پای قدردانی او از این روایت نجات دهنده شرمن گذاشت.

محاکمه روحانی

خاطرم هست حوالی سال ۸۴ و اوایل دولت احمدی‌نژاد در خبر ویژه کیهان خواندم که جمعی از شیاطین در گعده تصمیم‌سازی خود چنین گفته‌اند:
"سیاست ما باید این باشد که به هر کار دولت ایراد بگیریم، اگر عقب نشست، می‌گذاریم پای مذبذب بودن رییس‌جمهور و غیرکارشناسی بودن تصمیمات او و اگر عقب‌نشینی نکرد، روی دیکتاتوری و لجاجت وی مانور می‌دهیم".

یادمان نرود که اصلاح‌طلبان با همین سیاست که خروجی آن پمپاژ ۲۵۰ هزار خبر کذب و منفی بود، پس از پایان ۸ سالِ خسارت بار خاتمی، دوران سیاه شورای شهر اول و مجلس ششم، توانستند پس از ۴ سال از روی کار آمدن دولتی انقلابی، با وجود اقلیت بودن، کشور را گرفتار بحران سیاسی و تبعات تحریمی آن کنند و بعد از ۸ سال از آن زمان، تمام ارکان قدرت (دولت، مجلس، شوراهای شهر) را قبضه نمایند.

عرصه سیاسی، عرصه رفت و برگشت است، در موضع انفعالِ دفاع از عملکرد رییسی نروید، یادآوری خسارات و خیانات دولت بنفش، بازخواست اصلاح‌طلبان و داغ نگه‌داشتن درخواست #محاکمه_روحانی -فارغ از آنکه محقق شود یا خیر- کمک می‌کند به مصون داشتن کشور از شرور آن جریان معلوم الحال.
باید آنقدر مستندات فساد و خیانت این جماعت را یادآور شد که نه تنها طلبکار نشوند، بلکه اصلاح‌طلب بودن برای آنان و هواداران‌شان به مایه ننگ و شرمساری بیشتری بدل گردد.

اهداف نفاق

اهداف اصلاح‌طالبان به عنوان پادوهای داخلی سرویس‌های بیگانه از مواضع منافقانه خود و نمایش طالبان ستیزی و افغانستان دوستی چیست؟

۱. تخطئه حمایت ایران از محور مقاومت در فضای داخلی و بین‌المللی،
۲. القاء این‌همانی جمهوری‌اسلامی ایران و امارت اسلامی طالبان،
۳. ایجاد تزلزل و تشکیک در تیپ فاطمیون و سوق دادن‌شان به مخالفت با ایران،
۴. جری کردن چندمیلیون افغانی مقیم ایران و تبدیل آن به معضلی سیاسی امنیتی برای کشور،
۵. دلسرد کردن شیعیان و ایران دوستان مقیم افغانستان، متاثر از فضای رسانه‌ای ایجاد شده توسط اصلاح‌طالبان،
۶. هل دادن ایران به باتلاق جنگ افغانستان، متاثر از فضای رسانه‌ای و فشار افکارعمومی،
و در یک کلام نجات اسرائیل از حلقه محاصره.
٧. حاشیه‌سازی خبری جهت پنهان نگه‌داشتن خدمات و توفیقات دولت رئیسی خصوصا در حوزه واکسیناسیون عمومی از دید مردم.

اثر ناخودآگاه

این کلیپ‌های آزمایش‌های اجتماعی را دیده‌اید که نشان می‌دهد یک نوع نوشابه را داخل دو عدد بطری با مارک‌های متفاوت می‌ریزند و مردم می‌خورند و از مزه یکی تعریف می‌کنند؟
یا آن مورد که افرادی در همراهی ذهنی با جماعتی، گزینه غلطی را که آن‌ها به طور هماهنگ اعلام کرده‌اند، انتخاب می‌کنند؟
‏وقتی مسائل ذهنی تا این حد بر حس چشایی و بینایی تأثیر دارد، گمان می‌کنید بر تفکر سیاسی اثر ندارد؟
اکثرا بدون آنکه خود بدانند، متأثر از فضای غالب و اولین کنش-واکنش‌های رسانه‌ای هستند و براساس جو حاکم موضع می‌گیرند.
کارکرد پروژه بگیران نیز اعلام مواضع شاذ و خط‌دهی به افکارعمومی است.

مملکته

 

خیلی‌ها تصورشان درخصوص کانال «مملکته» این است که «چون در زمان قطعی اینترنت در آبان ۹۸ فعالیت نداشته، پس ادمین‌ها در ایران هستند».

نگارنده اما این عدم فعالیت کوتاه را اقدام هوشمندانه‌ای می‌داند که هدف آن دقیقا ایجاد همین تصور بوده است.

همچنانکه با #الو گذاشتن در ابتدای خیلی از پیام‌ها، پست‌ها را «پیام مخاطب» جلوه می‌دهند؛ مانند مورد اخیر که به آن اشاره کردم.

کمااینکه در فریبی دیگر با وجود آنکه ۲۴ ساعته فعال است و فعالیت پرحجمی هم دارد، از ضمیر و شناسه مفرد استفاده می‌کند تا مثلا نشان دهد گرداننده آن «یک» نفر مثل بقیه مردم هست: گفتم، دیدم، نوشتم.

بنده به عنوان یک فرد عادی چندین راه به ذهنم می‌رسد که چطور فعالیت کانال خود را در زمان قطعی نت ادامه بدهم (مانند آنکه مطالب را برای یکی از دوستانم در خارج کشور ارسال کنم تا او در کانال تلگرام ارسال نماید) حال کانال پرمخاطبی مانند مملکته با این همه شیطانیت و فعالیت نمی‌داند؟!

می‌داند اما هدفش از عدم فعالیت در آن برهه کوتاه، القاء همان تصوری بوده که اکنون ایجاد کرده: در ایران هستیم!

به این نکته نیز دقت کنید که این کانال با عدم فعالیت کوتاه خود مطلقا چیزی را هم از دست نداده، زیرا وقتی مخاطب داخلی اینترنت ندارد، پست گذاشتن هم بی‌فاییده است.

جعبه سیاه

 

برخی دوستان ادعاها و مواضع محیر العقول و فرار به جلوی اصلاح‌طلبانی چون تاجزاده و آشنا را می‌گذارند به حساب کج‌فهمی این افراد، درحالی‌که همه چیز به استراتژی سیاسی و حساب شده آنان برمی‌گردد.
راجع به شخص تاجزاده پیش‌تر گفتم که ماموریت او خط‌دهی و خط‌شکنی علیه رهبر انقلاب است و توییت‌هایش را برایش می‌نویسند.
درخصوص کانال وی نیز باید گفت که رصد و فعالیت گسترده‌ای دارد و به مثابه یک سایت تحلیلی-خبری شبکه‌ساز عمل می‌کند که حداقل دو نفر ادمین را می‌طلبد برای این حجم از کار.
اما چرا امثال تاجزاده این مواضع محیر العقول را اتخاذ می‌کنند؟
پاسخ همان است که در مورد آمدنیوز عرض کرده بودم و اکنون از منظری دیگر به آن می‌پردازم.
اولا اگر دولت و اصلاح‌طلبان بویی از شرمندگی می‌بردند، در همان دولت اول خاتمی باید برای همیشه در تاریخ دفن می‌شدند. علت تداوم و تَکرارشان طی ادوار مختلف، ملکه رفتاری دروغ و وقاحت، و سوارشدن بر جهل هواداران‌شان است.
ثانیا برای هر سطح مطلبی، یک شأن مخاطبی وجود دارد. یک ادعا هرچقدر هم که سبک و سخیف باشد، هستند کسانی که خریدار آن باشند.
ثالثا شایعات و شبهات تولید شده توسط ماشین جنگ رسانه‌ای اصلاح‌طلبان و ضدانقلاب، جبهه انقلاب را درگیر جنگ روانی فرسایشی و تمام عیاری کرده که دیگر فرصت و توانی برای مطالبه و مؤاخذه نمی‌گذارد.
وقتی مشغول دفاع و پاسخگویی همیشگی باشیم، هیچوقت نوبت مطالبه نمی‌رسد.
بماند که تاجزاده با راهبرد طلبکاری همیشگی بیش از دیگر هم‌قطاراش سر زبان‌ها افتاده و تبدیل شده است به لیدر رسانه‌ای اصلاحات.
حسام الدین آشنا نیز دارای وضعیت مشابهی است، با این تفاوت که مسؤلیت دولتی و اندک شأن علمی نیز دارد که تاحدودی ملاحظه آن را می‌کند.
کیست که نداند مشاور عملیات روانی روحانی نقشی را برای او دارد که روحانی برای هاشمی داشت: جعبه سیاه امنیتی و رابط رئیس جمهور وقت با [...].
کسی که شأنی جز دامادی دری نجف‌آبادی، وزیر وقت اطلاعات نداشته و به واسطه یک رابطه موروثی تا معاونت وزارت اطلاعات بالا کشیده شد، حتما وارد ارتباطات خطرناکی هم می‌شود.

 

کاش در زیست مجازی خود یاد بگیریم راجع به آنچه می‌بینیم و می‌شنویم انقدر سریع و سطحی قضاوت نکنیم.
اخبار تک خطی و یک‌طرفه مطلقا قابل اعتماد نیستند و بارها ثابت شده موضوع فراتر از چیزی است که روایت و پذیرفته می‌شود.
خیلی اگر احساسات‌مان جریحه‌دار شده، برویم دنبال کشف حقیقت و مطالبه واقعیت، نه نشر بدون تحقیق روایت.
خدا را شکر که این جماعت دست به نقد مجازی قاضی نشده‌اند وگرنه معلوم نبود سر چند بی‌گناه را بدون تحقیق برباد می‌دادند!
هیچ‌وقت بدون شنیدن توضیحات طرف از زبان خود او نباید قضاوت کرد.
به چند مورد عجله در قضاوت و نتیجه متفاوت روایت توجه کنید:

۱. پسری سیرجانی فیلمی در اینستاگرامش منتشر می‌کند که دارد دختری را در خانه باغی کتک می‌زند. همه چیز طبق ویدیو به نفع دختر و شبیه یک جنایت است. ماجرا اما یک حلقه مفقوده مهم دارد؛ دختر عاشق پسر بوده و چند ماه در مجازی به دلیل بی‌محلی شدن از جانب او فحاشی می‌کرده و آن پسر آنگونه انتقام گرفته.
با وجود این نکته حق با کیست؟ نمی‌دانیم!
اما می‌دانیم قضیه خیلی تفاوت می‌کند با روایت نخست.

۲. فیلمی منتشر می‌شود که دختری آبادانی، زخمی روی زمین افتاده و چند زن دست‌وپای او را گرفته‌ و کتک می‌زنند و نگهبانی نیز بدن او را لمس می‌کند.
اینجا هم همه چیز تداعی کننده یک جنایت است اما در ادامه مشخص می‌شود آن دخترِ دارای اختلال روانی، به قصد باج‌گیری و با سلاح سرد به خانه و خانواده طرف مقابل حمله کرده.
در این صورت آیا همه تقصیر متوجه اوست؟
شاید آری و شاید خیر؛ اما در اینجا نیز آنچه اهمیت دارد این است که ماجرا به کلی متفاوت شد از آنچه در ابتدا نقل محافل بود.

۳. طبق توضیحات ذیل قطعه فیلمی منتشره در رسانه‌ها از یک دوربین مدار بسته‌، گفته می‌شود مردی با ظاهر مذهبی به زنی بی‌حجاب تذکر می‌دهد و در ادامه با او درگیری فیزیکی پیدا می‌کند. تیترها چنین تنظیم می‌شود: کتک خوردن یک زن به دلیل کشف حجاب!
اذهانی که زن را همیشه مظلوم می‌پندارند و از تیتر تأثیر می‌پذیرند، مرد را  مقصر می‌دانند؛ خصوصا که فرصت تخریب فریضه امربه‌معروف نیز مهیاست!
دقت در فیلم اما نشان دهنده موضوعی دیگر است: تذکر مرد به زن، لگد پرانی زن به مرد، و سپس دفاع و واکنش فیزیکی متقابل مرد.
در اینجا حق با کیست؟ چون روایات دو طرف را نشنیده و کلام رد و بدل شده را نمی‌دانیم، از قضاوت و تعیین تقصیر اجتناب می‌کنیم و البته می‌دانیم که اگرچه فیلم همان است اما تیترهای شیطنت‌‌آمیز و بی‌دقتی در فیلم، چقدر می‌تواند حتی بر مشاهدات عینی مخاطب اثر بگذارد.